آسیاامنیت و دفاعخارجی

آیا جنگ سرد دوم آغاز شده است؟

به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «آیا جنگ سرد دوم آغاز شده است؟» نوشته رابرت ئی. کلی (Robert E. Kelly)  در نشنال سکیوریتی ژورنال (National Security Journal) منتشر شده است. تحلیل‌گران با بررسی رژه عظیم نظامی پکن به میزبانی شی جین‌پینگ و حضور ولادیمیر پوتین و کیم جونگ‌اون، این رویداد را نشانه‌ای از آغاز آشکار «جنگ سرد دوم» می‌دانند. چین، روسیه، کره شمالی و ایران در قالب «محور شرارت» به چالش مستقیم با نظم لیبرال تحت رهبری آمریکا برخاسته‌اند و این صف‌بندی نوین، یادآور رویارویی بلندمدت و فرسایشی شبیه جنگ سرد اول خواهد بود. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


این هفته چین با رهبری شی جین‌پینگ مراسم بزرگی به مناسبت هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم برگزار کرد. این مراسم که با عنوان یادبود پیروزی در «جنگ ضد فاشیستی جهانی» معرفی شد، خود حال ‌و هوایی فاشیستی داشت. شی جین‌پینگ، رهبرانی چون ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و کیم جونگ ‌اون، رهبر کره شمالی را دعوت کرد و همگی شاهد نمایش نظامی عظیمی از رژه سربازان و تجهیزات پیشرفته بودند. چین، روسیه، کره شمالی و ایران به‌طور فزاینده‌ای در مخالفت با نظم بین‌المللی لیبرال و برتری آمریکا همسو می‌شوند و اهداف تجدیدنظرطلبانه و توسعه‌طلبانه خود را آشکار ساخته‌اند؛ نمونه بارز آن جنگ اوکراین و مسئله تایوان است. همکاری میان این کشورها تاکنون بیشتر جنبه معاملاتی داشته، اما نشانه‌هایی از همگرایی واقعی به چشم می‌خورد. چین و کره شمالی آشکارا از پیروزی روسیه در اوکراین حمایت می‌کنند. میچ مک‌کانل، سناتور آمریکایی، این محور را بزرگ‌ترین تهدید علیه آمریکا در یک قرن اخیر خوانده است؛ این تهدید جدی‌ترین چالش برای نظم لیبرال پس از پایان جنگ سرد است و جهان آزاد باید برای مقابله با آن متحد شود.

پس از پایان جنگ سرد در ۱۹۹۰، آمریکا تنها ابرقدرت جهان بود و ارزش‌ها و ترجیحات آن، که عمدتاً لیبرال و مبتنی بر دموکراسی و تجارت آزاد بودند، بر سیاست بین‌الملل غلبه داشتند. در چنین شرایطی، واشنگتن روی ادغام چین در اقتصاد جهانی سرمایه‌گذاری کرد. در دهه ۱۹۹۰ بیل کلینتون، با حمایت دوحزبی گسترده، ورود چین به سازمان تجارت جهانی را ممکن ساخت. امید این بود که آزادسازی اقتصادی چین، در نهایت به آزادسازی سیاسی آن نیز بینجامد؛ همان‌گونه که در تایوان و کره جنوبی رخ داده بود. با این حال، این قمار شکست خورد. نه‌تنها مسیر سیاسی چین باز نشد، بلکه با اتکا به رشد اقتصادی، قدرت و تهدید بیشتری ایجاد کرد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، چین فقیر اما اقتدارگرا بود؛ امروز همچنان اقتدارگراست، اما ثروتمند و به‌مراتب خطرناک‌تر شده است. به همین دلیل، تعرفه‌های دونالد ترامپ بر کالاهای چینی، برخلاف تعرفه‌های او بر متحدان آمریکا، با استقبال بیشتری روبه‌رو شد. تجارت با چین اکنون به معنای تقویت رقیبی ژئوپولیتیکی است.

رشد فراوان اقتصادی چین نیروی محرکه «محور شرارت» است. بدون چین، روسیه، کره شمالی و ایران توان به چالش‌کشیدن نظم لیبرال را نداشتند. اما امروز، قدرت اقتصادی چین پشت پروژه‌ای ضدلیبرال قرار گرفته و این کشور را در برابر جهان آزاد به مسیر جنگ سردی تازه سوق می‌دهد. اگرچه در دوره رهبران پیشین، چین فضایی اندکی لیبرال‌تر داشت، اما شی جین‌پینگ آن را به یک دولت نظارتی و تمامیت‌خواه بدل کرده و فشارها بر همسایگان دریایی را افزایش داده است. پذیرش واگذاری‌های سرزمینی به چنین حکومتی برای جهان آزاد دشوار و بعید است.

جنگ سرد نخست به همان اندازه از توسعه‌طلبی شوروی پس از جنگ جهانی دوم ناشی شد که از وحشت نسبت به جامعه‌ای استالینی. امروز نیز مشابه آن تکرار می‌شود. شی، پوتین و کیم هر سه ویژگی‌های پلیسی و سرکوبگرانه استالینیسم را بازتولید کرده‌اند و دولت‌هایشان با ملی‌گرایی تند، نظامی‌گری گسترده، کنترل اورولی، توسعه‌طلبی خارجی و بدگمانی به غرب و لیبرالیسم توصیف می‌شوند. تسلیحات هسته‌ای احتمالاً مانع از جنگ عمومی میان این کشورها و جهان آزاد خواهد شد، همان‌گونه که در جنگ سرد اول شد؛ اما جلوی لغزش به یک نبرد فرسایشی و طولانی میان دو نظام سیاسی ناسازگار را نخواهد گرفت.

قدرت چین بزرگ‌ترین چالش آمریکا از آغاز جنگ سرد تاکنون است. چین برخلاف شوروی ثروت کافی برای تداوم یک جنگ سرد طولانی‌تر را دارد. بنابراین، این تنش برای دهه‌ها ادامه خواهد یافت و رژه اخیر پکن ممکن است به‌عنوان لحظه آغاز آشکار جنگ سرد دوم در تاریخ ثبت شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا