۱۱ سپتامبر چگونه غرب آسیا را دگرگون کرد
حملات ۱۱ سپتامبر و جنگهای پس از آن، نهتنها نظم امنیتی غرب آسیا را تغییر دادند، بلکه به گسترش نفوذ ایران و شکلگیری نظمی چندقطبیتر کمک کردند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «۱۱ سپتامبر چگونه غرب آسیا را دگرگون کرد» به قلم رونی پی. ساسمیتا (Ronny P Sasmita) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند که واکنش نظامی آمریکا به حملات ۱۱ سپتامبر، اگرچه قدرت نظامی واشنگتن را به نمایش گذاشت، در ایجاد نظم سیاسی پایدار ناکام ماند و در نهایت به تغییر موازنه منطقهای و کاهش برتری بلامنازع آمریکا انجامید. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ یکی از عمیقترین نقاط عطف ژئوپلیتیکی غرب آسیا بود و فقط واکنش نظامی آمریکا را در پی نداشت، بلکه برداشتها از قدرت، حاکمیت و امنیت را در سراسر منطقه تغییر داد. پیامدهای راهبردهای پس از ۱۱ سپتامبر پیچیدهتر از انتظار طراحان آن بود: برتری نظامی توانست حکومتها را سرنگون کند، اما در ساخت نظمهای سیاسی مشروع و پایدار ناکام ماند. جنگهایی که با هدف امنیت آغاز شدند، به تکهتکهشدن سیاست منطقهای، گسترش نفوذ ایران و ظهور اشکال تازه رقابت ژئوپلیتیکی کمک کردند. در نهایت، نظمی که واشنگتن میخواست با آن برتری خود را تثبیت کند، بهتدریج تضعیف شد و غرب آسیا بهسوی ساختاری پراکندهتر حرکت کرد.
حمله سال ۲۰۰۳ به عراق نقطه عطف تعیینکننده بود. سرنگونی صدام حسین گستره قدرت نظامی آمریکا را نشان داد، اما محدودیت اجبار نظامی در ایجاد نظم منطقهای را نیز آشکار کرد. این تصور که کشورها را میتوان بهدلیل تهدیدهای بالقوه آینده هدف قرار داد، فاصلهای مهم از برداشت سنتی وستفالیایی از حاکمیت ایجاد کرد. مهمتر از آن، حذف صدام، سد اصلی برابر ایران را برداشت. مداخله آمریکا همچنین بخش بزرگی از ساختار سیاسی و امنیتی عراق را فروپاشاند و خلأ ایجادشده بهسرعت با بسیج فرقهای، شورش و رقابت بازیگران منطقهای پر شد. خشونت بعدی نشان داد نابودی ساختارهای اقتدارگرا الزاماً نهادهای دموکراتیک لیبرال ایجاد نمیکند و حتی میتواند شرایط رشد فرقهگرایی، شورش و جنگجویان فراملی را فراهم سازد.
ظهور داعش نیز در همین چارچوب قرار داشت. این گروه صرفاً پدیدهای تروریستی و منفرد نبود، بلکه از فروپاشی نظم سیاسی در عراق و سوریه پدید آمد و یکی از مهمترین پیامدهای ناخواسته معماری ژئوپلیتیکی پس از ۱۱ سپتامبر شد. جنگهای این دوره میلیونها کشته و دهها میلیون آواره بر جای گذاشتند و تریلیونها دلار هزینه داشتند. افزون بر این هزینهها، نهادها تضعیف، شکافهای اجتماعی عمیق و نارضایتیهای سیاسی ایجاد شد.
در دهه دوم پس از ۱۱ سپتامبر، واشنگتن تغییر محیط راهبردی را بیشتر پذیرفت. چرخش اوباما بهسوی آسیا تلاشی برای تمرکز بر قدرت فزاینده چین بود، اما تحولات غرب آسیا بارها آمریکا را به منطقه بازگرداند. خروج از افغانستان در سال ۲۰۲۱ نماد قدرتمندی از محدودیت مهندسی نظم سیاسی از طریق قدرت نظامی بود.
همزمان، موازنه منطقهای تغییر کرد. ایران از طریق شبکههای دولتی و غیردولتی نفوذ خود را گسترش داد، روسیه با مداخله در سوریه به بازیگری مهم نظامی و دیپلماتیک بازگشت و چین از مسیر تجارت، زیرساخت، انرژی و دیپلماسی وارد منطقه شد. قدرت آمریکا از بین نرفت، اما از برتری نسبتاً بیرقیب به نفوذی مناقشهبرانگیز تبدیل شد. کشورهای منطقه نیز راهبردهای مستقلتری در پیش گرفتند.
در نتیجه، غرب آسیا بهسوی نوعی چندقطبیبودن پراکنده حرکت کرد. با این حال، درس اصلی این دوره بیاهمیتشدن آمریکا یا پایان نقش قدرت نظامی نیست؛ بلکه این است که برتری نظامی بهتنهایی نمیتواند مشروعیت سیاسی، ثبات نهادی یا نظم ژئوپلیتیکی پایدار ایجاد کند. ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، غرب آسیا فقط با پیامدهای تروریسم زندگی نمیکند، بلکه با نتایج دگرگونی ژئوپلیتیکی ناشی از واکنش به آن نیز مواجه است. این دگرگونی همچنان بر روابط قدرت، مداخلات خارجی و انتخابهای راهبردی دولتهای منطقه اثر میگذارد./ منبع



