خلیج عربی و خلیج فارس؛ از تحریف تاریخی تا بازی با آتش
تداوم تلاشهای سیاسی برای جایگزینی نام «خلیج عربی» بهجای «خلیج فارس» با شواهد تاریخی و رویههای رسمی بینالمللی در تعارض است و میتواند به تشدید تنشهای هویتی در منطقه بینجامد.
تداوم تلاشهای سیاسی برای جایگزینی عنوان «خلیج عربی» بهجای «خلیج فارس» با شواهد تاریخی و رویههای رسمی بینالمللی ناسازگار است و در عین حال میتواند زمینه تنشهای تازهای را میان کشورهای منطقه فراهم کند. این مناقشه در محیطی شکل گرفته که برخی همسایگان ایران طی دههها به ترتیبات امنیتی و حضور نظامی آمریکا تکیه داشتهاند و مناسبات منطقهای نیز همواره با رقابت و مداخله قدرتهای خارجی درآمیخته بوده است.
این حساسیت را میتوان در بستر تجربه تاریخی ایران فهمید. در دورههای پیش و پس از انقلاب اسلامی، حکومتهای ایران برای مقابله با تنهایی راهبردی خود الگوهای متفاوتی در روابط خارجی در پیش گرفتهاند. قاجارها برای مقابله با تهدید قدرتهای خارجی، بارها کوشیدند با تکیه بر یک قدرت، نفوذ قدرت دیگر را مهار کنند؛ گاه به فرانسه یا بریتانیا در برابر روسیه، گاه به روسیه در برابر بریتانیا و بعدها به آمریکا در برابر روسیه شوروی و بریتانیا امید بستند. در نهایت، تجربه تاریخی این تصور را تقویت کرد که ایران متحد راهبردی بیقیدوشرطی ندارد. رضاشاه نیز در فضای رقابت قدرتهای بزرگ، هزینه نزدیکی غیرمستقیم به آلمان را با اشغال ایران و کناررفتن از قدرت پرداخت. از این منظر، مسئله نام خلیج فارس صرفاً یک اختلاف واژگانی نیست، بلکه با حساسیتهای تاریخی ایران نسبت به هویت و مداخله خارجی پیوند میخورد.
از نامگذاری سیاسی تا تحریف جغرافیایی
عنوان «خلیج عربی» حاصل یک روند کاملاً خودجوش تاریخی نبود و در قرن بیستم بهتدریج به بخشی از رقابت سیاسی و هویتی منطقه تبدیل شد. در دهههای میانی قرن، سر چارلز بلگریو، مشاور بریتانیایی حاکم بحرین، از چهرههای اولیهای بود که این نام را به کار گرفت؛ در فضای فکری مجله صوتالبحرین نیز جایگزینی «خلیج عربی» به جای «خلیج فارس» تبلیغ میشد. در دهه ۱۹۶۰، همزمان با اوج ناسیونالیسم عربی در دوره جمال عبدالناصر، این نامگذاری برجستگی سیاسی بیشتری پیدا کرد و در فضای سرد روابط ایران و مصر به ابزاری در منازعه سیاسی تبدیل شد.
مروجان این نام گاهی به متون کلاسیک جغرافیایی و اصطلاح تاریخی «خلیج عربی» (Sinus Arabicus) استناد میکنند. با این حال، در نقشههای قدیمی این اصطلاح اغلب به دریای سرخ اطلاق میشد، هرچند نمونههایی از کاربرد آن برای پهنه آبی میان ایران و شبهجزیره عربستان نیز وجود دارد. همین سابقه نشان میدهد که استناد به یک اصطلاح تاریخیِ چندکاربردی نمیتواند بهتنهایی مبنایی برای کنار گذاشتن نام تثبیتشده «خلیج فارس» باشد.
تداوم این مناقشه میتواند همسایگان ایران را در مسیری قرار دهد که به یک نزاع تاریخی و هویتی دامنهدار میان ملتها تبدیل شود. سیاست تغییر نامهای جغرافیایی یک خیابان دوطرفه است. ایران نیز با تکیه بر پیشینه تاریخی و اسناد موجود میتواند در واکنش به تداوم چنین رویکردی، نامهای جغرافیایی حوزه پیرامونی خود را بر اساس اسناد قدیمی بازخوانی کند. اما پرسش اساسی این است که دامن زدن به چنین نزاعی چه کمکی به توسعه یا رفاه ملتهای منطقه میکند؟ پاسخ روشن است و آن اینکه این بازی با حاصلجمع صفر، بیش از هر چیز به اتلاف منابع و تولید کینه میانجامد.
در سطح حقوقی و نهادی نیز سازمان ملل متحد در دستورالعملهای تحریری خود «خلیج فارس» را عنوان استاندارد برای پهنه آبی میان شبهجزیره عربستان و ایران اعلام کرده و در اسناد رسمی خود بر استفاده از این نام تأکید دارد. از این رو، ادامه تلاش برای جایگزینی سیاسی این نام نهتنها اختلافی زبانی، بلکه عاملی برای تشدید حساسیتهای هویتی در منطقه است.
راه معقول، فاصله گرفتن از این مسیر و بازگشت به همکاری منطقهای است. جمهوری اسلامی ایران، در عین تأکید بر توان خود برای پاسخ به این تحریفها، اولویت اعلامی خود را همکاری اقتصادی و روابط منطقهای میداند. تداوم مناقشه بر سر نام خلیج فارس، بازی با آتشی است که میتواند صلح و امنیت پایدار را برای نسلهای آینده فرسوده کند. در نهایت، نامهای جغرافیایی را نمیتوان صرفاً با تصمیمهای سیاسی از حافظه تاریخی پاک کرد؛ تاریخ همچنان داور نهایی این مناقشه خواهد بود.
جهانبخش رشیدی، پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بینالملل



