اختصاصی اطلس

مونیخ و صورت‌بندی جدید قدرت؛ وقتی آمریکا طلبکار می‌شود و اروپا مردد می‌ماند

اتحاد فراآتلانتیک در حال گذار به مدلی است که در آن ایالات متحده، بیش از حفظ نظم مشترک، به  امتیازگیری می‌اندیشد.

کنفرانس امنیتی مونیخ امسال بیش از آنکه درباره روسیه یا چین باشد، درباره خودِ غرب بود. درباره اینکه چه کسی هزینه امنیت را می‌دهد، چه کسی دستور کار را تعیین می‌کند و چه کسی باید پاسخگو باشد. سخنرانی مارک روبیو به همین دلیل خبرساز شد؛ نه فقط به خاطر لحنش، بلکه به این دلیل که آشکار کرد واشنگتن دیگر خود را شریک برابر اروپا نمی‌بیند، بلکه طلبکار آن می‌داند.

برای فهم این تغییر، کافی است سخنان او را کنار اظهارات سال گذشته جی.دی ونس در همین کنفرانس بگذاریم. ونس سال گذشته بی‌پرده اروپا را متهم کرد که از ارزش‌های بنیادین غرب فاصله گرفته، اراده دفاع از خود را تضعیف کرده و بیش از حد از سواری رایگان در زیر چتر امنیتی آمریکا بهره‌مند شده است. لحن او تحقیرآمیز بود و پیامش روشن بود؛ اگر اروپا هزینه نپردازد، نباید انتظار حمایت داشته باشد.

امسال روبیو همان پیام را با زبان نرم‌تری تکرار کرد. از تمدن مشترک که برای بنیان آن باهم خون داده‌اند، گفت و از میراثی که آمریکا و اروپا در آن سهیم‌اند. اما وقتی روبیو در پاسخ به پرسشی درباره تفاوت این دو سخنرانی گفت «پیام یکی است»، عملاً اعتراف کرد که اختلاف فقط در لحن است، نه در سیاست.

واشنگتن می‌خواهد اروپا بیشتر بپردازد، بیشتر تسلیح شود و بیشتر با اولویت‌های آمریکا همسو شود. این مطالبه تازه‌ای نیست؛ تازگی مسئله آنجاست که دیگر حمایت های ایالات متحده در پوشش همکاری برابر عرضه نمی‌شود.

اکنون به صراحت گفته می‌شود که حمایت امنیتی مشروط است. آنچه امروز در سیاست خارجی دولت دوم دونالد ترامپ دیده می‌شود، به‌طور صرف فشار برای افزایش بودجه دفاعی نیست. مسئله عمیق‌تر است. آمریکا در حال تغییر تعریف خود از رهبری است. در گذشته، حتی زمانی که واشنگتن سخت‌گیری می‌کرد، چارچوب کلی این بود که ثبات نظم جهانی یک کالای عمومی است و آمریکا برای حفظ آن سهم بیشتری می‌پردازد، زیرا در نهایت بیشترین بهره را هم می‌برد. اکنون این منطق جای خود را به محاسبه‌ای تنگ‌تر داده است. اتحاد باید سود فوری و قابل اندازه‌گیری داشته باشد. اگر نداشته باشد، ارزشش زیر سؤال می‌رود.

تحلیل‌های استفن والت به‌طور دقیق به همین نقطه اشاره می‌کند. در نگاه او، آمریکا از الگویی پیشین خود که در آن هژمون با ایجاد ثبات برای همه، موقعیت خود را تثبیت می‌کرد، فاصله گرفته است و به الگویی نزدیک می‌شود که در آن قدرت مسلط می‌کوشد از هر رابطه بیشترین امتیاز را استخراج کند؛ حتی اگر این کار به فرسایش اعتماد بینجامد. در چنین مدلی، متحد و رقیب تفاوت بنیادین ندارند. هر دو طرف معامله‌اند. هر دو باید امتیاز بدهند. هر دو باید سهم بیشتری بپردازند.

