آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

یک چرخش نسلی در حال دگرگونی روابط ایالات متحده و اسرائیل است

تغییرات عمیق نسلی در سیاست آمریکا، به حمایت بی‌قیدوشرط واشنگتن از تل‌آویو پایان می‌دهد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دگرگونی تاریخی در روابط آمریکا و اسرائیل» به قلم کنت راث (Kenneth Roth) در روزنامه گاردین (The Guardian) منتشر شده است. این مطلب با بررسی آمارهای نوین افکار عمومی در آمریکا تبیین می‌کند که پیامدهای جنگ غزه و تقابل نظامی با ایران، به یک چرخش نسلی و ایدئولوژیک در هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه منجر شده که در حال پایان دادن به عصر حمایت‌های بی‌قیدوشرط واشنگتن از تل‌آویو است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

مناسبات راهبردی میان ایالات متحده و اسرائیل که در دهه‌های گذشته از حمایتی تزلزل‌ناپذیر برخوردار بود، اکنون تحت تأثیر یک دگرگونی عمیق نسلی و انباشت تنش‌های ناشی از جنگ غزه و رویارویی نظامی با ایران قرار گرفته است. بررسی روند تاریخی نشان می‌دهد که این رابطه همواره تا این حد صمیمانه نبوده است؛ در دوران تاسیس اسرائیل، واشنگتن از ارسال سلاح خودداری کرد و بعدها حتی تل‌آویو را به عقب‌نشینی از صحرای سینا واداشت. با این حال، تداوم جنگ‌های منطقه‌ای و بافتار جنگ سرد، اسرائیل را به عنوان سدی در برابر نفوذ شوروی پیش برد و وضعیتی را پدید آورد که برای سال‌ها، هرگونه نقد سیاست‌های این بازیگر در نهادهای حواشی واشنگتن به مثابه یک خط قرمز غیرقابل عبور تلقی می‌شد؛ رویکردی منفعلانه که حتی در جریان وقایع اخیر غزه و با وجود اتخاذ مواضع ظاهری کاخ سفید، با تداوم جریان تسلیحات و کمک‌های مالی چند میلیارد دلاری ادامه یافت.

اما این رویه سنتی دیگر با لایه‌های زیرین جامعه و افکار عمومی آمریکا همخوانی ندارد. آمارهای نوین موسسات نظرسنجی نشان‌دهنده یک گسست آشکار عقیدتی است؛ به طوری که اکثریت مطلق بدنه حزب دموکرات و حتی بخش عمده‌ای از نسل جوان مسیحیان تبشیری — که پایگاه اصلی حامیان اسرائیل در حزب جمهوری‌خواه محسوب می‌شوند — دیدگاهی کاملاً منفی نسبت به این رویکرد پیدا کرده‌اند. این دگرگونی ساختاری سبب شد تا در جریان تحولات اخیر، رویکرد سخت‌گیرانه‌تری در قبال لزوم توقف درگیری‌ها و برقراری آتش‌بس اتخاذ شود؛ به ویژه آنکه محاسبات نادرست پیرامون ایده تغییر رژیم در تهران، نه تنها به اهداف خود دست نیافت، بلکه با حفظ توان تسلیحاتی رقیب و ایجاد بحران در شاه‌راه‌های مواصلاتی خلیج فارس، هزینه‌های سیاسی و انتخاباتی سنگینی را به دولت آمریکا تحمیل کرد. عدم انطباق منافع واشنگتن و تل‌آویو اکنون به وضوح نمایان شده است، زیرا پایتخت آمریکا به دنبال ثبات و توسعه توافقات تجاری در منطقه است، در حالی که رهبری اسرائیل بر تداوم تنش و ابقای وضعیت جنگی پافشاری می‌کند.

نمود عینی این بن‌بست راهبردی را می‌توان در فضای داخلی هر دو حزب اصلی آمریکا مشاهده کرد؛ در ساختار حزب جمهوری‌خواه، تقابلی میان بدنه انزواطلب با شعار «اول آمریکا» و حامیان سنتی رویکردهای تهاجمی شکل گرفته و در بدنه دموکرات‌ها نیز، ابراز وفاداری به مواضع تل‌آویو که زمانی یک اصل بدیهی برای پیروزی بود، اکنون به عاملی برای شکست نامزدها در انتخابات مقدماتی تبدیل شده است. حاکمیت اسرائیل با درک این واقعیت که این حمایت‌های همه‌جانبه احتمالاً از عمر دولت بعدی دموکرات فراتر نخواهد رفت، بر لزوم کاهش وابستگی نظامی پافشاری می‌کند. با این حال، حقیقت امر این است که تغییر مهره‌های سیاسی بدون بازنگری بنیادین در سیاست سرکوب و اشغالگری، مانع از تبدیل شدن این ساختار به یک بازیگر مطرود بین‌المللی نخواهد شد. پایان یافتن مصونیت دیپلماتیک و حمایت‌های بی‌قیدوشرط ایالات متحده، تل‌آویو را ناگزیر به مواجهه با این واقعیت سخت خواهد کرد که بقای بلندمدت و دستیابی به صلح پایدار، نه در گروی جنگ‌افروزی مستمر، بلکه در گروی به رسمیت شناختن حقوق انسانی و حق تعیین سرنوشت فلسطینیان است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا