اروپاامنیت و دفاع

گرینلند نقطه شکست آمریکا علیه اتحاد خودش است

رویکرد آمریکا، ضرورت بازنگری اروپا در امنیت مستقل و مواجهه با هژمونی آمریکا را برجسته می‌سازد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گرینلند نقطه شکست آمریکا علیه اتحاد خودش است» نوشته اورهان دراگاس (Orhan Dragas) و منتشرشده در کی‌یف پست (Kyiv Post)، تحلیل می‌کند که اقدامات یک‌جانبه آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ و تمرکز او بر گرینلند می‌تواند بنیان ناتو و ائتلاف‌های غربی را به چالش بکشد و نشان‌دهنده تحول قدرت از امنیت جمعی به سیاست مبتنی بر سلطه و فشار اقتصادی است. این یادداشت با بررسی تأثیرات راهبردی، سیاسی و اخلاقی چنین رویکردی بر اروپا، ناتو و نظم جهانی، ضرورت بازنگری اروپا در امنیت مستقل و مواجهه با هژمونی آمریکا را برجسته می‌سازد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

وقتی دونالد ترامپ برای دومین بار به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده روی کار آمد، نظم جهانی پیش از آن نیز با بحران اعتماد روبه‌رو شده بود و پس از سال‌ها جنگ در اوکراین و ناپایداری سیاسی در اتحادیه اروپا، کشورهای اروپایی از مواضع خارجی خود خسته و پراکنده شده بودند. همزمان چین به‌صورت نظام‌مند نفوذ اقتصادی و فناوری خود را گسترش می‌داد و آمریکا در درون دچار تفرقه بر سر نقش خود در جهان شده بود، در حالی که روسیه با وجود تحریم‌ها، کسری اقتصادی و تلفات نظامی، کماکان مصمم به حفظ نقش خود در ساختار امنیتی اروپا بود و روابط ترانس‌آتلانتیک را در وضعیت تنش و عدم‌قطعیت قرار داده بود. در چنین شرایطی، قلمروی گرینلند که تحت حاکمیت دانمارک قرار دارد، به نمادی از این شکاف و نقطه بالقوه بحران در چارچوب ناتو تبدیل شده بود. ترامپ که تمرکز خود را بر گرینلند افزایش داده بود، آن را نه یک جزیره دورافتاده بلکه یک ضرورت راهبردی و منافع ملی اولیه آمریکا دانست و حتی تهدید به وضع تعرفه ۲۵ درصدی علیه کشورهای اروپایی کرد اگر از ابتکارعمل آمریکا حمایت نکنند، اقدامی که بازتاب رویکرد سیاسی یک‌جانبه مبتنی بر زور به‌جای اتحاد بود. این رویکرد نشان‌دهنده نگرشی است که ریشه بحران فعلی در ناتو را نمایان می‌سازد.

گرینلند از نظر حقوقی و سیاسی بخشی از پادشاهی دانمارک و در چارچوب ارضی پیمان ناتو محسوب می‌شود، بنابراین هرگونه فشار اقتصادی یا نظامی علیه آن، حمله به یکی از اعضای مؤسس ائتلاف تلقی می‌شود و ماده ۵ پیمان واشنگتن، که زیربنای دفاع جمعی است، را به‌چالش می‌کشد. این وضعیت، اروپاییان را بیش از تهدیدهای خارجی نگران کرده بود، زیرا آن‌ها می‌ترسیدند که اقدامات یک‌جانبه آمریکا وحدت و اصول دفاع جمعی را از بین ببرد. رهبران اروپایی می‌دانستند که در صورت درگیری مستقیم با واشنگتن، این امر می‌تواند به خودکشی سیاسی منجر شود، اما در عین حال سکوت آن‌ها به معنای پذیرش این وضعیت بود و آن‌ها را به اتخاذ لحن جدید راهبردی واداشت. این لحن که از سوی پایتخت‌های اروپایی اتخاذ شد به‌عنوان «خودمختاری راهبردی» شناخته شد، زیرا مسأله دیگر تنها گرینلند نبود بلکه ضرورت دیدن خود اروپا به‌عنوان بازیگر امنیتی مستقل بود.

ترامپ متحدان را نه شریک، بلکه دریافت‌کنندگان حمایت آمریکا می‌دید که باید هزینه آن را بپردازند و در صورت عدم پرداخت، آن‌ها را هدف فشار قرار می‌داد. در این منطق، گرینلند بازتاب جغرافیایی همان رویکرد بود؛ قلمرویی که در دید ترامپ تنها زمانی معنا دارد که تحت پرچم آمریکا باشد. چنین ذهنیتی مفهوم دفاع جمعی را نمی‌شناسد و تنها سلسله‌مراتبی از قدرت را می‌پذیرد، که در آن قدرت نظامی و سیاسی ملاک اصلی روابط است. این تقابل میان امنیت جمعی و منطق قدرت محض، فراتر از خود گرینلند است و معماری روابط بین‌الملل و بنیادهای نظم جهانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، زیرا استفاده گزینشی از قوانین بین‌المللی مرز میان غرب و قدرت‌های اقتدارگرا را مبهم می‌سازد.

اروپا اکنون مجبور است استقلال راهبردی خود را بازتعریف کند؛ این ضرورت نه فقط در واکنش به آمریکا، بلکه برای تضمین امنیت مستقل اروپاست. گرینلند به‌عنوان یک کاتالیزور عمل می‌کند که اروپا را وادار می‌سازد تا واقعیت پایان دوران تضمین‌های امنیتی آمریکا را بپذیرد و بیاموزد که خود را به‌عنوان یک بازیگر امنیتی مستقل ببیند و نه صرفاً یک شیء وابسته به حمایت آمریکا. ترامپ به‌منظور حفظ هژمونی آمریکا، از فشار اقتصادی و سیاسی برای حفظ این وضعیت استفاده می‌کند، و هر گسستی در ناتو آزادی عمل بیشتری برای قدرت‌های اقتدارگرا فراهم می‌آورد.

روسیه و چین بدون نیاز به اقدام مستقیم از این وضعیت بهره می‌برند، زیرا هر شکاف در ناتو، تردید درباره ماده ۵ و هر مناقشه دیپلماتیک درون اتحاد به آن‌ها امکان می‌دهد تا بدون آنکه وارد رویارویی مستقیم شوند، نقش خود را در نظم جهانی تقویت کنند. گرینلند در این منظر نه پایان جهان، بلکه آغاز درک جدیدی از آن است؛ جایی که دو پارادایم متضاد، امنیت جمعی و قدرت محض، مستقیماً با هم روبه‌رو می‌شوند و نتیجه این برخورد نه با اندازه‌گیری قلمرو، بلکه با سنجش ارزش‌ها و اصول امنیت بین‌الملل تعیین می‌شود، زیرا اگر آمریکا به مسیر کنونی ادامه دهد، ناتو نه از فشار خارجی بلکه از داخل، با بی‌اعتمادی به قوانین و اصول خود، فروخواهد پاشید و ارزش‌های مشترک غربی به خاطره‌ای تبدیل خواهد شد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا