جهاننظام بین‌الملل و نهادها

جنوب جهانی؛ زیرساخت راهبردی در استراتژی امنیت ملی آمریکا

جنوب جهانی در اسناد امنیت ملی آمریکا از یک پیرامون انتخابی به زیرساختی راهبردی تبدیل شده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «جنوب جهانی؛ زیرساخت راهبردی در استراتژی امنیت ملی آمریکا» نوشته گورجیت سینگ (Gurjit Singh) در بنیاد آبزور (Observer Research Foundation) منتشر شده و به تبیین این موضوع می‌پردازد که چگونه جنوب جهانی در اسناد امنیت ملی آمریکا از یک پیرامون انتخابی به زیرساختی راهبردی تبدیل شده، بی‌آنکه این تغییر به افزایش نقش یا اختیار سیاسی آن منجر شود. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

جایگاه جنوب جهانی در راهبرد امنیت ملی آمریکا تأثیر گذاشته است، این مناطق از حاشیه رقابت قدرت‌های بزرگ به زیرساختی راهبردی برای امنیت اقتصادی، تاب‌آوری ژئوپلیتیکی و رقابت‌پذیری آمریکا تبدیل شده‌اند. در این تحلیل، راهبرد امنیت ملی نه مجموعه‌ای از سیاست‌ها، بلکه سازوکاری گفتمانی برای ساخت سلسله‌مراتب جهانی تلقی می‌شود؛ سازوکاری که از طریق نحوه روایت مناطق، آن‌ها را مرکزی یا پیرامونی تعریف می‌کند. بر اساس این رویکرد، میان سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۵، جنوب جهانی از یک پیرامون انتخابی به زیرساختی حیاتی بدل شده است، بی‌آنکه این تغییر به افزایش برابری یا شراکت سیاسی منجر شود. این تحول نشان‌دهنده نوعی ادغام ابزاری است که در آن، جنوب جهانی در خدمت اهداف ژئوپلیتیکی آمریکا قرار می‌گیرد و مرکزیت آن با تداوم فرودستی همراه است.

در مطالعات راهبردی، اولویت‌ها به‌ندرت به‌صورت صریح بیان می‌شوند و بیشتر از طریق تکرار، عمق روایی و پیوند با اهداف کلان رمزگذاری می‌گردند. مناطقی که در حوزه‌های امنیت، اقتصاد، فناوری و زنجیره‌های تأمین ادغام می‌شوند، از اهمیت ساختاری برخوردار می‌شوند، در حالی‌که مناطق محدود به چارچوب‌های موضوعی یا مقطعی، جایگاه ثانویه می‌یابند. این تحلیل با تکیه بر ادبیات نظری مربوط به سلسله‌مراتب در نظم بین‌الملل، دولت‌سازی اقتصادی و بین‌وابستگی تسلیحاتی، و همچنین رویکردهای پسااستعماری، نشان می‌دهد که چگونه نقش جنوب جهانی از حاشیه‌نشینی به مرکزیت ابزاری تغییر یافته است.

در سند امنیت ملی سال ۲۰۱۷، جنوب جهانی عمدتاً به‌عنوان پیرامونی راهبردی دیده می‌شود؛ اهمیتی که بیشتر از آسیب‌پذیری، بی‌ثباتی یا قابلیت بهره‌برداری آن ناشی می‌شود. هند استثنایی نسبی است و به‌عنوان قدرتی در حال ظهور مورد استقبال قرار می‌گیرد، اما این ارتقا نیز در چارچوب منطق راهبردی آمریکا تعریف می‌شود و نه به‌عنوان نماینده جنوب جهانی. حضور کم‌رنگ آسه‌آن نشان‌دهنده تردید آمریکا نسبت به کارآمدی نهادهای منطقه‌ای مبتنی بر اجماع است. آفریقا با وجود حضور بیشتر در متن، نه به‌عنوان شریک، بلکه به‌عنوان منبع تهدیدات امنیتی تصویر می‌شود. آمریکای لاتین نیز عمدتاً در قالب «نیم‌کره غربی» و به‌عنوان سپری امنیتی برای آمریکا تعریف می‌شود.

اما در سند ۲۰۲۵، این منطق پیرامونی دیگر پاسخ‌گو نیست. در جهانی با جهانی‌شدن تکه‌تکه، آسیب‌پذیری زنجیره‌های تأمین، فشارهای اقلیمی و رقابت طولانی‌مدت قدرت‌ها، امنیت به معنای تاب‌آوری اقتصادی، فناورانه و زیرساختی بازتعریف می‌شود. در این چارچوب، آمریکای لاتین به عرصه‌ای مرکزی برای یکپارچگی امنیتی، انرژی، مهاجرت و رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود. آفریقا نیز به‌عنوان گره‌ای حیاتی در زنجیره‌های جهانی مواد معدنی و گذار انرژی بازتعریف می‌شود، هرچند این مرکزیت همچنان ابزاری باقی می‌ماند. کاهش تأکید بر هند به معنای عادی‌سازی نقش آن در معماری هند-آرام است، نه کاهش اهمیت. غیبت کامل آسه‌آن نیز نشان‌دهنده کاهش اعتماد آمریکا به چندجانبه‌گرایی منطقه‌ای و ترجیح سازوکارهای دوجانبه و چندجانبه کوچک است.

این مقایسه نشان می‌دهد که جنوب جهانی اکنون بیش از هر زمان پس از جنگ سرد در امنیت ملی آمریکا نقش دارد، اما این نقش به معنای افزایش اختیار یا برابری نیست. جنوب جهانی به‌عنوان زیرساخت راهبردی بازتصور شده است؛ مجموعه‌ای از منابع، جمعیت‌ها و موقعیت‌های ژئوپلیتیکی که قدرت آمریکا بر آن‌ها استوار است. این تحول نشان می‌دهد که در راهبردهای معاصر، سلسله‌مراتب نه از طریق حذف، بلکه از طریق ادغام مدیریت‌شده بازتولید می‌شود و قدرت از طریق کنترل شبکه‌ها و سیستم‌ها اعمال می‌گردد، نه صرفاً از طریق کنترل سرزمین‌ها./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا