آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

چه چیزی پس از ۱۱ سپتامبر به خطا رفت؟

۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، مجموعه‌ای از خطاهای مالی، امنیتی و راهبردی، آمریکا را از اوج هژمونی پس از جنگ سرد به نقطه نیازمند بازتنظیم منابع و اولویت‌هایش رسانده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چه چیزی پس از ۱۱ سپتامبر به خطا رفت؟» به قلم ویلیام ای. گالستون (William A. Galston) در وال‌استریت ژورنال (Wall Street Journal) منتشر شده است. مقاله پیامدهای جنگ‌های افغانستان و عراق، افزایش بدهی، سیاست‌های امنیت داخلی و تمرکز بیش ‌از حد بر غرب آسیا را بررسی می‌کند و استدلال دارد که این مجموعه تصمیمات به تضعیف موقعیت داخلی و بین‌المللی آمریکا و غفلت از چالش راهبردی چین انجامیده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

۲۵ سال پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، این رویداد همچنان در حافظه آمریکایی‌ها جایگاهی عمیق دارد. اهمیت تاریخی آن نه‌تنها به خود حملات، بلکه به تصمیم‌هایی بازمی‌گردد که آمریکا در واکنش به آنها اتخاذ کرد. جنگ‌های طولانی افغانستان و عراق که در ابتدا از حمایت افکار عمومی برخوردار بودند، سال‌ها پیش از پایانشان محبوبیت خود را از دست دادند. حتی کهنه‌سربازان این جنگ‌ها نیز در نهایت با دیدگاه منفی عمومی همراه شدند و همین وضعیت زمینه واکنش سیاسی علیه مقاماتی را فراهم کرد که آغاز، هدایت یا طولانی شدن این جنگ‌ها را رقم زده بودند. مواضع انتقادی دونالد ترامپ نسبت به این جنگ‌ها نیز در میان جمهوری‌خواهان، از جمله برخی نظامیان سابق، بازتاب مثبتی پیدا کرد.

بسیاری از آمریکایی‌ها احساس می‌کنند قدرت و نفوذ کشورشان در جهان از زمان ۱۱ سپتامبر کاهش یافته و واکنش آمریکا به حملات، به‌ویژه تصمیم برای جنگ در افغانستان و عراق، در این روند نقش داشته است. حتی این ارزیابی نیز شدت پیامدهای منفی ۱۱ سپتامبر را کمتر از واقعیت نشان می‌دهد. در آستانه حملات، آمریکا در اوج سلطه خود پس از جنگ سرد قرار داشت، اما پاسخ به آنها روندی را آغاز کرد که موقعیت کشور را به‌تدریج تضعیف کرد.

در عرصه داخلی، تصمیم به تأمین مالی جنگ‌های پرهزینه غرب آسیا هم‌زمان با کاهش مالیات‌ها، انضباط مالی حاصل‌شده در دهه پیشین را برهم زد. آخرین سال مالی با بودجه متوازن آمریکا در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۱ پایان یافت. پس از آن، دولت هزینه جنگ‌ها و بسیاری از مخارج دیگر را با اتکا به استقراض تأمین کرد و انباشت بدهی به عاملی برای تضعیف قدرت آمریکا در داخل و خارج تبدیل شد.

واکنش نهادی اصلی به ۱۱ سپتامبر، ایجاد وزارت امنیت داخلی بود که قدرت زیادی را در دست شمار محدودی از افراد متمرکز کرد. سیاست «جنگ علیه تروریسم» نیز به اقداماتی مانند شکنجه با روش‌هایی همچون غرق مصنوعی و بازداشت نامحدود مظنونان تروریستی بدون محاکمه انجامید و اعتماد داخلی و بین‌المللی به پایبندی آمریکا به حاکمیت قانون را تضعیف کرد. واکنش‌های پس از حملات همچنین به افزایش بی‌اعتمادی نسبت به مهاجران مسلمان و اسلام کمک کرد و در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ به تلاش برای توقف مهاجرت از کشورهای دارای اکثریت مسلمان انجامید.

پیامدهای ۱۱ سپتامبر برای سیاست خارجی و دفاعی آمریکا حتی مخرب‌تر بود. حمله به عراق بر اساس فرضیات نادرست درباره تسلیحات کشتارجمعی، اعتماد متحدان و اعتماد مردم آمریکا به دولت را کاهش داد. در همین حال، تمرکز بیش ‌از حد بر غرب آسیا، واشنگتن را از مهم‌ترین چالش سیاست خارجی قرن بیست‌ویکم، یعنی ظهور چین، منحرف کرد. سیاست‌گذاران آمریکا به اندازه کافی به پیامدهای ورود گسترده کالاهای چینی برای بخش‌هایی از تولید داخلی، برنامه چین برای تسلط بر اقتصاد اطلاعاتی نوظهور و تقویت توان نظامی، به‌ویژه نیروی دریایی، توجه نکردند.

تصمیم دولت ترامپ برای جنگ با ایران این عدم توازن را تشدید کرده است. در حالی که آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز در شرایط قابل‌قبولش تلاش می‌کند، چین در حال تقویت روابط خود با دولت‌های آسیای مرکزی و غرب آسیا و افزایش فشار بر متحدان آسیایی آمریکا، به‌ویژه ژاپن و فیلیپین، است. انتقال بخش بزرگی از نیروی دریایی آمریکا، از جمله ناوهای هواپیمابر، از شرق آسیا به غرب آسیا نیز واشنگتن را به این امید وابسته کرده که چین از این فرصت برای اقدام علیه تایوان استفاده نکند.

باید به «دوران ۱۱ سپتامبر» در سیاست خارجی آمریکا پایان داده شود و بازتوزیع منابع اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی برای مقابله با چالش‌های اصلی ۲۵ سال آینده صورت گیرد. ادامه مسیر کنونی هم شرایط داخلی آمریکا و هم جایگاه این کشور در جهان را تضعیف خواهد کرد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا