ملت روسیه در سایه اسطورههای روسی
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ملت روسیه در سایه اسطورههای روسی» به قلم فائزه محمدنیا و منتشرشده در موسسه مطالعات ایران و اوراسیا، به تحلیل نقش روایتها و اسطورههای تاریخی در شکلدهی هویت ملی روسیه میپردازد. نویسنده با بررسی نمونههای تاریخی از «روم سوم» تا «اسطوره قدرت بزرگ» و الگوی تکرارشونده «دوران آشوب و ظهور منجی»، نشان میدهد چگونه این عناصر فرهنگی و سیاسی، برداشت روسها از خود، دیگری و جایگاه آنان در جهان را شکل داده و بر سیاستهای داخلی و خارجی، بهویژه در بحران اوکراین، اثر گذاشتهاند. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
هویت ملی روسیه نه صرفاً بر واقعیتهای تاریخی، بلکه بر مجموعهای از روایتها، نمادها و اسطورهها شکل گرفته که گذشته را معنا و آینده را جهت میدهند. این اسطورهها از دوران باستان تاکنون ابزار سازماندهی حافظه جمعی و مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی بودهاند. از روایت مذهبی «روم سوم» و سرنوشت خاص روسیه بهعنوان وارث امپراتوری بیزانس تا اسطورههای قهرمانانه شوروی و تصویرسازی معاصر از «مام میهن»، همگی نشانگر نقش بنیادین اسطورهها در ساخت هویت روسی هستند. شناخت این اسطورهها به فهم کدهای فرهنگی و سیاسی روسیه کمک میکند که روابط دولت و جامعه، برداشت از خود و دیگری و حتی سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار میدهند.
پذیرش مسیحیت ارتدکس توسط شاهزاده ولادیمیر در سال ۹۸۸ میلادی، روسیه را از مسیر اروپای کاتولیک جدا کرد و حس تفاوت و مأموریت مذهبی را شکل داد. با سقوط بیزانس در قرن پانزدهم، مسکو به «روم سوم» بدل شد و نماد عقاب دوسر بهعنوان نشان رسمی پذیرفته شد، تقویتکننده باور سرنوشت خاص. پتر کبیر و کاترین کبیر در قرون هجده و نوزده این باور قدرت بزرگبودن را حفظ و گسترش دادند، حتی شکستهای قرن نوزدهم این ایده را تضعیف نکرد.
روسها در سرزمین پهناور خود، روسیه را نه یک کشور عادی، بلکه امپراتوری مقدر برای حکمرانی بر بخش بزرگی از جهان میدانستند؛ اسطوره «قدرت بزرگ» بر این نگرش حاکم بود. تاریخ روسیه همچنین شاهد دورههای سقوط و آشوب بوده که با ظهور منجی پایان یافتهاند؛ از بحران سالهای ۱۵۹۸ تا ۱۶۱۳ و حمله لهستان و برآمدن رومانوفها تا جنگ جهانی دوم و حمله آلمان نازی در سال ۱۹۴۱ که با نقش ناجی استالین و پیروزی شوروی پایان یافت. در دهه ۱۹۹۰ نیز فروپاشی شوروی و بحران اقتصادی، با رویکارآمدن پوتین در سال ۱۹۹۹ به الگوی تاریخی مشابهی انجامید.
در این چرخه، دشمن خارجیِ «دیگری» -اغلب غرب و آمریکا- نقش عامل آشوب را ایفا کرده و همواره متهم به توطئه علیه روسیه بوده است. این حس برآمده از تجربه تاریخی در سیاستهای امروز نیز دیده میشود؛ در بحران اوکراین، روایت «جهان روسی» و نقش ناتو بهعنوان تهدید وجودی، برای مشروعیتبخشی به اقدام نظامی روسیه استفاده شده است. اوکراین بهعنوان مهد تمدن روسی معرفی و مخالفان داخلی بهعنوان خائن برچسبگذاری شدهاند.
بر اساس این اسطورهها، روسیه همیشه قدرت بزرگ بوده و باقی خواهد ماند؛ مشکلات نتیجه توطئه خارجی و خیانت داخلی تلقی میشوند. این روایتها به مردم روسیه غرور و هویت میدهند و تصور روسیه بهعنوان کشوری معمولی دشوار است. با این حال، تداوم این چرخه آشوب و عظمت میتواند تکرار اشتباهات تاریخی را بههمراه داشته باشد. آینده این کشور به توانایی خروج از این چرخه وابسته است، که یکی از چالشهای بزرگ قرن حاضر محسوب میشود./ منبع



