آسیاآمریکااروپاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

آیا جهان می‌تواند تعادل سازمان ملل را احیا کند؟

سازمان ملل متحد در آستانه هشتاد سالگی، نیازمند اصلاحات ساختاری ریشه‌ای برای حفظ مشروعیت و نجات از فلج دیپلماتیک ناشی از رقابت قدرت‌های بزرگ است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «سازمان ملل تعادل خود را از دست داده است. آیا جهان می‌تواند آن را احیا کند؟» به قلم الکساندر بوبروف (Alexander Bobrov) در راشا تودی (Russia Today) منتشر شده است. این مقاله به بررسی مشکلات و چالش‌های مزمن سازمان ملل متحد در آستانه هشتادمین سالگرد تأسیس آن می‌پردازد و ریشه این مشکلات را در ساختار دیوان‌سالارانه، ناکامی در اصلاحات شورای امنیت (مخصوصاً حق وتو و ترکیب اعضا) و کاهش اعتبار این نهاد می‌داند. مقاله همچنین به چالش‌های سیاسی نظیر تلاش برای انتقال مقر سازمان ملل از نیویورک و روند غیرشفاف انتخاب دبیرکل اشاره کرده و در نهایت نتیجه می‌گیرد که آینده سازمان ملل به اراده کشورهای عضو، به‌ویژه اعضای دائم شورای امنیت، بستگی دارد تا از سرنوشت جامعه ملل اجتناب شود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

در روز ۲۴ اکتبر، سازمان ملل متحد هشتادمین سالگرد تأسیس خود را جشن گرفت. این نهاد که در سال ۱۹۴۵ با امضای منشور توسط ۵۱ کشور تشکیل شد، پس از هشت دهه همچنان تنها عرصه جهانی است که همه کشورهای به‌رسمیت‌ شناخته‌شده را گرد هم می‌آورد. با این حال، همانند یک فرد هشتادساله، سازمان نیز نشانه‌های پیری، ناکارایی و فرسودگی را بروز داده است؛ موضوعی که در هفته سطح بالای اخیر مجمع عمومی در نیویورک آشکار بود.

از آغاز تأسیس، اصلاح ساختارهای سازمان ملل در دستور کار بوده اما همواره با بن‌بست روبه‌رو شده است. افزایش اعضا از ۵۱ به ۱۹۳ کشور به ایجاد دیوان‌سالاری پیچیده‌ای انجامیده که مقاومت بالایی در برابر تغییر دارد. هر دبیرکل جدید وعده اصلاح داده، اما تلاش‌ها در نقطه شورای امنیت متوقف شده است. آنتونیو گوترش، دبیرکل کنونی، با «ابتکار سازمان ملل در هشتاد سالگی» خواستار بازنگری اساسی در ترکیب و کارکرد شورا شده و تأکید دارد که ساختار فعلی بازتاب واقعیت‌های ژئوپلیتیک سال ۱۹۴۵ است، نه جهان چندقطبی امروز. بحث اصلی بر سر دو محور سنتی ادامه دارد: حق وتو و عضویت دائم.

فلج شدن شورای امنیت عمدتاً ناشی از رقابت دو بلوک متضاد است: ایالات متحده، انگلیس و فرانسه در برابر روسیه و چین، که با استفاده متقابل از حق وتو یکدیگر را مهار می‌کنند. در عین حال، بسیاری از کشورها خواستار پیوستن به حلقه دائمی شورا هستند. برزیل، آلمان، هند و ژاپن (موسوم به گروه چهار) خواستار عضویت دائم‌اند، اما با مخالفت ائتلاف «متحد برای اجماع» شامل بیش از هفتاد کشور مواجه‌اند. درخواست آفریقا برای کرسی‌های دائم نیز به‌سبب اختلافات درون‌قاره‌ای بی‌نتیجه مانده است. روسیه رویکردی میانه‌رو دارد و هر گسترشی را منوط به حمایت گسترده اعضا و تأکید بر حضور بیشتر «اکثریت جهانی» از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین می‌داند تا سهم «اقلیت جهانی» غربی متعادل شود.

در چنین فضایی، تضعیف اعتماد عمومی به مقر سازمان در نیویورک به اوج رسیده است. سخنرانی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در هشتادمین نشست مجمع عمومی با حواشی پررنگ همراه بود؛ از اختلالات فنی و انسداد مسیر کاروان سایر رهبران تا اعلام ناگهانی قطع سهم مالی آمریکا از بودجه سازمان ملل که حدود یک‌چهارم کل منابع آن را تشکیل می‌دهد. این تصمیم بحرانی مالی و سیاسی را رقم زد و صداهایی برای انتقال دفتر اصلی سازمان از نیویورک به کشورهای دیگر، از جمله روسیه و کلمبیا، بلند شد.

ترامپ در سخنرانی خود از ناتوانی سازمان ملل در حل بحران‌ها انتقاد کرد و گفت که در هیچ‌یک از هفت جنگی که ایالات متحده پایان داده، این نهاد نقشی نداشته است. شکست مأموریت‌های صلح و بی‌میلی دولت‌ها به همکاری در چارچوب سازمان موجب شده که بسیاری ترجیح دهند منازعات منطقه‌ای را خارج از نظام سازمانی حل کنند. نتیجه، ضعف میانجی‌گری و غلبه رویکرد توازن قدرت بر دیپلماسی چندجانبه است. نمونه‌ روشن آن غرب آسیا است؛ جایی که گروه چهارجانبه صلح عملاً فلج شده و محمود عباس توانست از رقابت سیاسی میان ترامپ، نتانیاهو و گوترش بهره ببرد تا کشورهای اروپایی بیشتری را به‌رسمیت شناختن فلسطین وادارد.

از سوی دیگر، روند انتخاب دبیرکل همچنان شفافیت اندکی دارد. اگرچه عرف جغرافیایی برای گردش منطقه‌ای رعایت می‌شود، در عمل تصمیم نهایی حاصل چانه‌زنی محرمانه میان پنج عضو دائم شورای امنیت است. انتخاب آنتونیو گوترش در سال ۲۰۱۶، با وجود انتظار عمومی برای یک نامزد زن از اروپای شرقی، نمونه روشنی از این واقعیت بود.

در پایان، با وجود ناکامی‌ها، نباید مأموریت اصلی سازمان – جلوگیری از جنگ جهانی سوم – را دست‌کم گرفت. بقای صلح جهانی در هشت دهه اخیر تا حدی نتیجه وجود همین نهاد است. آینده سازمان ملل به میزان توانایی آن در سازگاری با نظم چندقطبی و نیز به نقش کشورهای کلیدی بستگی دارد. اگر اصلاحات ساختاری تحقق نیابد، ممکن است سرنوشت این نهاد همانند «جامعه ملل» پیشین، فروپاشی تدریجی در برابر واقعیت‌های جدید قدرت جهانی باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا