چرا کیتی زاکاریا سخنگوی ایدهآل جریان ترامپیسم است؟
وفاداری مطلق و ترویج تئوریهای توطئه، معیار اصلی انتصابات رسانهای کاخ سفید شده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان « چرا کیتی زاکاریا سخنگوی ایدهآل جریان ترامپیسم است؟» به قلم آروا مهداوی (Arwa Mahdawi) در روزنامه گاردین (The Guardian) منتشر شده است. این تحلیل به واکاوی دگرگونی در معیارهای گزینش تیم ارتباطی کاخ سفید و جایگزینی شایستگیهای حرفهای روابط عمومی با وفاداری مطلق جناحی، پذیرش روایتهای جنجالی و بازتولید تئوریهای توطئه میپردازد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
تغییرات مداوم در تیم اطلاعرسانی کاخ سفید و انتصابهای اخیر در این نهاد، بازتابدهنده دگرگونی عمیقی در کارکرد روابط عمومی و ساختار ارتباطی عالیترین سطح حاکمیت ایالات متحده است. کنارهگیری سخنگوی پیشین دولت پس از یک دوره کوتاه و انتصاب چهرهای نزدیک به شرکتهای رسانهای متعلق به رئیسجمهور، نمایانگر الگویی تکرارشونده در جابهجایی سریع مهرهها در حلقه معتمدان اجرایی است. در این الگوی نوین، تخصص فنی در اقناع عمومی، مدارک معتبر دانشگاهی در حوزه ارتباطات، یا سوابق دیپلماتیک به حاشیه رانده شده و معیارهای نوینی مبتنی بر سرسپردگی نامشروط به شخص رئیسجمهور و همسویی بنیادین با آرمانهای جریان سیاسی ماگا جایگزین اصول سنتی سخنگویی شده است.
سخنگوی جدید که پیش از این به عنوان مشاور ارتباطی در شبکه اجتماعی وابسته به رئیسجمهور و سخنگوی پیشین وزارت امنیت داخلی فعالیت داشته، نمونهای آشکار از این دگرگونی استانداردهای نهادی به شمار میرود. برجستهترین ویژگی فردی که به عنوان چهره رسمی ارتباط با رسانهها برگزیده شده، پذیرش فعال و بیچونوچرای مفهوم «حقایق جایگزین» و ترویج مداوم ادعاهای اثباتنشده در فضای مجازی است. وی در سوابق تبلیغاتی خود نه تنها ادعاهای مکرر درباره تقلب سیستماتیک در انتخابات ۲۰۲۰ را بازنشر کرده، بلکه از مبلغان فعال نظریههای توطئه مانند کیوانان و پیتزاگیت بوده که ساختار قدرت را به شبکههای پنهان متهم میکنند. علاوه بر این، انتشار ادعاهای غیرعلمی پیرامون منشأ داروهای پزشکی و پیوند دادن آنها به وقایع تاریخی قرن بیستم، نشاندهنده گرایش نظاممند به انکار دادههای رسمی به نفع ایجاد هیجانات سیاسی و دوقطبیسازی افکار عمومی است.
این سبک از مدیریت اطلاعاتی تنها به ترویج انگارههای جنجالی محدود نمیشود، بلکه با ارتقای یک راهبرد کلامی تهاجمی، ساختارشکن و خصمانه در میان سایر مدیران ارشد ارتباطات تکمیل میگردد. انتصاب دستیاران جوانی که پیشینه فعالیتهایشان با رفتارهای تحریکآمیز و نمادهای ستیزهجویی علیه رقبای سیاسی گره خورده است، نشان میدهد که هتاکی آشکار به مخالفان به یک امتیاز کلیدی برای ارتقای شغلی تبدیل شده است. همزمان، هدایت جریان ارتباطی دولت توسط مدیرانی انجام میگیرد که راهبرد شوک کلامی را به کار میگیرند و از کاربرد الفاظ رکیک و توهینآمیز علیه سناتورها، وزرای پیشین و مجریان رسانهای هراسی ندارند. این تغییر زبان رسمی، تلاشی آگاهانه برای خلع سلاح رسانههای سنتی و تبدیل جایگاه اطلاعرسانی دولتی به سنگری برای حمله و تحقیر مداوم منتقدان است.
در کنار پرخاشگری زبانی، یکی دیگر از ارکان این استراتژی، تداوم حملات بیوقفه علیه رقبا و مقامات سابق است؛ رویهای که نشان میدهد تمرکز تبلیغاتی دولت حتی پس از پیروزی در انتخابات همچنان بر تخریب چهره مخالفان و حفظ آرایش تهاجمی استوار مانده است. این رویکرد در آستانه انتخابات حساس میاندورهای، به عنوان ابزاری برای منسجم نگه داشتن پایگاه رأیدهندگان پرشور و ایجاد انحراف از چالشهای اقتصادی و سیاستی دولت به کار گرفته میشود. هنگامی که دستگاه ارتباطی به جای شفافسازی یا دفاع مستدل از کارنامه اجرایی، به سنگربندی تبلیغاتی و بازگویی مداوم اتهامات سیاسی روی میآورد، در عمل به این باور تن میدهد که رهبری سیاسی نیازی به سخنگوی واقعی ندارد، بلکه خواهان تریبونی است که صرفاً نظرات شخصی و هیجانی را بدون واسطه به جامعه پمپاژ کند.
برآیند این روند، فرسایش شتابان یکی از حیاتیترین نهادهای پاسخگویی در ساختار دموکراتیک ایالات متحده است. تریبون مطبوعاتی کاخ سفید که از لحاظ تاریخی به عنوان پلی برای شفافسازی و بازخواست قدرت از سوی خبرنگاران مستقل شناخته میشد، اکنون به ابزاری برای مشروعیتبخشی به شایعات اینترنتی، تحریف واقعیتها و تسویهحسابهای حزبی تقلیل یافته است. جایگزینی استانداردهای حرفهای با وفاداری افراطی، نه تنها مشروعیت و اعتبار بینالمللی اطلاعات رسمی را مخدوش میسازد، بلکه نشان میدهد که در فضای کنونی، توانایی حمله به نهادهای مدنی و دفاع سرسختانه از روایتهای جعلی، به اصلیترین معیار مشروعیت سیاسی تبدیل شده است./ منبع