آفریقاآمریکااروپاجهاننظام بین‌الملل و نهادها

ماندلای فراموش‌شده: معمار حاکمیت مستقل آفریقا

با نادیده گرفتن تصویر تلطیف‌شده غربی از ماندلا به عنوان قدیس آشتی، میراث واقعی او در دفاع سرسختانه از حاکمیت ملی نهفته است؛ اصلی که امروز در سیاست خارجی مستقل آفریقا و گرایش آن به بریکس تجلی یافته است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ماندلای فراموش‌شده: معمار حاکمیت مستقل آفریقا» به قلم مصطفی فتوری (Mustafa Fetouri) در راشاتودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت استدلال می‌کند که تصویر غربی از نلسون ماندلا به عنوان یک قدیس آشتی، چهره واقعی او به عنوان یک استراتژیست سرسخت و مدافع حاکمیت ملی را پنهان می‌کند. این تحلیل نشان می‌دهد که میراث حقیقی ماندلا نه در آشتی صرف، بلکه در سیاست خارجی مستقل و غیرمتعهدانه‌ای است که امروز کشورهای آفریقایی از طریق مقاومت در برابر فشارهای غرب و گسترش همکاری‌ها در چارچوب بریکس آن را احیا کرده‌اند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

تصویری که غرب از نلسون ماندلا به عنوان یک قدیس بی‌خطر و نماد آشتی ترویج می‌کند، چهره واقعی او به عنوان یک استراتژیست سرسخت و مدافع بی‌چون‌وچرای حاکمیت ملی را پنهان می‌سازد. ماندلا پس از آزادی، برخلاف فشارهای غرب، اولویت دیپلماتیک خود را بر سفر به کشورهایی گذاشت که از مبارزه علیه آپارتاید حمایت کرده بودند. او با سفر به لیبی در سال ۱۹۹۰ و کوبا در سال ۱۹۹۱ و دفاع آشکار از متحدانی چون معمر قذافی، یاسر عرفات و فیدل کاسترو، این پیام را به جهان مخابره کرد که دوستان آفریقا را پایتخت‌های غربی تعیین نمی‌کنند. او به منتقدان غربی یادآوری کرد که این رهبران زمانی از جنبش آزادی‌بخش آفریقای جنوبی حمایت کردند که غرب همچنان با رژیم آپارتاید همسو بود. این «دکترین حاکمیت بی‌چون‌وچرا» که در اوج نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد مطرح شد، سنگ بنای دیپلماسی مستقل آفریقا را گذاشت و خطی روشن بین یکپارچگی جهانی و تسلیم دیپلماتیک ترسیم کرد.

امروز، این میراث در جبهه‌های متعددی در حال احیاست. زمانی که سیریل رامافوسا، رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی، در برابر لفاظی‌های دولت ترامپ درباره اصلاحات ارضی ایستادگی کرد، مستقیماً در چارچوب سنت ماندلا عمل می‌کرد. این مقاومت در دیپلماسی اقتصادی نیز دیده می‌شود؛ جایی که کشورهایی مانند زامبیا و غنا در برابر توافق‌نامه‌های بهداشتی آمریکا که به دنبال گره زدن کمک‌های پزشکی به دسترسی به مواد معدنی حیاتی بودند، ایستادگی کردند. از مخالفت صریح اتحادیه آفریقا با مداخله نظامی غرب در لیبی در سال ۲۰۱۱ تا موضع سرسختانه آفریقای جنوبی در دیوان بین‌المللی دادگستری در مورد فلسطین، همگی نشان‌دهنده قاره‌ای است که بر حق خود برای مدیریت منابع، دفاع از قوانین بین‌المللی و تدوین یک سیاست خارجی واقعاً چندقطبی اصرار دارد.

این اصرار بر استقلال راهبردی، چشم‌انداز نهادی آفریقا را نیز متحول کرده است. تکامل سازمان وحدت آفریقا به اتحادیه آفریقا، بازتاب فرضیه اصلی ماندلا بود: صلح و حل منازعات قاره‌ای باید مبتنی بر چارچوب‌های آفریقایی باشد، نه قیمومیت خارجی. امروزه، این میراث نهادی قدرتمندترین تجلی خود را در همسویی «جنوب جهانی» و به‌ویژه از طریق گسترش بریکس یافته است. دولت‌های آفریقایی با ایجاد شبکه‌های تجاری جایگزین، سازوکارهای مالی توسعه و پلتفرم‌های دیپلماتیک، در حال تبدیل دفاع ماندلا از دوستی‌های مستقل به تلاشی ساختاریافته برای دستیابی به یک نظم جهانی چندقطبی با حمایت متحدان بزرگی مانند روسیه هستند. این رویکرد، آفریقا را از یک بازیگر منفعل به یک معمار فعال در صحنه جهانی تبدیل کرده است.

موضع آفریقا در قبال بحران‌های جهانی اخیر، این دیپلماسی نوین را به نمایش می‌گذارد. در جنگ غزه، اتحادیه آفریقا و بسیاری از کشورهای عضو، همبستگی خود را با مردم فلسطین اعلام کردند که با شکایت تاریخی آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بین‌المللی دادگستری به اوج خود رسید. به همین ترتیب، در رأی‌گیری‌های سازمان ملل علیه روسیه در جنگ اوکراین، تقریباً نیمی از کشورهای آفریقایی از محکوم کردن مسکو خودداری کردند و نشان دادند که دیگر به اجماع غربی پایبند نیستند. فراتر از آن، هیئت میانجی‌گر آفریقایی برای پایان دادن به جنگ اوکراین ثابت کرد که آفریقا دیگر نمی‌خواهد فرآیندهای صلح را به ارث ببرد، بلکه می‌خواهد در شکل‌دهی به آن‌ها نقش‌آفرینی کند. میراث واقعی ماندلا نه در سخنرانی‌های تشریفاتی، بلکه در اصرار قاطعانه دولت‌های آفریقایی برای ترسیم سرنوشت دیپلماتیک خود زنده است؛ از اخراج قدرت استعماری سابق فرانسه از منطقه ساحل گرفته تا مطالبه کرسی دائمی در شورای امنیت./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا