امنیت و دفاعخاورمیانه

ایران در مسیر بازدارندگی حداکثری

ایران بازدارندگی خود را از واکنش محدود به راهبردی چندلایه گسترش داده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران در مسیر بازدارندگی حداکثری» نوشته حسن عابدینی و منتشرشده در خبرگزاری فارس، با بررسی تغییرات فرماندهی و دکترین دفاعی ایران پس از جنگ‌های اخیر، نشان می‌دهد که تهران در حال گذار از خویشتنداری مبتنی بر «صبر راهبردی» به الگویی از بازدارندگی است که افزایش هزینه نظامی و اقتصادی برای دشمن، تمرکز فرماندهی، بسیج اجتماعی و استفاده هم‌زمان از دیپلماسی را دربر می‌گیرد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

ایران پس از چند مرحله رویارویی مستقیم نظامی، در حال بازتعریف مفهوم بازدارندگی و سازوکار فرماندهی دفاعی خود است. تجربه جنگ ۱۲روزه، جنگ رمضان و نبرد ۱۷ روزه هرمز این برداشت را تقویت کرده که خویشتنداری طولانی‌مدت به‌تنهایی برای جلوگیری از حمله کافی نیست. رویکرد جدید بر این فرض استوار است که بازدارندگی زمانی معتبر می‌شود که دشمن پیشاپیش بداند هر اقدام نظامی یا اقتصادی، با هزینه‌ای فوری و محسوس مواجه خواهد شد.

نخستین بخش این تغییر به ساختار فرماندهی مربوط است. ادغام قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا در ستاد کل نیروهای مسلح با هدف افزایش تمرکز فرماندهی، هماهنگی میان نیروها و تسریع تصمیم‌گیری در زمان جنگ دنبال می‌شود. هم‌زمان، مأموریت فرماندهان جدید بر ارتقای آمادگی در برابر تهدیدهای متعارف، شناختی و ترکیبی و ایجاد توان پاسخ‌گویی سریع و مؤثر متمرکز شده است. این بازآرایی نشان می‌دهد که جنگ‌های اخیر صرفاً به تغییر تاکتیک‌ها منجر نشده‌اند، بلکه سازمان فرماندهی نیز برای شرایط درگیری ممتد و چندلایه بازطراحی می‌شود.

دومین تحول، گذار مفهومی از «صبر راهبردی» به «بازدارندگی حداکثری» است. برداشت مطرح‌شده این است که خویشتنداری پیشین ممکن بود این تصور را در میان رقبا ایجاد کند که هزینه حمله به ایران قابل مدیریت است. در راهبرد تازه، افزایش توان تهاجمی و آمادگی برای عملیات پرقدرت بخشی از تلاش برای اصلاح همین محاسبه است. هدف آن است که پاسخ ایران نه صرفاً پس از وقوع حمله، بلکه از طریق ایجاد انتظار قبلی از هزینه‌های سنگین، در تصمیم دشمن اثر بگذارد.

در کنار نیروهای رسمی، بسیج نیز جایگاه گسترده‌تری در این معماری پیدا می‌کند. تقویت شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از ظرفیت اجتماعی، گسترش الگوی مقاومت مردم‌پایه و پیوند خدمات اجتماعی با ساختارهای محلی، بخشی از تلاش برای تبدیل بازدارندگی به مفهومی فراتر از قدرت نظامی کلاسیک است. در این چارچوب، تجربه سازمان‌دهی نیروهای چندملیتی در مبارزه با داعش نیز نمونه‌ای از ظرفیت شبکه‌ای و فرامرزی تلقی می‌شود.

بعد دیگر راهبرد جدید، ترکیب ابزارهای نظامی، اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک است. دیپلماسی همچنان ابزاری برای تأمین منافع ملی دانسته می‌شود و در تضاد ذاتی با میدان نظامی قرار نمی‌گیرد. در مقابل، تنگه هرمز به‌عنوان اهرمی برای افزایش هزینه اقتصادی و حیثیتی آمریکا مطرح است؛ ابزاری که قرار است احتمال تکرار محاسباتی را که به آغاز درگیری منجر شد کاهش دهد.

در مجموع، بازدارندگی حداکثری به‌معنای انتقال از واکنش محدود به معماری چندلایه‌ای از قدرت است که فرماندهی متمرکز، توان تهاجمی، بسیج اجتماعی، فشار ژئواکونومیک و دیپلماسی را هم‌زمان به‌کار می‌گیرد. هدف نهایی، شکل‌دهی به امنیتی درون‌زا در غرب آسیاست که وابستگی منطقه به پایگاه‌های آمریکا را کاهش دهد، مسئله توان هسته‌ای اسرائیل را در مرکز موازنه امنیتی قرار دهد و هزینه مداخله خارجی را افزایش دهد. موفقیت این رویکرد، به هماهنگی این ابزارها و توان جلوگیری از تبدیل بازدارندگی به تشدید کنترل‌نشده بحران وابسته خواهد بود./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا