اختصاصی اطلس

گفت‌وگوی اطلس دیپلماسی با سیدمهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد میان ایران و آمریکا قرار بود دوره‌ای شصت‌روزه برای مذاکره و دستیابی به توافق نهایی فراهم کند؛ اما ازسرگیری درگیری‌ها پیش از پایان این مهلت، بار دیگر فاصله عمیق میان دیپلماسی و تحولات میدان را آشکار کرد. همزمان، گسترش حملات در جنوب ایران، درگیری بر سر مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز و افزایش نقش عمان و دیگر بازیگران منطقه‌ای، بحران را وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر کرده است.

اطلس دیپلماسی برای بررسی دلایل فروپاشی این وقفه، اهداف واشنگتن از دور تازه حملات، منطق تهران در گسترش دامنه درگیری و سناریوهای پیش‌ِ روی بحران با سیدمهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل، گفت‌وگو کرده است. طالبی مهلت شصت‌روزه را بیش از آنکه فرصتی واقعی برای دیپلماسی بداند، وقفه‌ای تاکتیکی برای بازآرایی ارزیابی می‌کند و معتقد است رقابت آمریکا و چین نیز بر محاسبات واشنگتن درباره ادامه جنگ سایه انداخته است.

در ادامه، ارزیابی سیدمهدی طالبی از مهلت شصت‌روزه، اهمیت عمان، اهداف آمریکا و آینده این تقابل را می‌خوانید.

این دوره ۶۰روزه، با توجه به بی‌اعتمادی طرفین به یکدیگر و انتقال نیروها و تجهیزات آمریکا به منطقه، به‌وضوح یک وقفه برای استراحت و بازآرایی بود. آمریکا با انتقال آشکار تجهیزات و نیروهای زمینی به منطقه، عزم خود را برای آغاز دور دیگری از درگیری‌ ها، این‌بار به شکلی متفاوت، نشان داد.

از سوی دیگر، پیشروی رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان، تلاش برای خلع سلاح در عراق و ایجاد کریدور جنوبی در سمت عمانی تنگه، اقداماتی برای تضعیف برگه‌های راهبردی ایران بودند؛ برگه‌هایی که در جنگ ۴۰روزه به تهران کمک کرده بودند. همه این اقدامات با فشردگی از سوی آمریکا دنبال می‌شد و نشان می‌داد که این کشور احتمالاً برای آغاز تهاجم عجله دارد. در نهایت، تلاش ایران برای حفظ اهرم تنگه، که با شلیک به کشتی‌های عبوری از کریدور عمان انجام شد، به پایان تفاهم‌نامه و آغاز حملات پیوسته آمریکا منجر شد.

عمان از دو جهت اهمیت دارد. مسقط پس از تهدید ترامپ به بمباران و نابودی، همراهی بیشتری با آمریکا نشان داد و ایجاد کریدور جنوبی برای ضربه‌زدن به تسلط ایران بر هرمز، یکی از این اقدامات بود.

از سوی دیگر، محاصره دریایی بر حضور شناورهای آمریکایی در دریای عمان متکی است و این شناورها به یک ایستگاه پشتیبانی بندری نیاز دارند. این ایستگاه بندری در عمان، بندر الدقم است.

آمریکا قصد دارد با تمرکز بر جنوب ایران، شرایط را برای تهاجم به یک یا چند نقطه در این منطقه فراهم کند. این حملات، پدافند، پادگان‌ها، پل‌ها و زیرساخت‌های برق و آب را هدف قرار می‌دهند تا در برابر پرواز جنگنده‌ها، بالگردها و هواپیماهای ترابری حامل کماندوها مقاومتی وجود نداشته باشد.

هدف‌قراردادن زیرساخت‌های مدنی و تبلیغات نیز با هدف وادارکردن مردم به خروج از شهرها انجام می‌شود تا ارتش آمریکا در نهایت، با صدور دستور تخلیه، بتواند در منطقه‌ای کم‌جمعیت یا بدون جمعیت عملیات کند. انجام عملیات در شرایط حضور صدها هزار نفر در برخی شهرهای مهم، می‌تواند به مقاومت مردمی و افزایش تلفات غیرنظامیان منجر شود و تبعات حیثیتی به‌دنبال داشته باشد.

ایران راهی جز ادامه این مسیر ندارد. آنچه تهران انجام می‌دهد، حمله به ظرفیت‌های تهاجمی آمریکا برای متوقف‌کردن ابزار هجوم و آسیب‌زدن به پدافند و سامانه‌های دفاعی با هدف ایجاد بازدارندگی در برابر واشنگتن است؛ به‌گونه‌ای که آمریکایی‌ها با مشاهده آسیب‌پذیری خود، حملات را متوقف کنند.

آمریکا نیز با توجه به ضرباتی که متحمل شده و مصرف‌شدن شمار زیادی از موشک‌های رهگیر، دو راه پیش رو دارد یعنی بازگشت به محاصره یا آزمودن گزینه‌های دیگر که مسیر دوم مخاطره‌آمیزتر است.

جنگ کنونی، جنگی وجودی است. عملیاتی در ابعاد «۷ اکتبر» براساس درک حماس از وجودی‌بودن جنگ انجام شد؛ در غیر این صورت، چنین حرکتی توجیهی نداشت. مقامات و فرماندهان دو طرف نیز بر وجودی‌بودن جنگ تأکید دارند.

تا زمانی که یکی از طرف‌ها تاب‌آوری کلی خود را از دست بدهد، جنگ ادامه خواهد داشت. در این میان، انگیزه‌های رژیم صهیونیستی بیشتر است؛ اما آمریکا به دلیل حضور و درگیری در مناطق دیگر، ممکن است سیاست متفاوتی در پیش بگیرد.

آمریکا برای مهار چین به ایران نیاز دارد و چین نیز قدرتی زمینی است که می‌خواهد از طریق ابتکار کمربند و جاده توسعه یابد؛ با این ‌حال، ۹۰ درصد تجارت جهان دریایی است. در مورد چین، ۹۰ تا ۹۵ درصد تجارت وزنی از طریق دریا انجام می‌شود و از نظر ارزش نیز ۷۰ تا ۸۰ درصد به مسیرهای دریایی وابسته است. بنابراین، واشنگتن می‌تواند بدون استقرار در ایران و با حضور در کشورهای متحد خود در شرق آسیا و تهدید مسیرهای آبی، چین را مهار کند.

باید در نظر داشت که رهایی چین از وابستگی به مسیرهای دریایی به چند سال زمان نیاز دارد. از سوی دیگر، آمریکا نیز تنها چند سال برای مهار چین فرصت دارد؛ در غیر این صورت، اژدهای چینی به غولی بزرگ‌تر و مهارنشدنی تبدیل خواهد شد. بنابراین، در پنجره زمانی‌ای که چین هنوز قابل مهار است، وابستگی این کشور به مسیرهای دریایی ادامه خواهد داشت و برای آمریکا زیان‌بار است که توان خود را در ایران، به‌عنوان بخشی از مسیر زمینی چین، تخلیه کند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا