آمریکاایالات متحدهسیاسی

آیا این فاشیسم است؟

الگوی حکمرانی دونالد ترامپ به‌تدریج از اقتدارگرایی شخصی فراتر رفته و در مجموعه‌ای از رفتارها و سیاست‌ها، نشانه‌هایی از یک شیوه فاشیستی در حال تکوین را آشکار کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا این فاشیسم است؟» نوشته جاناتان راوچ (Jonathan Rauch) در آتلانتیک (Atlantic) منتشر شده است که با بازنگری در مفهوم فاشیسم و تطبیق آن با تحولات سیاسی ایالات متحده، توضیح می‌دهد چرا دیگر نمی‌توان از به‌کار بردن این مفهوم برای توصیف شیوه حکمرانی دونالد ترامپ پرهیز کرد و چگونه مجموعه رفتارها، سیاست‌ها و الگوهای اعمال قدرت او واجد نشانه‌های یک نظم فاشیستی در حال تکوین است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

به‌کار بردن اصطلاح فاشیسم برای توصیف شیوه حکمرانی دونالد ترامپ در گذشته با تردید همراه بوده است. فاشیسم کلاسیک واجد عناصر متعددی است که به‌نظر می‌رسید به‌طور کامل با وضعیت سیاسی ایالات متحده انطباق ندارد و افزون بر این، این مفهوم در منازعات سیاسی روزمره آن‌قدر تکرار شده که دچار فرسایش معنایی شده است. حتی در میان پژوهشگران نیز توافق روشنی درباره تعریف دقیق فاشیسم وجود ندارد و تجربه‌های تاریخی آن در کشورهایی مانند ایتالیا، آلمان، اسپانیا و ژاپن تفاوت‌های قابل‌توجهی با یکدیگر داشته‌اند. با وجود این ابهام‌ها، برخی شباهت‌ها به‌قدری آشکار بوده که توصیف جنبش ماگا به‌عنوان پدیده‌ای نیمه‌فاشیستی قابل قبول به‌نظر رسیده است، زیرا اقتدارگرایی و تمرکز قدرت در آن به‌روشنی قابل مشاهده بوده است.

در ابتدا، مناسب‌ترین توصیف برای این شیوه حکمرانی بیشتر جنبه‌ای روان‌شناختی داشت. این الگو بر تمایل شخصی به قدرت نامحدود و حسرت نسبت به رهبرانی استوار بود که بدون موانع نهادی، پارلمانی یا قضایی حکومت می‌کنند. در تحلیل‌های پیشین، این وضعیت به‌عنوان شکلی از پاتریمونیالیسم معرفی شده بود؛ الگویی که در آن دولت همچون دارایی شخصی رهبر تلقی می‌شود و وفاداری فردی به شخص حاکم مهم‌ترین اصل آن است. پاتریمونیالیسم یک سبک حکمرانی است نه یک ایدئولوژی منسجم و می‌تواند در قالب‌های متنوعی از دولت‌های ملی تا ماشین‌های سیاسی شهری، گروه‌های جنایت ‌سازمان‌یافته یا حتی فرقه‌های مذهبی عمل کند. از آنجا که این الگو فاقد دستورکار مشخص است، با فاشیسم که ماهیتی ایدئولوژیک، تهاجمی و در مراحل اولیه انقلابی دارد، تفاوت اساسی پیدا می‌کند.

با گذر زمان، تمایز میان این دو الگو روشن‌تر شده است. فاشیسم در پی سلطه بر کل عرصه سیاست، درهم شکستن مقاومت‌ها و بازنویسی قرارداد اجتماعی است. تحولات یک سال اخیر نشان می‌دهد که آنچه در ابتدا صرفاً استفاده شخصی از دولت به‌نظر می‌رسید، به‌تدریج به سوی الگویی منسجم‌تر و هدفمندتر حرکت کرده است. نشانه‌هایی مانند ادعای قدرت نامحدود، گرایش به توسعه‌طلبی، حمایت از جریان‌های راست افراطی جهانی، سیاسی‌سازی نظام عدالت، استفاده نمایشی از خشونت، نقض آشکار حقوق و ایجاد نوعی نیروی شبه‌نظامی ملی، تصویری فراتر از فرصت‌طلبی یا فساد عادی ترسیم می‌کنند.

در این چارچوب، تغییر قضاوت نتیجه تغییر واقعیت‌ها معرفی می‌شود. این تغییر نه به‌دلیل یک اقدام منفرد، بلکه ناشی از مجموع رفتارها و روندهایی است که در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. فاشیسم به‌عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌ها توصیف می‌شود که مرزهای مشخص ندارد، اما وقتی عناصر آن در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، الگوی کلی نمایان می‌شود.

یکی از مؤلفه‌های اصلی این الگو تخریب هنجارهاست. از آغاز کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۵، عبور آگاهانه از قواعد ادب و نزاکت سیاسی، تمسخر شخصیت‌ها، توهین به گروه‌های مختلف و شکستن مرزهای گفتار عمومی به‌صورت مستمر دنبال شده است. این رفتارها به‌عنوان بخشی از سبک حکمرانی فاشیستی معرفی می‌شوند که با تضعیف فضیلت‌های جمهوری‌خواهانه، زمینه را برای برانگیختن ترس، کینه و میل به سلطه فراهم می‌کنند و فضای سیاسی را به‌سمتی سوق می‌دهند که رقابت لیبرال در آن دشوار می‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا