غرب آسیا در لحظه انتخاب راهبردی
تداوم موفقیت پیمان ابراهیم در گرو پایان دادن به بازی دوگانه برخی دولتهای منطقه با جنبشهای اخوانی و اتخاذ رویکردی قاطع در قبال شبکه نیابتی ایران است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «غرب آسیا در لحظه انتخاب راهبردی» به قلم احمد شرای (Ahmed Charai) در مؤسسه گیتاستون (Gatestone Institute) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی چالشهای پیش روی پیمان ابراهیم، نفوذ جریانهای اخوانی در نهادهای دولتی برخی کشورهای منطقه و ضرورت هماهنگی عملیاتی میان واشنگتن و متحدانش برای مهار شبکه نیابتی تهران و گذار به نظم نوین منطقهای میپردازد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
غرب آسیا در آستانه سال ۲۰۲۶ با شکنندگی عمیق و فشارهای متقاطع روبروست که نظم منطقهای را در برابر یک انتخاب سرنوشتساز قرار داده است. دیدار اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در اواخر ماه دسامبر، برخلاف تحلیلهای سطحی که آن را صرفاً ابزاری برای سیاست داخلی میپنداشتند، نشاندهنده درکی مشترک از ضرورت بازنگری در راهبردهای امنیتی است. محور اصلی این گفتوگوها بر آینده غزه، ترتیبات منطقهای پسانبرد و تقویت بازدارندگی در برابر ظرفیتهای هستهای و نظامی ایران متمرکز بود. این نشست در زمانی برگزار شد که نظم قدیمی مبتنی بر جنگهای نیابتی و بهرهبرداری از مشروعیتهای کاذب، در تلاش است تا بهرغم ظهور پایههای نظم نوین، بار دیگر خود را بر منطقه تحمیل کند. چالش کنونی پیمان ابراهیم فراتر از تهدیدات نظامی متعارف است. در یک سو، شبکه تهاجمی تهران از دریای سرخ تا مدیترانه گسترده شده و گروههایی مانند حماس، حزبالله و حوثیها را تحت حمایت مالی و تسلیحاتی قرار داده است. اما تهدید موذیانهتر، از سوی بازیگرانی است که با زبان مبارزه با تروریسم سخن میگویند، اما در عمل به جنبشهای وابسته به اخوانالمسلمین اجازه پیشروی میدهند.
این دولتها با نفوذ دادن ایدئولوکهای افراطی در نهادهای رسمی، ثبات منطقهای را فرسوده میکنند. در نمونهای بارز مانند یمن، نفوذ عناصر اخوانی در بدنه دولت رسمی، منجر به نهادینه شدن اسلام سیاسی در بروکراسی دولتی شده است. این فرآیند، مشروعیت بینالمللی را به سپری برای پروژههایی تبدیل کرده که فاقد رضایت واقعی مردمی هستند. پیمان ابراهیم که محصول شجاعت سیاسی و رویکردی فراتر از ارتدکسیهای شکستخورده است، توانسته در پنج سال گذشته از شوکهای بزرگی عبور کند. طراحی معماری این پیمان که جرد کوشنر نقشی محوری در آن داشت، بر پایه منافع مشترک و مسئولیتپذیری حاکمیتی استوار است. با این حال، تداوم این موفقیت در گرو پایان دادن به ابهامهای راهبردی است. منطق بقا حکم میکند که نمیتوان همزمان مدعی مخالفت با اخوانالمسلمین بود و راه را برای نفوذ آنها هموار کرد. دفاع کلامی از صلح بدون پایبندی عملی به ارکان آن، تنها به تقویت اکوسیستمهایی میانجامد که افراطگرایی در آنها بازتولید میشود.
این هماهنگی باید شامل اجرای قاطعانه تحریمها، یکپارچگی اطلاعاتی برای قطع مسیرهای تأمین سلاح، تقویت پدافندهای دریایی و صراحت دیپلماتیک باشد. دولتهایی که از ثمرات پیمان ابراهیم بهره بردهاند، باید هزینه شفافیت را بپذیرند. تاریخ نیتهای خیرخواهانه را ثبت نخواهد کرد، بلکه تنها بر اساس انتخابهای راهبردی قضاوت خواهد کرد. عبور از بحران کنونی مستلزم جسارتی است که در آن، هیچ جایگزینی برای مقابله واقعی با ایدئولوژیهای ویرانگر وجود نداشته باشد. شفافیت در عمل و وفاداری به اصول، تنها راهی است که غرب آسیا را به سوی ادغام اقتصادی و ثبات پایدار هدایت میکند تا مانع بازتولید چرخه بیپایان خشونت شود./ منبع



