آفریقاخارجیسیاست داخلی و جامعه

چرا فقط ترامپ نگران کشتار سفیدپوستان آفریقای جنوبی است؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «چرا فقط ترامپ نگران کشتار سفیدپوستان آفریقای جنوبی است؟» نوشته تیم استنلی (Tim Stanley)، در نشریه تلگراف (telegraph)، به واکنش متفاوت دونالد ترامپ نسبت به خشونت‌ها علیه کشاورزان سفیدپوست در آفریقای جنوبی می‌پردازد و آن را در بستر سیاست هویتی، تبعیض‌ معکوس و تضادهای گفتمانی در غرب تحلیل می‌کند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.


دونالد ترامپ در هفته گذشته، در مواجهه‌ای علنی با رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی، سیریل رامافوسا، کشور او را به ارتکاب «نسل‌کشی» علیه کشاورزان سفیدپوست متهم کرد. این ادعا با واکنش سریع راستی‌آزمایان مواجه شد که آن را از اساس نادرست دانستند؛ چرا که سفیدپوستان تنها حدود هفت درصد جمعیت و کمتر از دو درصد قربانیان قتل در این کشور را تشکیل می‌دهند. در واقع، اکثریت کسانی که در مزارع کشته می‌شوند، سیاه‌پوست‌اند. با این حال، ترامپ واژه «نسل‌کشی» را با انعطاف‌پذیری و هدفی سیاسی به کار می‌برد.

تعریف سازمان ملل از نسل‌کشی، نه تنها شامل نابودی فیزیکی کل یک قوم، بلکه آزار روانی یا ایجاد شرایط غیرقابل تحمل برای بخشی از یک جامعه نیز می‌شود. از این منظر، برخی سفیدپوستان آفریقای جنوبی احساس می‌کنند که در وضعیت مذکور قرار دارند، به ‌ویژه در شرایطی که قوانین تبعیض‌آمیز در اشتغال و سلب مالکیت از اراضی آنان تصویب شده است. پرسش اصلی این است که چرا ادعاهای این گروه با همدلی کمتری مواجه می‌شود، در حالی که گفتمان لیبرال بر اهمیت تجربه زیسته تأکید دارد؟

البته به دوگانگی‌های اخلاقی رایج در فرهنگ غرب باید اشاره کرد: برای نمونه، نسل‌کشی مسیحیان در آفریقا یا پاک‌سازی قومی در سودان یا آذربایجان مورد توجه قرار نمی‌گیرد، اما اسرائیل، بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع مدام به نسل‌کشی متهم می‌شوند. در این چارچوب، سفیدپوستان آفریقای جنوبی نیز همچون اقلیت‌های دیگر خواهان شنیده ‌شدن روایت‌شان هستند، اما پاسخ متداول به آنان این است که «سایر افراد نیز در آفریقای جنوبی کشته می‌شوند»؛ استدلالی که قانع‌کننده نیست.

البته می‌توان نسبت به سرعت راستی‌آزمایی و رد ادعاهای سفیدپوستانی که به آمریکا پناهنده شده‌اند، انتقاد کرد. باید یادآوری کرد که اصل پناهندگی بر باور به تهدید استوار است، مگر آن‌که خلافش ثابت شود. حتی اگر این تهدید اغراق‌آمیز باشد، تمسخر و تردید اولیه در غرب نسبت به این ادعاها نشانه‌ای از رویکردی جانبدارانه است که در موارد مشابه دیگر معمولاً به کار نمی‌رود.

به‌عنوان نمونه، در سال ۲۰۲۰، قتل وحشیانه یک کشاورز ۲۱ ساله به نام برِندین هورنر موجب اعتراضات گسترده شد. با این حال، برخی تحلیل‌گران معتقدند که سفیدپوستان به دلیل نقش تاریخی‌شان در رژیم آپارتاید، مستحق همدردی نیستند. اگرچه با پایان آن رژیم، قدرت سیاسی از سفیدپوستان سلب شد، اما آنان هنوز اکثریت اراضی خصوصی را در اختیار دارند.

آفریقای جنوبی به جای رقابت احزاب طبقاتی، گرفتار یک حزب فاسد و ناکارآمد به نام کنگره ملی آفریقا شده است که با سوء مدیریت، بیکاری ۳۳ درصدی را رقم زده و زمینه ‌ساز شکل‌گیری احزاب کوچک ضدسفیدپوست با نقاب سوسیالیستی شده است. در انتخابات ۲۰۲۴، حدود ۱۰ درصد مردم به حزب چپ‌گرای افراطی «مبارزان آزادی اقتصادی» رأی دادند؛ حزبی که رهبرش، ژولیوس مالما، شعاری همچون «بوئر را بکش» سر می‌دهد. در چنین فضایی، میل به مهاجرت در میان برخی سفیدپوستان افزایش یافته است.

ترامپ از این وضعیت برای تقویت گفتمان راست‌گرایانه خود بهره برده است. او در حالی که تلاش می‌کند پناهندگی را به ‌طور کلی محدود کند، برای سفیدپوستان آفریقای جنوبی استثنا قائل می‌شود. این سیاست که آشکارا نژادگرایانه است، مورد استقبال حامیان «ماگا» قرار می‌گیرد که معتقدند با تضعیف شعار «همه جان‌ها مهم‌اند» توسط چپ‌گرایان، اکنون زمان احیای شعار «جان سفیدپوستان هم مهم است» فرا رسیده است.

ترامپ اغلب به جای تصحیح فضای لیبرال، آن را وارونه می‌سازد و به افراط می‌کشاند. وقتی چپ‌گرایان خواهان تقابل نژادی هستند، ترامپ جنگ را اعلام می‌کند. مدارس را از نظریه نژاد انتقادی پاک می‌کند، مرزها را می‌بندد و خود را قهرمان سفیدپوستان جا می‌زند. چپ‌گرایان با دامن‌زدن به سردرگمی اخلاقی، زمینه را برای رشد چنین چهره‌هایی فراهم کرده‌اند. آرمان جامعه پسا-هولوکاست و پسا-حقوق مدنی، «رنگ‌نابینایی» در داوری بود، که اگرچه افسانه‌ای بود، اما افسانه‌ای نیکو بود. این افسانه توسط چپ‌گرایان کنار گذاشته شد و جای خود را به بازتوزیع، ضدنژادپرستی و سیاست هویتی داد.

در نتیجه، گروه‌های مختلف در پی قهرمانانی برای دفاع از خود هستند و ترامپ خود را در خدمت سفیدپوستان معرفی می‌کند. امروز همه ما در موقعیتی مشابه آفریقای جنوبی قرار گرفته‌ایم، جایی که دولت به‌ جای داور بی‌طرف، به سنگری برای تسخیر تبدیل شده است. اصول عام‌گرایانه و بی‌قید و شرط اخلاقی جای خود را به سلسله ‌مراتب رنج‌ها داده‌اند، که پوششی برای احیای پیش‌داوری‌ها و دشمنی‌های دیرین است.

پس از هر قتل، واژه «اما» به ‌سرعت ظاهر می‌شود: بیش از هزار یهودی در ۷ اکتبر کشته شدند، اما اسرائیل سرزمین عرب‌ها را اشغال کرده است؛ ۹ کودک در حمله‌ای به غزه کشته شدند، اما جنگ را حماس آغاز کرد؛ جورج فلوید توسط پلیس کشته شد، اما او مهره سوخته بود و همچنان سفیدپوستان در مزارع کشته می‌شوند، اما سیاهان هم می‌شوند. در حالی که برخی افراد، از جمله آفریکانرها، «دشوار» توصیف می‌شوند یا استدلال می‌شود که باید «زمینه را درک کرد»، چنین پاسخ‌هایی توهینی بزرگ به قربانیان قتل است.

راهی اخلاقی‌تر این است که همه قتل‌ها را گناه بشماریم و قربانیان را، فارغ از نژاد یا دین، محترم بدانیم./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا