افغانستان در میانه معامله بزرگ آمریکا و روسیه
رقابت ژئوپولیتیکی آمریکا و روسیه افغانستان را دگرگون میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «افغانستان در میانه معامله بزرگ آمریکا و روسیه» به قلم عبدالناصر نورزاد و منتشر شده در دیپلماسی ایرانی، به تبیین جایگاه افغانستان در معادلات نوظهور ژئوپولیتیکی میان واشنگتن و مسکو میپردازد و نشان میدهد چگونه افغانستان به محور چانهزنی قدرتها، ابزار فشار بر چین و نقطه گرهی نظم امنیتی اوراسیا بدل شده است؛ در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
آرایش تازهای در سیاست خارجی آمریکا برای بازگشت به آسیای میانه از مسیر قفقاز، آسیای مرکزی، غرب آسیا و اروپا شکل گرفته و افغانستان در این میان بهعنوان یک نقطه خلأ امنیتی ناشی از حاکمیت طالبان در کانون محاسبات قرار گرفته است. موقعیت افغانستان بهدلیل قرار گرفتن در تقاطع رقابتهای شرق و غرب برجسته شده و دستیابی آمریکا به حضور گستردهتر در منطقه منوط به یک توافق بنیادین با روسیه دانسته میشود؛ توافقی که تحقق آن زمینه فشار بیشتر بر چین را فراهم میکند. مسیرهای تدارکاتی چین از مالاکا تا اقیانوس هند، بندر گوادر، جنوب آسیا و افغانستان با موانعی روبهرو شده و دستورکار جدید آمریکا انتقال فشار به محور آسیای میانه است؛ محوری که در امتداد کریدور زنگزور، توافقنامه ابراهیم و سیاستهای کشورهای آسیای مرکزی برای محاصره چین و ایران فعال شده است. این طرح زمانی تکمیل میشود که مسکو برای یک معامله ژئوپولیتیکی گسترده آمادگی داشته باشد و موانع ساختاری حضور آمریکا رفع شود.
در این چارچوب، بحران اوکراین آخرین دیوار بنبست روابط روسیه و آمریکا معرفی میشود که به مرحله نهایی نزدیک شده و پایان آن در صورت دستیابی به توافقی دوطرفه پیامدهای مطلوبی برای روسیه خواهد داشت. اروپا با پراکندگی سیاسی، وابستگی انرژی، ضعف ساختاری در ایجاد ارتشی مستقل و مشکلات داخلی امکان مداخله در رقابتهای بزرگ را از دست داده است. در آسیای مرکزی نیز شکلگیری توافق میان روسیه و آمریکا گامی مهم در مسیر محاصره چین خواهد بود. تحقق چنین توافقی مستلزم تعیین تکلیف چند موضوع اساسی است: تثبیت بنبست راهبردی در برابر چین، پایان بحران اوکراین با تقسیم نقشها و اراضی در قالبی مشابه ساختار پساجنگ جهانی دوم و تعیین وضعیت افغانستان تحت حاکمیت طالبان که به میدان مانور قدرتها تبدیل شده است. در چنین شرایطی شکلگیری حکومتی مشارکتی در افغانستان شامل طالبان، بخشی از عناصر جمهوریت و سیاستمداران تبعیدی سناریویی محتمل دانسته میشود؛ ساختاری با حذف چهرههای تندرو طالبان که امکان عرضه آن در قالب بستهای از معامله بزرگ آمریکا و روسیه فراهم گردد.
در این معادله، پاکستان، هند و چین از جایگاه تصمیمگیر به بازیگران تابع سقوط میکنند. چین در خنثیسازی فشارهای آسیای جنوبی و مرکزی ناکام مانده و پاکستان نیز ابزار سنتی خود در کابل کارکرد گذشته را ندارد. آمریکا در پی بازگشت به نقاط کلیدی منطقه و دستیابی دوباره به پایگاه بگرام است که تحقق آن تنها در قالب معاملهای کلان با مسکو ممکن میشود؛ معاملهای که در آن امتیازات امنیتی و ژئوپولیتیکی شرق اروپا به روسیه واگذار شده و فضای مانور راهبردی آمریکا در افغانستان احیا شود. در صورت عدم توافق، روسیه با تکیه بر طالبان و دیگر گروهها احتمال آغاز جنگی شدید در افغانستان را خواهد داشت که مسیر توافق را میبندد. وضعیت چندضلعی نقشآفرینی بازیگران مختلف، از نارضایتی پاکستان تا سکوت ایران، روسیه، چین و هند و مداخلات عربها، ترکها و آمریکا پیچیدگی تصمیمگیری را افزایش میدهد. طالبان بهعنوان نیرویی قابلکنترل و قابلمعامله در نگاه غرب و شرق قرار گرفته و هرگونه تزلزل در موقعیت آنان برای شرق پرهزینه است، زیرا بدیل طبیعی آنان داعش است که امکان معامله ندارد. روند تحولات پیشرو دو مسیر اصلی دارد: یا طالبان بهسمت ساختاری کمتنشتر حرکت میکنند یا در صورت عدم توافق واشنگتن و مسکو، روند آمریکاییزدایی با حمایت روسیه، ایران و چین آغاز شده و افغانستان به صحنه منازعهای طولانی مشابه دوران ارتش سرخ تبدیل میشود./ منبع



