تحول در حرفها، تداوم در درگیری
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «تحول در حرفها، تداوم در درگیری» نوشتهی نسریس ملک (Nesrine Malik) و منتشرشده در گاردین (Guardian)، به بررسی تغییر لحن سیاستمداران غربی نسبت به جنگ اسرائیل در نوار غزه و فاصله میان این تغییرات لفظی و کمتاثیری اقدامات عملی در عرصه بینالمللی میپردازد. این یادداشت به چالشهای بیعملی جهانی در مواجهه با بحران انسانی فلسطین و پیامدهای اخلاقی و سیاسی آن توجه دارد. در ادامه چکیده مطلب را میخوانید.
در طول ۱۹ ماه گذشته، حملات بیوقفهای علیه نوار غزه صورت گرفته که از سوی مقامات اسرائیلی نیز علناً اعلام شده بود؛ اما اکنون شاهد تغییر چشمگیر در لحن رهبران غربی بهویژه در بریتانیا و اتحادیه اروپا هستیم؛ جایی که دیگر صرفاً به نگرانیها و حق اسرائیل برای دفاع از خود اکتفا نمیشود، بلکه اعمال اسرائیل بهعنوان عملیاتی «غیرقابل توجیه اخلاقی» و «کاملاً نامتناسب» محکوم میگردد و تهدیدهای رهبران آن «زننده» خوانده میشود. این تغییر در گفتمان، بخشی از تلاشی برای پیشگیری از بازخواستهای آینده است، چرا که واقعیت نسلکشی و پاکسازی قومی در غزه بهطور فزایندهای غیرقابل انکار و دفاع است.
پیش از این، برخی تلاش میکردند تا کشتار روزانه حدود ۱۰۰ نفر را توجیه کنند یا اینکه اهداف اسرائیل صرفاً نابودی گروه حماس است؛ اما اکنون مشخص شده که هدف اصلی جابهجایی اجباری ساکنان و تصاحب سرزمین است که رهبران اسرائیل آن را بارها علناً اعلام کردهاند. این تغییر لحن، اگرچه تحولی در مقایسه با گذشته به نظر میرسد، اما نباید تأثیر واقعی آن را بیش از حد بزرگ جلوه داد؛ چرا که اسرائیل نه تنها نسبت به این محکومیتها بیاعتناست بلکه از آنها قدرت میگیرد و این وضعیت را دلیلی بر انزوای خود و لزوم استمرار سیاستهایش میداند.
در واقع، سازوکارهای جهانی برای محکومیت و اعمال فشار بر اسرائیل به شدت ناکارآمد و از کار افتادهاند. سازمانهای بینالمللی، مأموریتهای بشردوستانه و دادگاههای قضایی، با وجود مستندسازی نقض حقوق بشر و قوانین بینالمللی، قادر به تبدیل این یافتهها به اقدام عملی نبودهاند. کلمات صرف، بیتاثیر است و همچون گلولهای به دیوار آهنین مصونیت اسرائیل برخورد میکند. هر روز شاهد هستیم که رهبری اسرائیل قوانین اخلاق و منطق را نقض میکند، قربانیان به جای مجرم جلوه داده میشوند، نیروهای نظامی که به کارکنان پزشکی غیرمسلح حمله میکنند، خود را به عنوان «اخلاقیترین ارتش جهان» معرفی مینمایند. این تضادهای آشکار در ادعاها و واقعیتها همچنان ادامه دارد.
این تغییر زبان سیاسی در غرب یک گام قابل توجه است اما اسرائیل این را به منزله نشانهای میداند که باید به مبارزهاش ادامه دهد، چرا که به گفته مقامات آن کشور، اسرائیل همچنان در محاصره دشمنان است و سوءتفاهمها مانع حمایت از آن میشود. پیش از این، بیان واقعیتهای غزه تا حدی ممنوع و حتی جرم محسوب میشد؛ افرادی به خاطر گفتن حقیقت بازداشت شدهاند. در همین مدت، با وجود اعتراضات تاریخی، تغییرات در افکار عمومی جهانی و درگیریهای سیاسی، حقوقی و دانشگاهی برای اعتراض علیه نسلکشی، هیچ یک از اینها نتوانست حتی یک زندگی را نجات دهد.
با این حال، در این لحظه، فرصتی وجود دارد که میتواند به تغییر واقعی منجر شود. سیاست معمولاً تمایل به حفظ وضعیت موجود دارد و بر پایه اتحادها و ثبات استوار است، اما اسرائیل توانسته سطح خشونتها را به حدی برساند که حتی این مانع نیز کنار رود. ایستادن در برابر گرسنگی دادن به جمعیتی بیدفاع، مشاهده مرگ و بیماری کودکان در برابر چشم جهانیان، دولتها را به سوی اتهام همدستی سوق میدهد. محروم کردن مردم از غذا و داشتن کنترل کامل بر زندگی آنها، دیگر یک عملیات نظامی با اهداف استراتژیک و خسارات جانبی ناخواسته نیست؛ بلکه ایجاد گتو و مجازات جمعی وسیع است. حمایتکنندگان این وضعیت کاملاً شناسایی شده و علناً آن را تائید میکنند اما اکنون با موقعیتی روبرو شدهاند که خود نیز از آن متعجباند.
طولانی شدن مدت بحران نیز باعث شده که دیگر نتوان مرگهای گسترده را به عنوان امری عادی پذیرفت یا به آن عادت کرد. همچنین این مرحله خاص از عملیات اسرائیل، خشونتآمیزتر و عریانتر از گذشته است و نیت آن برای جهان واضح شده است. اگر تغییر لحن غربیها صرفاً برای جلوگیری از پاسخگویی باشد، دیگر دیر شده است و پروندهها و اسناد موجود هرگونه تردید را برطرف کردهاند. اگر هدف آنها بازدارندگی اسرائیل از ادامه سیاستهای کشتار و گرسنگی دادن است، با انتشار بیانیهها و تهدیدهای کلی مواجهاند که در برابر یک قدرت بزرگ مؤثر نیست.
نتانیاهو پیشتر به کشورهایی مانند فرانسه، بریتانیا و کانادا توهین کرده و آنها را به حمایت از حماس متهم کرده، تنها به دلیل اینکه این کشورها خواستار توقف کشتار و محاصره شدند. چگونه ممکن است عضو یک دولت اعلام کند که قصد نابود کردن بخش بزرگی از یک منطقه را دارد و به کمک خداوند قصد دارد ساکنانش را بیرون کند، اما واکنش جهانی فقط به تهدیدهای مبهم محدود شود؟ چه مجازاتی میتواند جلوی کشتار یک دکتر را بگیرد که در یک حمله تمام فرزندانش کشته شدهاند؟
برای پایان دادن به این وضعیت، اقدامات بسیار گستردهتری لازم است. تعلیق مذاکرات تجاری یا هشدارهای دیپلماتیک کافی نیستند؛ چرا که اسرائیل با وقاحت از قواعد بینالمللی خارج شده و این امر برایش تبدیل به افتخار شده است. انجام اقداماتی که بتواند اسرائیل را وادار به بازگشت به چارچوبهای بینالمللی کند، نیازمند کنار گذاشتن ترسها و باورهای قدیمی است؛ نخست این تصور که اسرائیل یک متحد تثبیتکننده در منطقه پرتنش است و ارزشهای غربی را به اشتراک میگذارد و باید حمایت شود و دوم ترس از شکاف با اسرائیل که امنیت و ترتیبات منطقهای را تهدید کند؛ در حالی که اسرائیل همین شکاف را ایجاد کرده است.
پس از پذیرش این واقعیتها، ابزارهایی که برای تحریم دیگر کشورها به کار میروند، قابل استفاده هستند. آمریکا همچنان بازیگر کلیدی است اما تنها نیست؛ اتحادیه اروپا یک سوم تجارت جهانی اسرائیل را تشکیل میدهد و باید به تحریمهای اقتصادی از جمله تحریم سیاسی و قانونی رهبران اسرائیل اقدام کند. همچنین باید تصمیمات دادگاه کیفری بینالمللی درباره رهبران اسرائیلی رعایت و به اجرای محاصرهای جدی پرداخته شود که جایگاه پاریا (منزوی) اسرائیل را در عمل نشان دهد.
حتی در این صورت هم این تازه آغاز راه خواهد بود و با تأخیری فاجعهبار روبرو خواهد بود. دلایل متعددی وجود دارد که چرا این اقدامات تاکنون انجام نشدهاند؛ امید به حفظ اهرم فشار با همراه نگه داشتن اسرائیل، نگرانی از تحریک ایران، وفاداری به بدهیهای تاریخی و ترس از جهان نامشخصی که قطع رابطه با اسرائیل میتواند به دنبال داشته باشد؛ اما این جهان نامطمئن اکنون حاضر است و ترس و دودلی فقط موجب تسریع این شرایط شدهاند.
در نهایت، فلسطینیان از غزه تا کرانه باختری بیشترین هزینه بیعملی جهانی را میپردازند، اما این زخم عمیق به کل جهان نیز آسیب زده است. اگر هیچ اقدام مؤثری صورت نگیرد، پیامدهای اخلاقی و سیاسی این وضعیت به همه جوامع سراسر جهان تسری خواهد یافت و موجب تضعیف بنیادهای انسانی و سیاسی خواهد شد./منبع



