نظریه سرگیجه درباره ترامپ
شتاب سیاسی ترامپ و پوتین جهان را وارد دورهای بیثبات و فاقد چشمانداز مشترک کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان«نظریه سرگیجه درباره ترامپ » نوشته ایوان کراستف (Ivan Krastev) و جان گویدا (John Guida)، در نیویورک تایمز (New York Times)، به بررسی احساس بیثباتی فزاینده در سیاست آمریکا و اروپا میپردازد؛ این وضعیت حاصل شتاب گرفتن زمان سیاسی، کاهش افق آیندهنگرانه و تفاوت بنیادین در برداشت رهبران از زمان و تصمیمگیری میداند. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
فضای سیاسی کنونی در آمریکا و اروپا با احساسی از بیثباتی و شتاب غیرعادی همراه شده است؛ وضعیتی که میتوان آن را به تجربه زندگی در دورههای انقلابی تشبیه کرد. با این حال، ویژگی متمایز این دوره آن است که برخلاف انقلابهای کلاسیک، پروژه روشنی برای ساختن آینده ندارد. تغییرات سیاسی با چنان سرعتی رخ میدهند که مواضع و برداشتهای ابتدای هفته ممکن است تا پایان همان هفته کاملاً دگرگون شده باشند.
مفهوم «سرگیجه» برای توصیف این وضعیت به کار میرود؛ حالتی که صرفاً ترس از سقوط نیست، بلکه کششی متناقض به سوی سقوط و همزمان تلاش برای مقاومت در برابر آن است. سیاست در دو سوی اقیانوس اطلس وارد مرحلهای شده که در آن سرعت تحولات، احساس کنترل و پیشبینیپذیری را کاهش داده است. این وضعیت به تجربه اروپای شرقی در اوایل دهه ۱۹۹۰ شباهت دارد؛ دورهای که نظامهای سیاسی با سرعتی غیرمنتظره تغییر میکردند.
یکی از مهمترین تفاوتهای دوران کنونی با دوره جنگ سرد، از بین رفتن یک تصور مشترک درباره آینده است. در جنگ سرد، آمریکا و اتحاد شوروی دو تصویر کاملاً متفاوت از آینده داشتند، اما هر دو بازیگر سیاست را در افقی بلندمدت دنبال میکردند و برای تحقق اهداف خود آماده تحمل هزینه بودند. اکنون چنین افق مشترکی وجود ندارد و آینده کمتر بهعنوان چیزی تلقی میشود که باید برای ساختنش فداکاری کرد.
در این چارچوب، تفاوت نگاه دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین به زمان اهمیت پیدا میکند. ترامپ سیاست را در بازههای بسیار کوتاه، حتی چند هفتهای، میبیند و تصمیمها را بهسرعت اتخاذ و گاه همانها را پس میگیرد. نتیجه، زنجیرهای از انتخابهای پیدرپی است که الزاماً به یک تصمیم راهبردی پایدار منتهی نمیشود. در مقابل، پوتین افق زمانی بسیار طولانیتری دارد و تحولات را در مقیاس قرنها میبیند؛ نگاهی که ریشه در برداشت تاریخی و تمدنی او از روسیه دارد.
این تفاوت زمانی، بخشی از بیثباتی کنونی در سیاست جهانی را توضیح میدهد. جنگ اوکراین از نظر طول مدت از جنگ جهانی اول فراتر رفته، در حالی که وضعیت جنگ ایران چنان متغیر است که برای اطلاع از ادامه یا توقف آن باید دائماً اخبار را دنبال کرد. بنابراین، جهان همزمان با بحرانهایی مواجه است که یکی در مقیاس تاریخی طولانی میشود و دیگری با سرعتی لحظهای تغییر میکند.
نتیجه این وضعیت، سیاستی است که نه کاملاً انقلابی و نه کاملاً اصلاحطلبانه است؛ بلکه در آن قواعد پیشین تضعیف شدهاند، بدون آنکه نظم جایگزینی شکل گرفته باشد. فقدان یک چشمانداز مشترک برای آینده، همراه با سرعت بالای تصمیمگیری و تغییرات ژئوپلیتیکی، موجب شده سیاست جهانی بیش از گذشته غیرقابل پیشبینی و مستعد شوک باشد./منبع



