اروپاامنیت و دفاعخارجی

آیا صلح روسیه و اوکراین باید تعیین مرزها را به آینده موکول کند؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا صلح روسیه و اوکراین باید تعیین مرزها را به آینده موکول کند؟» نوشته جونگ یون لی (Jong Eun Lee) و منتشرشده در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft)، به بررسی امکان‌پذیری صلحی موقت میان روسیه و اوکراین می‌پردازد که در آن، وضعیت نهایی کنترل سرزمین‌های مورد مناقشه به آینده واگذار شود. بهره‌گیری از نظریه چشم‌انداز، به دلایل روانی و راهبردیِ امتناع طرفین از پذیرش توافق‌هایی که از دیدگاه آنان به معنای تثبیت «باخت» محسوب می‌شود، بررسی می‌شود و چارچوبی را برای نوعی توافق صلح همراه با ابهام پیشنهاد می‌کند. در ادامه، خلاصه این یادداشت آمده است.


با آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ سه‌ ساله روسیه و اوکراین شدت گرفته است. با وجود تلاش‌های ایالات متحده، مذاکرات صلح نتوانسته‌اند شکاف عمیق میان دو طرف را پر کنند. دو مسئله اصلی اختلاف ‌برانگیز عبارت‌اند از تضمین‌های امنیتی پس از جنگ برای اوکراین و وضعیت سیاسی سرزمین‌های اوکراینی که تحت کنترل یا الحاق روسیه درآمده‌اند.

پیشنهاد آمریکا برای «فریز» کردن جنگ در امتداد خط نبرد فعلی و به رسمیت شناختن آن به‌ مثابه مرز جدید، با مخالفت هر دو کشور مواجه شده است. اوکراین حاضر نیست ادعای حاکمیت خود را بر مناطقی که روسیه اشغال کرده (از جمله کریمه) کنار بگذارد، در حالی‌که روسیه خواستار به رسمیت شناخته شدن حاکمیت خود بر چهار منطقه‌ای است که در سال ۲۰۲۲ به ‌طور یک‌جانبه به قلمرو خود الحاق کرد.

از منظر حامیان صلح، رفتار هر دو طرف ممکن است غیرعقلانی به نظر برسد، چرا که تداوم جنگ به‌دلیل اهدافی پرهزینه و احتمالاً غیرواقعی صورت می‌گیرد. با کاهش احتمالی حمایت آمریکا، اوکراین به سختی می‌تواند نیروهای روس را به ‌طور کامل عقب براند. از سوی دیگر، روسیه نیز تنها دستاوردهای تدریجی و پرهزینه‌ای داشته است. در همین حال، اوکراین هنوز بخش قابل‌توجهی از مناطق مورد ادعای روسیه را در کنترل دارد.

برای درک بهتر رفتار طرفین، نظریه چشم‌انداز در اقتصاد رفتاری به چشم می‌خورد. این نظریه توضیح می‌دهد که تصمیم‌گیرندگان، وضعیت خود را نسبت به یک «نقطه مرجع روانی» می‌سنجند. اگر احساس کنند در حوزه «زیان» هستند، تمایل بیشتری به ریسک کردن دارند تا شرایط خود را بهبود دهند. برای اوکراین، این نقطه مرجع، بازگرداندن کنترل کامل بر مرزهای پیش از الحاق کریمه است. به همین دلیل، هرگونه توافقی که به رسمیت شناختن مرزهای جدید را شامل شود، برای اوکراین قابل پذیرش نیست؛ ضمن آنکه افکار عمومی اوکراین نیز مخالف مصالحه سرزمینی است.

در مورد روسیه، اگرچه ظاهراً دستاوردهای سرزمینی داشته، اما شکست در جلوگیری از نزدیک‌شدن اوکراین به غرب را یک «شکست ژئوپلیتیک» می‌داند. بنابراین، روسیه در پی جبران این شکست از طریق به رسمیت شناخته شدن الحاق مناطق اشغالی و ایجاد یک پیروزی نمادین است. از دید کرملین، این اقدام می‌تواند مأموریت «عملیات نظامی ویژه» را مشروع جلوه دهد و حمایت داخلی را حفظ کند.