آنچه رویکرد کنونی واشنگتن را از گذشته -قبل از روی کار آمدن دولت ترامپ- متمایز می‌کند، شدت و صراحت مطالبه از متحدان است. تهدید به کاهش تعهدات، فشار تعرفه‌ای، مشروط کردن حمایت نظامی و تبدیل امنیت به ابزار چانه‌زنی اقتصادی نشانه‌های همین تغییر است. سخنرانی روبیو و ونس در دو دوره کنفرانس امنیتی مونیخ را باید به صورت راهبرد «هویج و چماغ» برای القای رویکرد کنونی واشنگتن به اروپاییان دید.

سخنان ونس در نشست امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ را می توان «چماق» دید. البته منظور فقط تندی لفظی نیست، بلکه محتوای شوک‌آور آن است. در آن نشست، جی.دی ونس به انبوه مقامات امنیتی گفت که تهدید واقعی اروپا نه از مسکو یا پکن، بلکه از «زوال دموکراسی در خود اروپا» ناشی می‌شود و به دولت‌های اروپایی درباره «لغو انتخابات، سانسور مخالفان و نادیده گرفتن صدای مردم» تاخت. او همچنین مهاجرت را به‌عنوان یکی از فوری‌ترین چالش‌ها معرفی کرد که با سیاست‌های اروپا به بحران تبدیل شده است و هشدار داد که حمایت آمریکا تا وقتی اروپایی‌ها اصلاحات بنیادین ندهند، نامطمئن خواهد بود.

روبیو اما در مونیخ ۲۰۲۶ تلاش کرد همان «پیام» را در پوشش متفاوتی ارائه دهد. او با اشاره به اینکه «ایالات متحده و اروپا به‌طور تاریخی و تمدنی به هم تعلق دارند» و اینکه آمریکا و اروپا باید «یک قرن جدید غربی» بسازند، به‌جای حمله مستقیم، بر اصول و ارزش‌های مشترک تأکید کرد. او به انتقاد از سیاست‌هایی مانند تجارت آزاد بی‌قیدوشرط، مهاجرت گسترده و نادیده‌گرفتن منافع ملی پرداخت و هم چنین یادآور شد درصورت نبود تمایل همکاری از سوی اروپاییان، ما این مسیر به تنهایی سپری خواهیم کرد. این بار صرفا همان پیام در قالب همدلانه تری (هویج) با اروپاییان بیان شد.

دقیقا در این نقطه است که دو رویکرد به هم می‌رسند. چماق ونس و هویج روبیو، دو ابزار برای پیشبرد یک مطالبه واحد هستند و آن مطالبه واحد «انتقال بار امنیتی و تثبیت موقعیت برتر آمریکا در تعریف دستور کار غرب» نام می‌گیرد. یکی با تهدید مستقیم، دیگری با زبان نرم و دیپلماتیک، اما هر دو با هدف یکسان؛ تنظیم رابطه به نفع واشنگتن.

این منطق را می‌توان در چارچوب تحلیلی استفن والت و مفهوم او از «هژمون غارتگر» درک کرد. در این الگو، قدرت مسلط خود را متعهد به تأمین نظم برای دیگران نمی‌داند مگر آنکه این نظم بازده مستقیم داشته باشد. اتحاد دیگر یک تعهد اخلاقی یا سرمایه بلندمدت نیست، بلکه ابزاری برای استخراج امتیاز است. فشار اگر نتیجه دهد، افزایش می‌یابد و در صورت مقاومت، همان منطق در پوشش زبان مشترک بازتعریف می‌شود. والبته باید بیان کرد الگوی بدیعی نیز نیست و از الگوی پیشین استعمار کشورها دور و نزدیک توسط اروپاییان تقلید شده است.

ونس منطق فشار را بی‌پرده بیان کرد و روبیو همان منطق را در قالب مسئولیت مشترک بسته‌بندی کرد. در هر دو حالت، اروپا در جایگاه پاسخ‌گو قرار گرفت، نه شریک برابر. این همان تغییر بنیادین است که از سال پیش آشکار شده است؛ به این معنا که اتحاد دیگر پیش‌فرض نیست و هر گونه توجیه آن باید به سود مرکز قدرت -ایالات متحده آمریکا- باشد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا