پایان جنگ یا توقف تاکتیکی برای بازآرایش نیروها؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «پایان جنگ یا توقف تاکتیکی برای بازآرایش نیروها؟» نوشته عبدالرحمن راشد در نشریه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)، منتشر شده است؛ این مقاله به تحولات نظامی اخیر میان جمهوری اسلامی ایران، اسرائیل و آمریکا میپردازد و با رویکردی تحلیلی، توقف فعلی جنگ را بیشتر به عنوان آتشبس موقت و بازتعریف مناسبات طرفین ارزیابی کرده است. در ادامه، بهره سخن این مقاله را میخوانید.
در هفتههای اخیر، درگیری مستقیم و بیسابقهای میان جمهوری اسلامی ایران، اسرائیل و آمریکا رخ داد که هر سه طرف آن را نقطه عطفی در تحولات نظامی منطقه دانستند. هرکدام از طرفها مدعی پیروزی شدند. آمریکا با حمله هوایی سنگین و نابودی سه مرکز هستهای ایران و استفاده از بمبهای سنگرشکن تلاش کرد با سرعت شرایط را بهسمت توافق صلح سوق دهد. اسرائیل نیز عملیات «شیر خیزان» را اجرا کرد که بر اثر آن، فرماندهان و کارشناسان ارشد ایران ترور شده و نیمی از زرادخانه موشکی ایران منهدم شد. در مقابل، جمهوری اسلامی با عملیات «وعد صادق سه» تلفات و خسارات قابل توجهی را به شهرهای مهم اسرائیل وارد کرد و با صدای بلند این حمله را ضربهای راهبردی به آمریکا و اسرائیل تلقی کرد.
این تقابل نظامی اگرچه در ظاهر متوقف شده است، اما از منظر ساختاری نمیتوان توقف کنونی را پایان نزاع دانست. تنها در صورتی میتوان پایان واقعی جنگ را تصور کرد که توافقی رسمی و جامع میان تهران، واشنگتن و تلآویو شکل گیرد؛ چرا که تاریخ منطقه نشان داده پایانیافتن جنگها تنها با امضای توافقهای علنی و الزامآور ممکن است و نه با فروکشکردن موقت نبردها.
در این میان، هر یک از بازیگران منطقهای موضع متفاوتی نسبت به آینده تنش اتخاذ کردهاند. دولت آمریکا بلافاصله پس از عملیات نظامی اخیر، با مطرحکردن ابتکار صلح در پی مهار تبعات جغرافیایی و سیاسی بحران بود؛ اما این طرح بهسرعت با پاسخ تند و رد رهبر جمهوری اسلامی مواجه شد و با ناامیدی از نرمش تهران، حتی وعدههایی چون تعلیق برخی تحریمها و آزادسازی منابع ارزی ایران نیز کارساز نشد. علاوهبر این، ترامپ اذعان کرد که مانع عملیاتیشدن طرح اسرائیل برای ترور رهبر ایران شده و امتیازات دادهشده را طعمهای برای جلب فضای مصالحه دانست.
در طرف دیگر، اسرائیل بر ادامه اهداف نظامی خود در منطقه تأکید کرد و روشن ساخت که تصمیم نهایی درباره پایان عملیات، در گرو موضع آمریکا و خواسته کاخ سفید خواهد بود. حمایت آشکار و سریع ترامپ از نخستوزیر اسرائیل، که با بحران مشروعیت و مشکلات قضایی روبرو بود، محور مهمی در روند تحولات نظامی-سیاسی اخیر شد. حمایت واشنگتن بهگونهای بود که اجراییشدن تصمیمات حیاتی اسرائیل بدون موافقت آمریکا ممکن نبود و هرگونه عقبنشینی در این عرصه هزینه سیاسی خاص خود را به همراه داشت.
با بررسی چشمانداز منطقه، اکنون بیشتر کشورهای غربآسیا یا راه آشتی با اسرائیل را در پیش گرفتهاند یا از مواجهه مستقیم فاصله گرفتهاند. سوریه آخرین دولتی بود که به مسیر خروج از «محور مقاومت» پیوست و با تزلزل یا فروپاشی جبهههایی چون حزبالله و حماس و پایان نقش نظامی برجسته نظام اسد، وضعیت جدیدی در معادلات منطقه شکل گرفته است. در حال حاضر تنها جمهوری اسلامی ایران در میدان رویارویی مستقیم با اسرائیل باقی مانده و این پرسش مطرح است که راهبرد بلندمدت تهران در شرایط جدید چه خواهد بود.
عقبنشینی جمهوری اسلامی از سیاستهای گذشته خود، با توجه به تداوم بیش از چهار دههای این رویکرد معارضه، چالشهای خاصی دارد؛ اما آثار و پیامدهای نبرد دوازده روزه اخیر و فشارهای فزاینده بیرونی میتواند روند تعدیل و بازنگری را تسریع کند. در عین حال، تهران بهرغم تحمل ضربات سنگین، توانست ساختار فرماندهی نظامی خود را بهسرعت بازسازی و اوضاع داخلی را مهار کند و همچنان ابزارهای سیاست خارجی از جمله ذخایر اورانیوم غنیشده را برای چانهزنی حفظ کرده است.
در کنار همه این تحولات، اسرائیل نیز از حمایت قاطع کاخ سفید برخوردار شده و به پیشبرد اهداف خود علیه تهدیدهای منطقهای جمهوری اسلامی شتاب داده است. عملیات نظامی اخیر که منجر به تخریب زیرساختهای هستهای و حذف موثر فرماندهان ایرانی شد، توانایی و قدرت بازدارندگی تلآویو را تقویت نموده است.
در نهایت، آنچه وضعیت کنونی را تعیین میکند، نه قدرت نظامی صرف، بلکه آمادگی جمهوری اسلامی برای پذیرش اصل همزیستی منطقهای و پیوستن به ترتیبات جدید امنیتی منطقه است. توقف فعلی جنگ را نباید پایانی قطعی دانست و تا زمانی که توافقی همهجانبه حاصل نشود، آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند. اکنون سرنوشت بحران بیش از آنکه در اختیار آمریکا یا اسرائیل باشد، در گرو تصمیم و اراده تهران برای تعیین موقعیت خود نسبت به قواعد جدید نظام منطقهای است./ منبع



