آمریکاخارجیخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

فرصتی برای دوری از تنش

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان « فرصتی برای دوری از تنش» منتشرشده در نشریه فارین پالیسی (Foreign Policy)، و نوشته‌ اما اشفورد (Emma Ashford)، عضو ارشد مرکز استیمسون و استادیار دانشگاه جورج تاون، به ارزیابی سیاست خارجی آمریکا در دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، به‌ویژه نوع مواجهه او با پرونده هسته‌ای ایران، تحولات غرب‌آسیا و بحران اوکراین می‌پردازد و تأکید می‌کند سیاست آتی ترامپ میان ادامه فشار و گزینه دیپلماسی در قبال ایران سرگردان است. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.


در شش ماه نخست دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، رویکرد سیاست خارجی آمریکا تفاوت‌هایی اساسی با دولت پیشین و حتی دوره اول ریاست جمهوری او نشان می‌دهد. دونالد ترامپ به‌رغم تعلق به جریان محافظه‌کار و عمل بر اساس تمایلات درون‌گرایانه، همزمان تلاش داشته بر شخصیت خود به عنوان یک صلح‌طلب و معامله‌گر جهانی تاکید کند. این نگاه جدید، حتی از الگوی سیاست وی در اوایل دوره نخست که با تاثیرپذیری گسترده از مشاوران تندرو همراه بود نیز فاصله گرفته است. در این مسیر، ترامپ خود را آماده ایفای نقش میانجی صلح در معادلات بین‌المللی می‌بیند و بر این باور است که صلح را می‌توان از منظر قدرت پیگیری کرد.

در عرصه جنگ اوکراین و روابط با روسیه، دولت آمریکا سعی در گشودن کانال‌های دیپلماتیک و گفت‌وگو با کرملین داشته و در راستای کاهش تنش به اقدامات ملموسی مانند تماس مستقیم با ولادیمیر پوتین روی آورده است. در مسئله فلسطین و غزه، کاخ سفید ارتباطات مستقیمی با گروه‌هایی مانند حماس برقرار کرده و نمایندگان دولت با مسئولان این جنبش به گفت‌وگو نشسته‌اند. در چارچوب خاورمیانه نیز، مناسبات نزدیکی با متحدان سنتی چون عربستان دنبال شده و پرونده همکاری‌ها در حوزه‌های تسلیحاتی و اقتصادی همچنان فعال است. این مجموعه سیاست‌ها نشانه‌ای از ترجیح بر مصالحه، گفت‌وگو و انعقاد توافقات جدید به جای تداوم رویارویی سنتی محسوب می‌شود.

در خصوص ایران، چالش‌های سیاست خارجی آمریکا از حساسیت بیشتری برخوردار بوده است. ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری، با تاثیرپذیری جدی از شخصیت‌هایی چون مایک پمپئو و جان بولتون، الگوی «فشار حداکثری» علیه تهران را پی گرفت و موجب خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ شد. این تصمیم به افزایش سطح تنش‌ها، کاهش همکاری‌های منطقه‌ای و شکاف جدی میان آمریکا و متحدان اروپایی منجر گردید. همزمان، ایران برنامه هسته‌ای خود را با آهنگی سریع‌تر توسعه داد و سطح غنی‌سازی اورانیوم و ظرفیت‌های فنی را افزایش داد. این تحولات، بستر یک رقابت راهبردی تازه در منطقه و افزایش سطح تهدیدهای متقابل را فراهم نمود. با آغاز دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، همزمان با تداوم سیاست فشار، نشانه‌هایی از رویکرد عمل‌گرایانه‌تر نیز قابل مشاهده است.

برخی مشاوران کاخ سفید بر احیای نوعی توافق جدید با ایران برای کنترل برنامه هسته‌ای تاکید می‌کنند. در عین حال، ادبیات و پیام‌های رسمی ترامپ همچنان ماهیتی تند و تهدیدآمیز علیه تهران دارد و بازگشت به سیاست مذاکرات مستقیم به راحتی ممکن نشده است. سیاست فشار حداکثری با هدف کشاندن ایران به مذاکره درباره توافقی تازه استمرار یافته، اما ایران تمایلی به بازگشت به وضعیت پیش از پیشرفت‌های فنی اخیر ندارد؛ چراکه عقب‌نشینی از دستاوردهای هسته‌ای کنونی برای تهران دشوار و پرهزینه خواهد بود.