دولت ترامپ که به دنبال پایان سریع جنگ است، با چالشی جدی مواجه است: چگونه دو طرف را به پذیرش مرزی موقت که از منظر هر دو پایین‌تر از انتظارات‌شان است، وادار کند. یکی از رویکردهای پیشنهادی، اعمال فشارهای قهری از سوی آمریکاست اعم از قطع کمک‌های نظامی به اوکراین یا تشدید تحریم‌ها علیه روسیه تا طرفین را به پذیرش خط کنونی درگیری به‌عنوان حد وسطی میان شکست و پیروزی سوق دهد.

اما چنین راهبردی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد، چرا که کشورها ممکن است تصمیم بگیرند به ‌جای تسلیم، در برابر فشار مقاومت کنند. بنابراین، آمریکا باید یک راهبرد موازی در پیش بگیرد: ابهام در وضعیت نهایی سرزمین‌های مورد اختلاف.

بر اساس این رویکرد، توافق صلح باید شامل تعیین یک خط تماس نظامی و منطقه حائل خلع ‌سلاح‌ شده باشد، بدون آنکه از طرفین خواسته شود ادعاهای حاکمیتی خود را کنار بگذارند. در عوض، موضوع حاکمیت سیاسی بر این مناطق به مذاکرات آینده پس از جنگ واگذار شود. این ابهام به طرفین اجازه می‌دهد بدون پذیرش رسمی شکست، موقتاً با وضعیت نظامی موجود کنار بیایند.

با این حال، این نوع توافق با چالش‌هایی مواجه است. هر دو کشور ممکن است همچنان خود را متعهد به «آزادسازی» مناطق تحت کنترل طرف مقابل بدانند. اگر مذاکرات بعدی به بن‌بست برسد، گروه‌های تندرو ممکن است خواهان اقدام نظامی مجدد شوند. همچنین مشخص نیست که آیا پذیرش رسمی واگذاری سرزمین‌ها می‌تواند احتمال صلح پایدار را واقعاً افزایش دهد. تاریخ نشان می‌دهد کشورهایی که تحت فشار، سرزمینی را واگذار می‌کنند، در آینده ممکن است برای بازپس‌گیری آن اقدام کنند نمونه آن آلمان پس از معاهده ورسای یا شوروی پس از معاهده برست-لیتوفسک.

ابهام سرزمینی، هرچند ممکن است برای کسانی که خواهان راه‌حل نهایی هستند ناخوشایند باشد، دو مزیت بالقوه دارد: اول، امید به بازگشت مناطق از دست ‌رفته در آینده، در صورت تغییر در وضعیت ژئوپلیتیک (نظیر استقلال کشورهای بالتیک پس از فروپاشی شوروی). دوم، امکان تغییر تدریجی نقطه مرجع روانی در سیاست داخلی کشورها. برای مثال، کره جنوبی پس از آتش‌بس ۱۹۵۳ ابتدا بر راهبرد تهاجمی «پوک‌چین» (پیشروی به شمال) اصرار داشت، اما امروزه با احتیاط و خویشتنداری بیشتری نسبت به کره شمالی برخورد می‌کند.

در صورتی که روند کنونی یعنی گرایش اوکراین به غرب و اشغال مناطق شرقی توسط روسیه تثبیت شود، ممکن است سیاست‌گذاران دو کشور در آینده نیز همچنان خصومت‌آمیز باقی بمانند، اما در عین حال، به واقعیت‌های جدید تن دهند و از بی‌ثبات‌سازی عمدی وضع موجود خودداری کنند.

با این حال، تردیدهایی درباره پذیرش چنین چارچوبی از سوی روسیه و اوکراین وجود دارد. به ‌ویژه روسیه ممکن است تنها در صورت افزایش فشارهای ایالات متحده و غرب، حاضر به پذیرش توافقی با ابهام سرزمینی شود. با این‌ همه، گنجاندن این ابهام در توافق، به ‌جای حذف آن، می‌تواند شانس تحقق صلح را افزایش دهد. این راهبرد اگرچه ممکن است به تعویق انداختن بحران تلقی شود، اما نسبت به تداوم یک جنگ پرهزینه، گزینه‌ای واقع‌گرایانه‌تر برای مهار درگیری به شمار می‌رود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا