ارزیابی انتقادی از محور ایران، روسیه و چین در پرتو منطق وابستگی متقابل محدود

ایران روابط خود با روسیه و چین را بازتعریف میکند تا از تله شرقگرایی بگریزد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ارزیابی انتقادی محور ایران، روسیه و چین در پرتو منطق وابستگی متقابل محدود» به قلم فرهاد قادری در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با تکیه بر نظریه وابستگی متقابل، تعامل سه کشور را نوعی همگرایی تاکتیکی و گذرا میداند که بیشتر واکنشی به فشارهای تحریمی و تحولات جهانی است تا یک اتحاد راهبردی پایدار. در این چارچوب، ایران در مرحلهای موسوم به «شرق موقت» قرار گرفته که باید بهسوی تعامل متوازن و نهادسازی مستقل حرکت کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
پس از چند دهه شکلگیری مفهوم «نگاه به شرق» در سیاست خارجی ایران، جهتگیری ایران بهسوی قدرتهای آسیایی بهویژه روسیه و چین از سال ۱۳۹۸ به سیاست اعلامی تبدیل شد و با خروج آمریکا از برجام تثبیت گردید. این رویکرد در ابتدا راهی برای کاهش فشارهای غرب و گسترش فضای مانور دیپلماتیک تلقی شد، اما تجربه پنج ساله اخیر نشان داده است که چرخش به شرق بیش از آنکه یک تغییر ساختاری در سیاست کلان باشد، واکنشی موقتی به محدودیتهای تحریمی و تغییرات نظام بینالملل است. ماهیت این روابط، نه بر پایه وابستگی پایدار بلکه بر محور «وابستگی متقابل محدود» است که در آن تعاملات ایران با روسیه و چین ابعاد خاص و نامتقارن دارد.
در این چارچوب، سهضلعی شرق بر اساس نیازهای لحظهای و همجواری مصلحتی شکل گرفته است. روسیه برای مقابله با فشارهای ناتو و بحران اوکراین، ایران را بازوی ژئوراهبردی خود در غرب آسیا میبیند. چین در پی تنوع مسیرهای انرژی و حملونقل در طرح «یک کمربند-یک جاده» است و ایران را یکی از گزینههای جانبی میداند. برای ایران، شرق کانالی برای مقابله با تحریمها و کاهش انزواست. با وجود این اشتراکهای ظاهری، اهداف سه کشور همپوشانی کامل ندارد و همکاری بیشتر رنگ اقتضایی دارد تا راهبردی.
بر پایه نظریه وابستگی متقابل، تعامل مؤثر میان کشورها زمانی شکل میگیرد که هزینه قطع رابطه برای طرفین بالا باشد. اما در روابط ایران، روسیه و چین این وابستگی محدود، تکبُعدی و نامتقارن است. حوزههای همکاری عمدتاً به انرژی، فناوری دفاعی و مبادلات غیررسمی مالی خلاصه میشود و ساختار نهادی پایدار وجود ندارد. نمونههایی مانند سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین یا شراکت نظامی ایران و روسیه در سوریه، نشان میدهد اهداف بلندپروازانه اولیه در عمل به نتایج ملموس نرسیده است.
سرمایهگذاری چین در ایران بسیار کمتر از کشورهای همسطح بوده و همکاریهای دفاعی روسیه همراه با احتیاط و محدودیت در انتقال فناوری صورت گرفته است.
از نظر اقتصادی، چرخش به شرق نتوانسته راهحلی کارآمد برای دور زدن تحریمها فراهم کند. حجم تجارت ایران با چین و روسیه گرچه قابل توجه است، اما بهدلیل تمرکز بر صادرات نفت خام و واردات کالا، تنوعپذیری واقعی ایجاد نکرده است. نظام مالی شرق نیز هنوز جایگزینی برای سوئیفت ندارد و پروژههای مالی شانگهای و بریکس نتوانستهاند ریسک تحریمهای آمریکا را کاهش دهند. همزمان، رقابت ایران و روسیه در بازار انرژی آسیایی، موقعیت صادراتی ایران را تضعیف کرده است.
در سطح گفتمانی، شرقگرایی در برخی محافل سیاسی ایران از یک راهحل ابزاری به یک رویکرد هویتی تبدیل شده است که انعطاف سیاست خارجی را کاهش میدهد. این در حالی است که خود چین و روسیه روابط گستردهای با غرب دارند و شرق برای آنان نقشی تکمیلی دارد. محدودیت دیگر، فقدان نهادسازی میان ایران و دو قدرت شرقی است. نبود اعتماد سیاسی، همپوشانی اقتصادی پایین و افق کوتاهمدت همکاری مانع ایجاد ساختارهای ماندگار شده است. با وجود این، فرصتهایی مانند مسیر ترانزیتی شمال-جنوب، همکاری در فناوریهای دوگانه و پیوند سیاست شرقی با تعامل جنوب-جنوب میتواند به کاهش وابستگی و افزایش توازن کمک کند.
در بستر گذار از نظام تکقطبی به چندقطبی، شرق برای ایران مرحلهای گذرا و نه انتخاب نهایی است. سیاست خارجی مؤثر نیازمند بازتعریف عقلانیت شرقی در قالب وابستگی محدود، نهادسازی منطقهای و حفظ دیپلماسی متوازن با همه بازیگران است تا ایران بتواند از وضعیت «شرق موقت» به تعامل چندجانبه پایدار عبور کند و موقعیت خود را در نظم جهانی جدید تثبیت نماید./ منبع