در حوزه غرب‌آسیا، الگوی سیاست خارجی آمریکا چندبعدی و متأثر از تحولات صحنه‌های اصلی نزاع است. هم‌زمانی رویکرد دیپلماتیک در ارتباط با گروه‌هایی نظیر حماس با استمرار همکاری‌های امنیتی و تسلیحاتی با متحدان عربی، نمایان‌گر تلاش واشنگتن برای بازتعریف موقعیت خود در منطقه است. در دو پرونده مهم، یعنی منازعه اوکراین و بحران غزه، کاخ سفید تلاش دارد نقش آفرینی خود را از قالب یک مداخله‌گر سنتی خارج سازد و جایگزین آن را با ابزارهای مصالحه و مذاکره کند، اگرچه رویارویی با روسیه و نظارت مستمر بر تحولات رفتار ایران همچنان در دستور کار قرار دارد.

در شرایط جدید، برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که مذاکرات پشت‌پرده میان آمریکا و ایران برای مهار تنش‌ها و یافتن سازوکاری جهت محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران شکل گرفته است. این مذاکرات با پیچیدگی‌های قابل توجهی روبرو است، چرا که طرفین نه به احیای کامل برجام تمایل دارند و نه قادر هستند بی‌توجه به ملاحظات داخلی و منطقه‌ای وارد توافقی تازه شوند. ایران پیشرفت‌های فناورانه و غنی‌سازی خود را سرمایه راهبردی می‌داند و عقب‌نشینی از آن را پرهزینه تلقی می‌کند؛ از سوی دیگر، دولت آمریکا با وجود تداوم سیاست فشار، به‌خوبی در جریان محدودیت‌های عملی برای اجرایی شدن این سیاست است.

بدون دستیابی به توافق جدید، خطر تشدید تنش و درگیری نظامی بالقوه همچنان وجود دارد. ایران و آمریکا هریک دلایل و محدودیت‌های خاص خود را دارند که موجب شده بازگشت به روند قبلی یا امضای توافقی مشابه برجام سال ۲۰۱۵ به‌راحتی میسر نباشد. تهران در نتیجه پیشرفت‌های فنی به نقطه‌ای رسیده که کاهش سطح توسعه‌یافتگی هسته‌ای را با تردید مواجه می‌سازد و از سوی دیگر، کاخ سفید نمی‌تواند مانند گذشته به اعمال کامل فشار اقتصادی امیدوار باشد.

در چنین فضایی، گزینه دیپلماسی بیش از پیش اهمیت یافته است. تاکید بر مذاکره با ایران به عنوان یک راهکار برای کنترل بحران و همچنین مدیریت پرونده هسته‌ای، چشم‌انداز سیاست خارجی آمریکا در منطقه را تحت تاثیر قرار داده است. تصمیم‌گیری جدی درخصوص انتخاب میان تهدید و تعامل، نقشی کلیدی در تعیین آینده نظم امنیتی و سیاسی خاورمیانه و موقعیت جهانی ایالات متحده خواهد داشت.

اگر قرار باشد آمریکا نقش نظامی خود را در منطقه کاهش دهد و تمرکز را بر ابزارهای غیرمستقیم و مذاکراتی قرار دهد، ضروری است که مسیر گفتگو با تهران را با جدیت و تداوم دنبال کند. این ذهنیت جدید می‌تواند نه فقط سرنوشت برنامه هسته‌ای ایران و معادلات داخلی آن کشور را متاثر سازد، بلکه جهت‌گیری کلی سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه را نیز دگرگون کند.

در نهایت، پرسش بزرگی پیش‌روی سیاست‌گذاران آمریکایی قرار گرفته است: آیا ترامپ، برخلاف رؤسای جمهور پیشین، قادر خواهد بود وابستگی آمریکا به مداخله نظامی در خاورمیانه را پایان دهد یا روند گذشته همچنان تداوم خواهد یافت؟ این سرنوشت، به انتخاب راهبردی میان ادامه فشار و یا حرکت عملی به سوی دیپلماسی با ایران گره خورده است. گزینه‌ای که می‌تواند پیامدهای عمده‌ای برای ثبات منطقه، امنیت جهانی و آینده روابط ایران و ایالات متحده به همراه داشته باشد./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا