نسیم توافق مسقط از ششجهت میوزد
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان « نسیم توافق مسقط از ششجهت میوزد » در اندیشکده دیپلماسی ایرانی به قلم اسفندیار خدایی منتشر شده است که با تحلیل تطبیقی تأثیر عوامل ساختاری، نقش بازیگران کلیدی و تحولات ژئوپلیتیک غربآسیا، امکان و پایداری توافق هستهای جدید میان ایران و دولت ترامپ را در مقایسه با برجام ۲۰۱۵، بررسی و ارزیابی میکند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
در سال ۲۰۱۵، مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا به واسطه دولت باراک اوباما به توافق برجام منتهی شد؛ توافقی که در ابتدا امید به رفع تحریمها، عادیسازی روابط ایران و غرب و حل اختلافات هستهای را تقویت کرد، اما به دلیل ضعفهای ساختاری، بیاعتمادی میان طرفین و مخالفت بازیگران قدرتمند، در تحقق اهداف خود ناکام ماند و با خروج آمریکا در سال ۲۰۱۸ از سوی دولت ترامپ با بحران و افزایش تنشها روبهرو شد. در چشمانداز مذاکرات هستهای جدید میان تهران و واشنگتن در سال ۲۰۲۵، شش عامل اصلی این دور گفتوگوها را از مذاکرات پیشین متمایز میکند و احتمال دستیابی به توافق پایدارتر را افزایش داده است.
نخست، ساختار مذاکرات ۲۰۲۵ بر مبنای گفتوگوهای دوجانبه ایران و آمریکاست که با میانجیگری عمان صورت میگیرد. برخلاف قالب ۱+۵ در برجام که قدرتهای جهانی نیز حضور داشتند اما نقش راهبردی مؤثری ایفا نمیکردند، مدل دوجانبه با حذف پیچیدگیها و اختلاف منافع قدرتهای مختلف، موجب تمرکز بر منافع واقعی دو بازیگر اصلی و تسریع فرآیند تصمیمگیری شده است. این ساختار پیوستگی، هماهنگی و کارآمدی بیشتری در مذاکرات ایجاد و امکان اجماع را افزایش میدهد، در حالی که حضور بازیگران متعدد در قالب چندجانبهای چون برجام، بر دشواری سازگاری و حفظ محرمانگی میافزود و فرصت سنگاندازی بازیگران مخالف مانند اسرائیل را نیز مهیا میکرد.
دوم، در دور جدید مذاکرات، انگیزه شخصی دونالد ترامپ برای دستیابی به میراث دیپلماتیک برجسته، وزن مهمی یافته است. ترامپ فاقد انگیزههای ایدئولوژیک سنتی و بیشتر به دنبال ثبت یک دستاورد بزرگ سیاسی و دیپلماتیک در تاریخ ریاست جمهوری خود است و برخلاف رهبران جریان اصلی جمهوریخواه که تحت تأثیر نومحافظهکاران و لابیهای طرفدار اسرائیل هستند، با استقلال بیشتری تصمیمگیری میکند. تمرکز ترامپ برخلاف دولتهای پیشین نه بر جنگهای پرهزینه منطقهای بلکه بر ثبت میراث و موفقیت شخصی در حل بحرانهاست. رویکرد اقتصادی، تمایل به حل منازعات تجاری بزرگ، و هدفگذاری بر پروژههای نمایشی موجب شده است که ایران در دستورکار سیاست خارجی ترامپ در جایگاهی باشد که امکان معامله و توافق را افزایش میدهد.
سوم، ایران نیز به دلایل سیاسی، اقتصادی و راهبردی رسیدن به توافق را به هرگونه تقابل نظامی، تحریم یا فعال شدن مکانیزم ماشه ترجیح میدهد. ورود به جنگ یا اعمال دوباره تحریمهای فراگیر میتواند آسیبهای جدی به زیرساختهای اقتصادی و هستهای ایران وارد کند و قدرت چانهزنی در آینده را کاهش دهد. تهدید بازگشت خودکار تحریمهای سازمان ملل طبق بند «مکانیزم ماشه» که با درخواست بریتانیا، فرانسه یا آلمان در اکتبر ۲۰۲۵ میتواند بدون رأیگیری مجدد فعال شود، ایران را در معرض انزوای جدی بینالمللی قرار خواهد داد. در دور جدید گفتوگوها، مدیریت و هدایت مذاکرات مستقیماً از سوی رهبری کشور انجام میشود و به این ترتیب، نیروهای داخلی مخالف توافق فاقد قدرت کارشکنی مانند گذشتهاند. همزمان، انتخاب رئیسجمهور جدید و حمایت قاطع ساختار سیاسی کشور از روند مذاکرات، نشانهای از آمادگی ایران برای توافق ایجاد کرده است.
چهارم، وضعیت سیاسی حاکم بر کنگره آمریکا نسبت به گذشته تغییرات عمدهای داشته است. در دور برجام، کنگره تحت کنترل دموکراتها و با نفوذ لابی اسرائیل به شدت با امتیازدهی دیپلماتیک مخالف بود. اکنون، کنگرهای تحت سلطه جمهوریخواهان و همسو با اختیارات اجرایی رئیسجمهور ترامپ، با واقعیت پیشرفت برنامه هستهای ایران و پیامد خروج از برجام مواجه است؛ به طوری که قانونگذاران حالا در برابر انتخاب بین جنگ یا دیپلماسی قرار دارند. اگرچه عناصر تندرو در کنگره هنوز ملاحظاتی درباره رفع تحریمها دارند، اما با توجه به دستاوردهای محدود خروج از برجام و دستیابی ایران به مرز هستهای شدن، احتمال حمایت دوحزبی یا حداقل نبود مخالفت جدی بیشتر شده و امکان تأیید کنگره بر توافق جدید نسبت به سال ۲۰۱۵ افزایش یافته است.
پنجم، تغییر در اولویتهای ژئوپلیتیک اسرائیل یکی از محرکهای مهم تحول در فضای مذاکرات است. در دوران برجام، نگرانی اصلی اسرائیل حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای بود، اما امروز با تضعیف گروههایی چون حماس و حزبالله، تمرکز اسرائیل بر مهار برنامه هستهای ایران قرار گرفته است. رهبران اسرائیل اعلام کردهاند احتمالاً از توافقی که محدودیت هستهای اعمال کند، حمایت خواهند کرد، هرچند همچنان خواهان محدودیت برنامه موشکی ایران و تضمین امنیتی بیشتر هستند، خواستههایی که پذیرش آن برای تهران دشوار خواهد بود. اسرائیل توان جلوگیری کامل از توافق ایران و آمریکا را ندارد و بدون حمایت واشنگتن نمیتواند به تأسیسات هستهای تهران حمله کند. ضمن اینکه خروج ترامپ از منطقه به سود آسیا، نگرانی راهبردی اسرائیل درباره آینده تعهدات امنیتی واشنگتن در غربآسیا را تشدید میکند.
ششم، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون نسبت به توافق میان ایران و آمریکا موضع مثبتتر و واقعبینانهتری اتخاذ کردهاند. این کشورها که در گذشته با دستیابی ایران به ثروت و فرصت پسابرجام نگران برتری تهران بودند، امروز بیش از هر زمان به آسیبپذیری خود در برابر هرگونه درگیری نظامی پی بردهاند. در صورت وقوع جنگ میان آمریکا و ایران، خاک، آبراهها و اقتصاد این کشورها هدف مستقیم قرار خواهد گرفت و امکان دفاع مؤثر آنها با توجه به فقدان سامانههای پیشرفته پدافند هوایی، محدود است. با کاهش تضمینهای امنیتی آمریکا و تغییر اولویتهای منطقهای واشنگتن، کشورهای عربی ترجیح میدهند به جای مخالفت، نقش تسهیلگر مذاکرات را بر عهده گیرند و ایران را در تعادل منطقهای در کنار خود نگه دارند، به ویژه آنکه امروز اسرائیل بیش از گذشته به عنوان تهدید اصلی مطرح است.
مجموع این تحولات نشان میدهد که بر خلاف روند شکستخورده برجام در سال ۲۰۱۵، اکنون محیط مذاکرات ایران و آمریکا از نظر ساختاری، سیاسی و منطقهای دستخوش تغییر بنیادین شده است. مذاکره دوجانبه متمرکز، انگیزه شخصی رئیسجمهور آمریکا برای ثبت دستاورد دیپلماتیک، تغییر راهبرد و مواضع بازیگران کلیدی، و آمادگی بیشتر جمهوریخواهان و کشورهای عربی برای پذیرش توافق، زمینه مساعدی برای پایان دادن به بحران هستهای و دستیابی به توافقی پایدارتر از گذشته ایجاد کرده است. در عین حال برخی بازیگران منطقهای و بینالمللی با منافع مبتنی بر تداوم تنش همچنان تلاش میکنند که روند مصالحه را مختل سازند. در نهایت، فرصت کنونی برای تحقق توافقی پایدار، نقش تعیینکنندهای در امنیت، ثبات و آینده سیاسی غربآسیا خواهد داشت و از دست دادن این فرصت میتواند پیامدهای جدی و جبرانناپذیری رقم بزند./منبع



