اختصاصی اطلس

رئالیسم معامله‌گرایانه ترامپ: بازتعریف نظم جهانی بر مبنای معامله و قدرت

در سال‌های آغازین قرن بیست‌ویکم، نظم جهانی که پس از جنگ‌ جهانی ‌دوم و پایان جنگ سرد شکل گرفته بود، در ورطه پیچیدگی و پارادایم‌های متنوعی از قدرت‌ورزی افتاده است. این نظم که روزگاری بر پایه مشارکت‌های چندجانبه، نهادهای بین‌المللی و ارزش‌های لیبرال بنا شده بود، پس از خیزش وشکل‌گیری رویکردهایی مبتنی بر منافع ملی بی‌چون‌وچرا، دستخوش تحول شده است. رئالیسم معامله‌گرایانه که در رویکرد سیاست خارجی دونالد ترامپ آشکارا به چشم می‌خورد، یکی از این پارادایم‌های نوظهور است که می‌کوشد نظم جهانی را نه بر قاعده اصول هنجاری، که بر منطق معامله، قدرت و هزینه–فایده بازتعریف کند.

در تحلیل سیاست خارجی دولت ترامپ، شمار قابل‌توجهی از پژوهشگران و اندیشکده‌ها بر این تأکید هستند که افتراق رویکرد او با واقع‌گرایی کلاسیک کاملا مشهود است و او بیشتر ترکیبی از رئالیسم راهبردی و رئالیسم معامله‌گرایانه صریح را نمایندگی می‌کند. در پژوهش منتشرشده در مجله اینترنشنال افرز نیز به این نکته پرداخته شده که دیپلماسی معامله‌گرایانه ترامپ دیگر یک انحراف تاکتیکی نیست، بلکه به‌عنوان یک پارادایم جایگزین برای مشارکت بین‌المللی در دوره معاصر مطرح است.

رئالیسم معامله‌گرایانه چیست؟

در مفهوم کلاسیک واقع‌گرایی، دولت‌ها به‌عنوان بازیگران عقلایی به‌دنبال حفظ بقا و افزایش قدرت در یک در بستر یک نظام بی‌نظم هستند و امنیت ملی را بر هر ارزش دیگری برتر می‌دانند. این دیدگاه در طول تاریخ روابط بین‌الملل، به‌ویژه در اندیشه‌های هانس مورگنتهاو و کنت والتز، مکررا مطرح شده است؛ اما آنچه ترامپ از خود ارائه داده است، پیوست بُعد معامله‌گرایانه و کوتاه‌مدت‌محور به این واقع‌گرایی است؛ بدین شکل که هر تعامل بین‌المللی عمدتاً یک معامله است که باید سود ملموس، قابل‌سنجش و قابل‌معامله برای ایالات متحده در بر داشته باشد.

این رویکرد با شعار «اول آمریکا» در همسویی و همپوشانی قرار داشته و بر مزیت‌های اقتصادی و کارایی ملموس تاکید دارد. به بیان دیگر، ترامپ رابطه میان کشورها را نه بر پایه اتحادهای سنتی یا هنجارهای مشترک، که بر اساس بازده معامله‌های خاص و قابل‌سنجش تعریف می‌کند. این دیدگاه فراتر از نگاه ساده‌انگارانه به کسب سود است؛ چنانکه نوعی بازتعریف واقع‌گرایی در سیاست خارجی محسوب می‌گردد که منافع ملی را به‌صورت متقابل، قابل‌معامله و کمّی می‌سنجد.

نمونه عملی این رویکرد را می‌توان آشکارا در راهبرد تجاری و دیپلماتیک دولت ترامپ دید؛ جایی که او در ابتدای دوره جدید ریاست‌جمهوری‌اش، روابط اقتصادی واشنگتن با کانادا و مکزیک را بر مبنای فشار تعرفه‌ای و بازگشت سود اقتصادی به ایالات متحده تعریف کرد، نه بر پایه اصول همکاری بلندمدت و اتحادهای تاریخی.

رئالیسم معامله‌گرایانه و نظم جهانی

با تبدیل معامله‌گرایی به هسته سیاست خارجی یک کشور، این امر نسبت نظم بین‌الملل را نیز دستخوش تغییر می‌کند. نظم کلاسیک جهانی بر اساس شبکه‌ای از اتحادها، نهادهای چندجانبه و قوانینی بنا شده است که هماهنگی بلندمدت را تسهیل می‌کنند، اما رئالیسم معامله‌گرایانه ترامپ تا حد چشمگیری این قواعد را به تعاملات قابل‌معامله و کوتاه‌مدت بدل کرده است.

آثار برآمده از این نوع رویکرد شامل این موارد می‌شود: ۱) الگوهای سنتی اتحادها تضعیف می‌گردند و نگاه کوتاه‌مدت نسبت به روابط بین‌المللی تقویت می‌شود. ۲) از آنجایی هر کشور در ورطه معامله‌های سودآور می‌افتد، اعتماد دوسویه میان متحدان کاهش می‌یابد. ۳) همکاری‌های چندجانبه -حتی در زمینه‌هایی چون امنیت جمعی یا تغییرات اقلیمی- به معامله‌هایی با ارزش مالی تبدیل می‌گردند.

این وضعیت تا حدی موجب شده که بسیاری از متحدان آمریکا نظیر اتحادیه اروپا، دیگر واشنگتن را متحدی قابل‌اعتماد در سطح و اندازه گذشته ندانند و این کشور را بیشتر به‌عنوان یک «شریک ضروری، و نه متحد» ببینند. بر اساس نظرسنجی تازه اندیشکده «شورای اروپایی روابط خارجی»، نیمی از اروپایی‌ها آمریکا را شریکی ضروری می‌دانند و این در حالی است که تنها ۲۱ درصد آن‌ها به این کشور به‌عنوان یک متحد واقعی نگاه می‌کنند، که این خود نشان کاهش اطمینان در نظم ساختاری پساجنگ سرد است. 

ابعاد رئالیسم معامله‌گرایانه در عرصه‌های مختلف

رد پای رئالیسم معامله‌گرایانه را می‌توان آشکارا در حوزه‌های مختلف جهانی مشاهده کرد:

  1. روابط با چین و تجارت جهانی: دونالد ترامپ به‌جای پیروی از ساختارهای تعرفه‌ای چندجانبه، با هدف بازگشت صنایع و مشاغل به داخل آمریکا به‌سراغ جنگ تجاری گسترده‌ رفته است.
  2. امنیت جهانی: آمریکا همکاری‌های امنیتی را تبدیل به پروژه‌های ملموس و قابل‌معامله کرده است؛ آنچنان که دریافت هزینه از متحدان بابت تعهدات نظامی، تبدیل به بخشی از منطق معامله‌ گردیده است.
  3. برون‌سپاری نقش رهبری جهانی: دولت ترامپ به‌جای مشارکت در نهادهای بین‌المللی و همکاری‌های چندجانبه، بیشتر به توافق‌های دوجانبه و معاملات مستقیم تمایل دارد.

یک تحلیل جدید نیز نشان می‌دهد که «رئالیسم معامله‌گرایانه» ترامپ جدای از واقع‌گرایی کلاسیک، تلاش می‌کند با بیشینه‌سازی منافع اقتصادی در کوتاه‌مدت، موقعیت ایالات متحده را در نظام جهانی تقویت کند. این مدل، در عمل، ارجح‌دانستن منافع بر ارزش‌ها و ایده‌‌‌آل‌گرایی را نشان می‌دهد.

پیامدهای نظم معامله‌محور ترامپی

در یک نظم جهانی معامله‌محور، از انجایی که آمریکا کمتر به قوانین جمعی پایبند خواهد بود، ساختارهای چندجانبه‌گرا تضعیف می‌شوند؛ تعهدات امنیتی و اقتصادی، شکلی انعطاف‌پذیرتر و وابسته نسبت به منافع فوری پیدا می‌کنند؛ و رقابت میان قدرت‌ها بدون چارچوب هنجاری مشخص ادامه می‌یابد، تا جایی که می‌تواند به عدم‌ اطمینان و اعتماد و افزایش تنش‌های منطقه‌ای و جهانی بینجامد.

این الگوی سیاست خارجی به‌ویژه در مواجهه با بحران‌ها و مناقشات منطقه‌ای و جهانی، قابل مشاهده است؛ نقاطی که رویکرد معامله‌گرایانه ترامپ نه بر مبنای ارزش‌های امنیت جمعی، که بر اساس به‌دست‌آوردن امتیازهای قابل‌معامله و ملموس تعریف شده است.

برآیند

نظم جهانی امروزی، دیگر صرفا محصول دیدگاه‌های کلاسیک مکتب واقع‌گرایی یا مکتب لیبرالیسم نیست؛ بلکه ما با نسخه‌ای جدید از واقع‌گرایی عملیاتی با نام و ظاهر «رئالیسم معامله‌گرایانه» که تلاش برای تثبیت خود دارد، روبرو هستیم. در این دیدگاه، قدرت نه از مجرای تعهدات بین‌المللی یا ارزش‌های هنجاری، که از طریق معامله‌های قابل‌سنجش، سودآور و قابل‌تعویض به‌دست می‌آید.

سیاست دولت ترامپ نشان می‌دهد که ایالات متحده می‌کوشد تا در عصر پسامدرن، با اتکا بر قدرت اقتصادی و معامله‌های دوجانبه نظم جهانی را طوری بازآرایی و تنظیم کند که منافع ملی‌اش در قالب قراردادهای کوتاه‌مدت و نتایج ملموس، در بالاترین حد به حصول برسد. این رویکرد، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت منافع آمریکا و برخی کشورها را تأمین کند، اما می‌تواند به تضعیف همکاری‌های بین‌المللی و افزایش عدم اعتماد و عدم اطمینان راهبردی در جامعه بین‌المللی، و در نهایت بروز تنش‌های جدی در سطح جهانی بینجامد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا