تشییع در نجف؛ ژئوپلیتیک یک آیین در عصر جنگ روایتها
انتخاب آیتالله محمدتقی حکیم برای اقامه نماز، مراسم را به پیامی درباره پیوند نجف و تهران، تداوم نفوذ منطقهای ایران و تابآوری سیاسی تبدیل کرد.
انتقال پیکر رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران به عراق و عبور آن از نجف و کربلا، در ادامه مسیری چندشهری و فرامرزی، رخدادی فراتر از یک آیین مذهبی بود. این رویداد کمسابقه، نهتنها ابعاد احساسی و مناسکی داشت، بلکه به صحنهای برای بازتعریف معناهای سیاسی، نمایش پیوندهای فراملی شیعی و رقابت بر سر روایت قدرت تبدیل شد. انتخاب آیتالله سیدمحمدتقی حکیم برای اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب، به این مراسم معنایی فراتر از یک آیین سوگ بخشید و آن را به پیامی چندلایه درباره جایگاه نجف، روابط ایران و عراق و توان تهران برای حفظ نفوذ نمادین خود پس از جنگ تبدیل کرد.
انتخاب آیتالله حکیم و معنای فراملی تشییع
انتخاب آیتالله سیدمحمدتقی حکیم، برادر آیتاللهالعظمی سیدمحمدسعید حکیم، برای اقامه نماز در حرم امام علی (ع)، تصمیمی صرفاً تشریفاتی نبود. در ابتدا احتمال داده میشد آیتاللهالعظمی سیدعلی سیستانی، مرجع عالیقدر شیعیان عراق، این مسئولیت را بر عهده گیرد؛ اما دفتر او به دلیل محدودیتهای جسمانی از عدم حضورش خبر داد. در نتیجه، آیتالله محمدتقی حکیم، از چهرههای شناختهشده حوزه نجف، برای ایفای این نقش انتخاب شد.
معنای این انتخاب را باید در جایگاه خاندان حکیم در مرجعیت و سیاست شیعی عراق جستوجو کرد. آیتاللهالعظمی سیدمحسن حکیم در میانه قرن بیستم از مراجع برجسته جهان تشیع بود و اعضای این خاندان در دوره حکومت بعث با سرکوب گسترده روبهرو شدند. آیتالله سیدمحمدباقر حکیم نیز پس از مهاجرت به ایران، در سال ۱۹۸۲ «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق» را بنیان گذاشت و سازمان بدر به بازوی نظامی آن تبدیل شد. پس از سقوط صدام، خاندان حکیم بار دیگر به یکی از جریانهای اثرگذار در سیاست شیعی عراق بدل شد.
از این رو، حضور محمدتقی حکیم در مرکز این آیین، همزمان نشاندهنده احترام به استقلال و مرجعیت نجف، یادآور پیوند تاریخی خاندان حکیم با ایران و تلاشی برای جلوگیری از آن بود که مراسم صرفاً برنامهای طراحیشده از سوی تهران تلقی شود. انتخاب او به مراسم مشروعیتی حوزوی و عراقی میداد، بیآنکه پیوند سیاسی و تاریخی با جمهوری اسلامی پنهان بماند. تشییع رهبر ایران در عراق از سه جهت اهمیت ژئوپلیتیکی داشت. نخست، این رویداد دگرگونی عمیق روابط دو کشور را نشان داد. عراق که در دهه ۱۹۸۰ صحنه جنگی هشتساله با ایران بود، اکنون میزبان آیین عمومی برای عالیترین مقام سیاسی و مذهبی همسایه خود شد. این مراسم بهعنوان نشانهای از تداوم نفوذ منطقهای ایران در عراق پس از سقوط صدام بازتاب یافت؛ برداشتی که بیش از هر چیز از تغییر جایگاه تهران در ساختار سیاسی و اجتماعی عراق حکایت دارد.
دوم، انتخاب نجف و کربلا مراسم را به جغرافیای مقدس شیعیان پیوند زد. این دو شهر فقط محل برگزاری تشریفات نبودند، بلکه به رویداد سرمایهای دینی و تاریخی بخشیدند که در تهران قابل بازتولید نبود. همزمانی مراسم با ماه محرم نیز زبان دینی و نمادین آن را تقویت کرد و به روایت رسمی امکان داد فقدان رهبر ایران را در چارچوب شهادت، مقاومت و تداوم تاریخی بازنمایی کند. در این معنا، آیین مذهبی به ابزار دیپلماسی ایدئولوژیک تبدیل شد.
سوم، مراسم به معیاری برای سنجش توان بسیج سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی پس از حملات تبدیل شد. جمعیت میلیونی در نجف و حضور پررنگ پرچمها، تصاویر و شعارهای سیاسی نشان میداد که این آیین فقط در مرزهای ایران باقی نمانده است و شبکههای مذهبی و سیاسی همسو با ایران در عراق همچنان از ظرفیت بسیج قابل توجهی برخوردارند.
البته منتقدان تأکید میکنند که بخش مهمی از سازماندهی مراسم بر عهده گروههای شیعی نزدیک به ایران بود و بنابراین نباید انبوهی جمعیت را مستقیماً معادل حمایت سیاسی یکدست دانست. این ملاحظه ضروری است؛ اما سازماندهی رسمی نیز بدون شبکه اجتماعی، حافظه مذهبی و زمینه سیاسی آماده، نمیتواند در شهری مانند نجف چنین ابعاد و معنایی پیدا کند. از این رو، این مراسم نشاندهنده عمق گستره نفوذ و قدرت نمادین ایران در عراق بود.
جنگ روایتها و دلالتهای راهبردی
مراسم نجف همزمان عرصهای برای رقابت روایتها بود. رسانههای نزدیک به ایران بر ثبات سیاسی، سرمایه اجتماعی و تداوم محور مقاومت تأکید کردند؛ در مقابل، رسانههای منتقد بر نقش دولت، گروههای مسلح و بسیج سازمانیافته تمرکز داشتند. معنای سیاسی مراسم از ترکیب سازماندهی رسمی، حضور اجتماعی، جایگاه مذهبی نجف و شرایط جنگی شکل گرفت.
واکنش دونالد ترامپ نمونه روشنی از تأثیر این نبرد روایی بود. او گفت از دیدن حضور گسترده ایرانیان در مراسم تشییع شگفتزده شده، زیرا تصور میکرد مردم از آیتالله خامنهای متنفرند و حتی احتمال داد اشکها ساختگی باشد. این سخن دستکم نشان داد برداشت کاخ سفید از جامعه ایران تا چه اندازه سادهسازی شده بود. نارضایتیهای اقتصادی و سیاسی واقعیاند، اما مخالفت داخلی لزوماً به استقبال از ترور خارجی یا فروپاشی پیوندهای ملی و مذهبی منجر نمیشود.
این پیام در سطح منطقهای نیز اهمیت داشت. تهران میکوشید بقای سیاسی، بسیج عمومی و اهرم تنگه هرمز را به سرمایهای برای چانهزنی تبدیل کند. در چنین چارچوبی، مراسم تشییع فقط واکنشی به فقدان نبود؛ بخشی از تلاش ایران برای اثبات این ادعا بود که فشار نظامی نتوانسته ساختار سیاسی، شبکههای منطقهای یا اراده چانهزنی آن را از میان ببرد.
حضور مقامهای ارشد ایران و عراق در نجف و مشارکت هیأتهای خارجی از سراسر جهان در مجموعه مراسم نیز به این پیام بعدی دیپلماتیک داد. با این حال، اهمیت اصلی رویداد نه در شمار مهمانان، بلکه در پیوند سه سطح بود یعنی مرجعیت دینی نجف، دولت عراق و شبکههای سیاسی نزدیک به ایران. کنار هم قرارگرفتن این سه سطح، مراسم را به نمایشی از قدرت سخت تبدیل نکرد، بلکه نوعی قدرت رابطهای را آشکار ساخت؛ قدرتی که از پیوند نهاد، حافظه و شبکه اجتماعی به دست میآید.
رویداد تشییع در نجف و انتخاب آیتالله حکیم نشان داد که در نظام بینالملل امروز، «جنگ روایتها» به بخشی لاینفک از معادلات قدرت تبدیل شده است. جایگاه دوگانه خاندان حکیم، هم بهعنوان نماد مبارزه با رژیم بعث و هم بهعنوان پل ارتباطی میان نجف و ایران، این انتخاب را به حامل پیامی سیاسی درباره وحدت، تداوم و پایداری تبدیل کرد. تشییع رهبر شهید ایران در قلب جهان تشیع، تنها پایان یک دوره نبود، بلکه نشانهای از حرکت بهسوی نوعی «رهبری جمعی و توزیعشده» بود که در آن، سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و شبکههای مذهبی و سیاسی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی در برابر فشارهای نظم سلطه بهشمار میآیند. این رویداد بهروشنی نشان داد که در عصر نبرد روایتها، آیینهای جمعی و نمادهای دینی به بخش جداییناپذیری از معادلات ژئوپلیتیکی غرب آسیا تبدیل شدهاند.
علی رحیمیپور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و مدیریت دفاعی



