اروپاامنیت و دفاعخارجی

تناقض منافع آلمان در برابر سیاست‌های آمریکا در ناتو

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چالش‌های ناتو در برابر تهدیدهای روسیه و چین» نوشته اندرو میچتا (Andrew A. Michta) و منتشرشده در ریل‌کلیر‌دیفنس (RealClearDefense)، به بررسی تحولات روابط ایالات متحده با متحدان اروپایی در چارچوب ناتو و نقش روبه‌رشد آلمان در شکل‌دهی مجدد معماری امنیتی اروپا می‌پردازد. این یادداشت تغییرات در توازن قدرت قاره اروپا و پیامدهای کاهش حضور آمریکا را با تمرکز بر سیاست‌های امنیتی و اقتصادی آلمان تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


چهار سال پیش دشوار بود تصور کنیم روابط ایالات متحده با متحدان اروپایی ناتو بار دیگر به نقطه عطفی برسد. بسیاری از تغییرات کنونی ناشی از تحول در توزیع قدرت در اروپا است، زیرا دولت ترامپ اولویت را به حوزه هند-اقیانوس آرام داده و به صراحت اعلام کرده است که اروپا باید مسئولیت عمده امنیت و دفاع خود را بر عهده گیرد. این نوع جدید «نادیده‌گرفتن خیرخواهانه» آمریکا، اروپا را تحت‌فشار گذاشته تا بازسازی نظامی کند، اما تاکنون راهبرد کلانی برای چگونگی تحول رابطه با متحدان اروپایی ارائه نشده است. این فقدان راهنمایی بی‌سابقه از واشنگتن باعث شده ناتو به‌طور پیش‌فرض به دینامیک داخلی اروپا به‌عنوان عامل اصلی تغییر متکی شود؛ به عبارت ساده‌تر، گرچه متحدان اروپایی متعهد به صرف پنج درصد تولید ناخالص داخلی در دفاع تا سال ۲۰۳۵ شده‌اند، سیاست‌های ائتلاف عملا در دست اروپایی‌ها، به‌ویژه آلمان، قرار گرفته است.

تعادل قدرت داخلی در اروپا به‌سرعت به‌نفع آلمان تغییر کرده و برلین در تلاش است تا پاریس و لندن را همراه سازد و هسته جدید معماری امنیتی اروپا را شکل دهد؛ ساختاری که با عنوان «مدیریت تروئیکای اروپایی» شناخته می‌شود و قرار است مرکز سیستم امنیتی نوین اروپا باشد. در عمل، ناتو به دو بخش مرکزی و پیرامونی تقسیم می‌شود که کشورهای واقع در مرزهای شرقی به‌سرعت در دسته دوم قرار می‌گیرند. اگر این تغییر به‌طور موفقیت‌آمیز نهایی شود، آلمان می‌تواند معماری امنیتی اروپا را با تلاش‌هایش برای متمرکزسازی اتحادیه اروپا از طریق پیمان جدید این اتحادیه همسو کند. برخلاف تلاش‌های پیشین فرانسه برای «خودمختاری راهبردی» که سیاست امنیتی اتحادیه اروپا را در تقابل با اولویت‌های آمریکا قرار می‌داد، رویکرد تروئیکای اروپایی برلین تلاش دارد از سازوکارهای ناتو و تحول اتحادیه اروپا بهره ببرد و در عین حال زمینه‌ساز معماری امنیتی آینده باشد، خصوصا اگر حضور آمریکا در اروپا کاهش یابد. هدف نهایی می‌تواند تحول سیستمی باشد که در آن آلمان نه‌تنها در حوزه اقتصادی، بلکه در عرصه نظامی نیز رهبری اروپا را بر عهده گیرد و موقعیت قدرت بزرگ را با بهره‌گیری از منابع مجتمع اروپا به‌دست آورد.

این تحول پیامدهای مهمی برای آینده ناتو دارد، زیرا در زمانی که ائتلاف باید در برابر تهدید روبه‌رشد روسیه و متحدان آن در پکن، تهران و پیونگ‌یانگ متحد شود، منافع صنعت آلمان که به بازار چین وابسته است، نقش برجسته‌ای در سیاست داخلی ناتو ایفا خواهد کرد. پرسش اصلی این است که آیا قالب تروئیکای اروپایی که توسط برلین پیشنهاد شده، ائتلاف را بین هسته جدید اروپایی و مناطق پیرامونی که بیشتر در معرض فشار روسیه قرار دارند، به‌ویژه در شرق اروپا، دچار شکاف خواهد کرد یا خیر. به نظر نمی‌رسد کشورهای منطقه شمال شرق اروپا مانند نروژ، سوئد، فنلاند، کشورهای بالتیک و لهستان چنین بازآرایی امنیتی اروپا را بپذیرند، خصوصا با روند پرشتاب بازسازی نظامی آلمان که توازن نظامی قاره را به‌نفع برلین تغییرداده و قدرت تاثیرگذاری بر سیاست امنیتی اروپا و روابط آن با آمریکا، روسیه و چین را افزایش می‌دهد.

این شکاف داخلی در اروپا عمدتا ناشی از نبود استراتژی مشخص واشنگتن برای اروپا و تصمیم دولت ترامپ در بازتنظیم روابط با روسیه و انتقاد صریح از کم‌کاری اروپا در زمینه بودجه دفاعی است. فشار آمریکا برای اصلاح کمبودهای بودجه دفاعی اروپا، هرچند درست، با داشتن دید روشنی نسبت به نقش اروپا در راهبرد آمریکا برای مقابله جهانی با چین و روسیه متفاوت است. در نتیجه، امروز ناتو که پیشتر نیروی اصلی ضریب تقویت‌کننده آمریکا بود، در معرض تهدید به بی‌معنایی و کاهش اهمیت برای امنیت ملی آمریکا قرار دارد. در واقع، این سازمان به مسیری برای آلمان بدل شده تا معماری امنیتی جدیدی در اروپا ایجاد کند که کاهش حضور آمریکا را به‌عنوان تامین‌کننده اصلی امنیت در نظر گیرد. ممکن است این ادعا با اعلام تعهدات بلندمدت اروپایی‌ها به صرف پنج درصد تولید ناخالص داخلی در دفاع در تناقض به نظر برسد، اما این تعهدات صرفا اعلام نیت هستند و هنوز تحقق نیافته‌اند.

عامل بنیادی این تحول، بازگشت عوامل ژئوپلیتیکی سنتی در شکل‌دهی امنیت اروپا است که از پایان جنگ سرد تاکنون کمتر دیده شده بود. سه دهه گذشته اروپا به بازبینی واقعیات تاریخی خود پرداخته است؛ از جنگ‌های بالکان و فروپاشی یوگسلاوی تا اشغال کریمه توسط روسیه در سال ۲۰۱۴ و جنگ دوم اوکراین در سال ۲۰۲۲. موتور اصلی این تغییر، بازآرایی نقشه اروپا پس از خروج روسیه از اروپای مرکزی پس از جنگ سرد و عزم پوتین برای بازگرداندن روسیه به‌عنوان بازیگر اصلی در اروپا با حوزه نفوذ در شرق اروپا و توافقی با برلین برای تعیین آینده این منطقه است. این امر در اصرار مسکو بر خروج آمریکا از اروپای مرکزی و بازگشت به وضعیت سال ۱۹۹۷، پیش از حمله به اوکراین، مشهود بود. بنابراین، سیاست آلمان در قبال روسیه در آینده تعیین‌کننده معماری امنیتی اروپا خواهد بود.

پرسش کلیدی درباره آینده ناتو این است که آیا آمریکا به ماندن در اروپا متعهد خواهد ماند و روابط آلمان با روسیه و چین چگونه توسعه خواهد یافت. برای فهم این تغییر باید به اصول ژئوپلیتیک اروپا و جایگاه آلمان بازگشت. در دوران جنگ سرد، آلمان یکی از کلیدی‌ترین کشورهای مرزی ناتو بود که پس از جنگ جهانی دوم به‌سرعت وارد ائتلاف شد و میدان نبرد اصلی میان ناتو و پیمان ورشو به‌شمار می‌رفت. نیروهای زمینی آلمان بخش عمده توان رزمی اروپا را تشکیل می‌دادند و میزبان گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی آمریکا بودند که نقش «سیم‌خاردار» دفاعی را در صورت حمله مسکو ایفا می‌کرد و جایگاه آلمان را به‌عنوان قدرتی فرا‌آتلانتیک تثبیت کرد.

روابط آمریکا و آلمان کلید آینده ناتو به شمار می‌رود. هیچ کشوری تغییر رادیکال‌تری در روابط با آمریکا نداشت تا اینکه فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان پس از دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا خود را به‌عنوان شریک اروپایی مورد علاقه و رهبر طبیعی متحدان اروپایی آمریکا معرفی کرد؛ تغییری چشمگیر که در ماه‌های پیش از آن با اظهارات مرز در کنفرانس امنیت مونیخ مبنی بر ضرورت استقلال بیشتر اروپا و احتمال انقراض ناتو همخوانی نداشت. این موضع جدید در واقع بیمه‌ای در برابر تغییرات ناگهانی سیاست آمریکا نسبت به ناتو است. برلین متعهد به برنامه‌های بازسازی نظامی خود شده، از جمله ایجاد یک تقسیم دفاع منطقه‌ای که اوایل امسال اعلام شد. این بازسازی با رونق مجدد صنایع دفاعی آلمان، به‌ویژه اگر اتحادیه اروپا به قواعد تامین عمده تجهیزات نظامی از منابع اروپایی پایبند بماند، همراه خواهد بود؛ حرکتی که به‌نفع آلمان و تا حدی فرانسه است. بازسازی سریع نظامی آلمان توازن قدرت نظامی اروپا را دگرگون می‌کند، زیرا فرانسه و انگلیس نمی‌توانند با هزینه‌های دفاعی پیش‌بینی‌شده برلین رقابت کنند. به‌ عبارتی، با کاهش حضور آمریکا در اروپا و احتمال کاهش شمار نیروهای آمریکایی، حضور نظامی برجسته آلمان در ناتو و اتحادیه اروپا به نفوذ سیاسی قابل‌توجهی در شکل‌دهی آینده اروپا منجر خواهد شد.

سؤال این است که اولویت‌های آلمان در آینده چه خواهد بود. پس از جنگ سرد، آلمان به تدریج از دولت ایدئولوژیک آدناوئر که متحد کلیدی آمریکا بود، به کشوری در مرکز اروپا بدل شده است که به‌دنبال همگرایی اقتصادی، سیاسی و امنیتی جدیدی است که بتواند راهی مستقل از آمریکا بگشاید. گزینه «غیرآمریکایی» همواره در سیاست‌های پساجنگ سرد آلمان وجود داشته که در آن برلین می‌کوشید تا اعضای اتحادیه اروپا را نزدیک‌تر کرده و روابط اقتصادی و سیاسی خود با روسیه و چین را تحکیم بخشد. محور برلین-مسکو در دو دهه گذشته اهمیت ویژه‌ای داشت که به اوج خود در دوران صدراعظمی مرکل و پروژه‌های خط لوله نورد استریم رسید؛ سیاستی که در نهایت با حمله دوم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ به شکست انجامید، ولی اگر این جنگ رخ نداده بود، بازآرایی مسکو-برلین ادامه می‌یافت و روسیه تامین‌کننده اصلی انرژی اروپا و آلمان توزیع‌کننده عمده گاز روسیه می‌شد.

سیاست آلمان در قبال چین شاخصی روشن‌تر برای دیدگاه برلین نسبت به روابط آینده با آمریکا است. چین بزرگ‌ترین بازار صادراتی آلمان و منبع اصلی قطعات صنعتی آن بوده است. پیش از سال ۲۰۲۴، چین شریک تجاری شماره یک آلمان بود، هرچند اخیرا آمریکا جای آن را گرفت. در مواجهه با تعرفه‌های دولت ترامپ علیه اتحادیه اروپا و تلاش چین برای جبران کاهش صادرات به آمریکا، حفظ و گسترش روابط اقتصادی با چین برای برلین بسیار حیاتی است، وضعیتی که می‌تواند آن را در تضاد با سیاست‌های واشنگتن در رقابت تجاری با پکن قرار دهد. اتحادیه اروپا بیشتر به‌دنبال «کاهش ریسک» در روابط تجاری با چین است تا «قطع وابستگی» که در واشنگتن بیشتر مطرح است؛ خط قرمزی که برلین و بروکسل درصدد حفظ آن برای ماندن در بازار چین و کاهش تنش‌ها با آمریکا هستند.

در مجموع، آشفتگی کنونی روابط آمریکا و اروپا نه‌تنها به‌دلیل نبود استراتژی شفاف دولت ترامپ برای اروپا بلکه به علت فاصله فزاینده منافع حیاتی بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا و میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا از منافع آمریکا است. دست‌کم، برلین در تلاش است گزینه‌هایی برای مواجهه با تمرکز احتمالی آمریکا بر حوزه هند-اقیانوس آرام داشته باشد. مسئله «آلمان جدید» به دو پاسخ نیاز دارد: نخست از برلین برای تعیین نیت و دوم از واشنگتن برای روشن‌کردن چشم‌انداز روابط با بزرگ‌ترین اقتصاد و پرجمعیت‌ترین کشور اروپا و نیز روابط با دیگر کشورهای ناتو، به‌ویژه آن‌هایی که در شمال شرق اروپا با تهدید مستقیم روسیه مواجه‌اند. در حالی که دولت مرتس در تلاش است تا اختلافات با دولت ترامپ را کاهش دهد و آلمان را به‌عنوان متحد ترجیحی آمریکا معرفی کند، آزمون اصلی در حوزه اقتصادی خواهد بود؛ جایی که اراده واشنگتن برای قطع وابستگی از چین با اعتقاد برلین به «کاهش ریسک» و حفظ حضور در بازار چین روبروست. این موضوع بیش از چگونگی برخورد با روسیه، آینده روابط آمریکا و آلمان و در نتیجه نقش آلمان در اروپا و مناسبات فرا‌آتلانتیک را شکل خواهد داد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا