آمریکااروپاخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

تخریب نظم قدیم، ناتوانی در خلق نظم جدید: بن‌بست راهبردی غرب

غرب با کنار گذاشتن توافقات کلیدی مانند کنوانسیون مونترو و بی‌ثبات کردن خلیج فارس، فعالانه در حال تخریب نظم بین‌المللی قدیمی است اما به دلیل فقدان یک طرح جایگزین، تنها به بی‌ثباتی دامن می‌زند و نشان می‌دهد که قدرت نظامی به تنهایی برای حفظ نظم کافی نیست.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تخریب نظم قدیم، ناتوانی در خلق نظم جدید: بن‌بست راهبردی غرب» به قلم تیموفی بورداچف (Timofey Bordachev) در راشاتودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت استدلال می‌کند که قدرت‌های غربی با بی‌اعتنایی به معماری امنیتی قرن بیستم، در حال برچیدن نظم بین‌المللی هستند، اما به دلیل فقدان یک طرح جایگزین و عدم تمایل به پرداخت هزینه‌های هژمونی، قادر به ایجاد یک نظم پایدار جدید نیستند و در نتیجه، جهان را به سمت بی‌ثباتی بیشتر و حاکمیت «قانون جنگل» سوق می‌دهند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

دو تحول اخیر در دریای سیاه و خلیج فارس، به وضوح نشان می‌دهد که نظم بین‌المللی با چه سرعتی در حال فروپاشی است. این رویدادها همچنین از حقیقتی دیگر پرده برمی‌دارند: قدرت‌های غربی در حالی که به طور فزاینده‌ای مایل به کنار گذاشتن قوانین قدیمی هستند، در عمل از جایگزین کردن آن‌ها با یک نظم پایدار جدید ناتوانند. از یک سو، طرح اتحادیه اروپا برای ایجاد یک مرکز امنیت دریایی در بلغارستان یا رومانی، گامی به سوی نظامی‌سازی تدریجی دریای سیاه و فرسایش کنوانسیون مونترو است؛ توافقنامه‌ای که نزدیک به ۹۰ سال حضور نیروهای دریایی غیرمنطقه‌ای را محدود کرده بود. از سوی دیگر، در خلیج فارس، رویارویی ایران و آمریکا وارد مرحله جدیدی شده و یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجاری جهان بار دیگر به گروگان رویارویی ژئوپلیتیکی درآمده است. این دو مورد ظاهراً بی‌ارتباط، در واقع یک روند واحد را منعکس می‌کنند: فروپاشی ترتیبات بین‌المللی دیرینه، بدون هیچ جایگزین معتبری.

در حالی که دولت‌های اروپای غربی خود را برای یک رویارویی بلندمدت با روسیه آماده می‌کنند، علاقه چندانی به حفظ معماری امنیتی به ارث رسیده از قرن بیستم نشان نمی‌دهند و کنوانسیون مونترو به یکی دیگر از قربانیان این تغییر تبدیل می‌شود. این روند با این ادعای مد روز که «حقوق بین‌الملل جای خود را به قانون زورمندان می‌دهد» همخوانی دارد، اما واقعیت پیچیده‌تر است و وضعیت خلیج فارس این پیچیدگی را به خوبی نشان می‌دهد. عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، توازن منطقه‌ای را که دهه‌ها ثبات نسبی را حفظ کرده بود، در هم شکست. ایالات متحده بدون شک از قدرت نظامی کافی برای تسلط موقت بر منطقه برخوردار است، اما برتری نظامی به تنهایی نظم سیاسی ایجاد نمی‌کند. برقراری یک سیستم باثبات از قوانین که دیگران آن را بپذیرند، چیزی کاملاً متفاوت است.

تاریخ به طور مداوم این درس را به ما می‌دهد که نظم‌های بین‌المللی پایدار به چیزی بیش از نیروی نظامی نیاز دارند. آن‌ها نیازمند متحدانی قابل اعتماد و هژمونی هستند که نه تنها از مزایای رهبری بهره‌مند شود، بلکه حاضر به تحمل هزینه‌های آن نیز باشد. این دقیقاً همان جایی است که ایالات متحده با بزرگ‌ترین مشکلات خود روبرو شده است. پادشاهی‌های عربی در عین خرید تسلیحات آمریکایی، در حال گسترش روابط با چین و روسیه و باز نگه داشتن کانال‌های ارتباطی با ایران هستند و دیگر سیاست خارجی خود را صرفاً بر اساس اولویت‌های آمریکا تنظیم نمی‌کنند. همزمان، خود آمریکا با سیاست «اول آمریکا» و تمرکز فزاینده بر منطقه آسیا-اقیانوسیه برای رقابت با چین، دیگر نه تمایل و نه توانایی لازم برای ایفای نقش ضامن دائمی امنیت در خلیج فارس را دارد.

نتیجه، چرخه‌ای از بحران‌های مکرر به جای ثبات پایدار است و این ضعف اصلی اتکا به قدرت نظامی صرف را آشکار می‌سازد. جهان معاصر دیگر شبیه قرن نوزدهم نیست که چند امپراتوری اروپایی بتوانند نظم سیاسی را با زور تحمیل کنند. امروز، قدرت‌های منطقه‌ای استقلال بیشتری دارند و شرکای جایگزین به راحتی در دسترس هستند. هر دو منطقه دریای سیاه و خلیج فارس یک پدیده را نشان می‌دهند: رژیم‌های بین‌المللی موجود در حال برچیده شدن هستند، اما هیچ نظم جایگزین قانع‌کننده‌ای در حال ظهور نیست. شکستن قوانین آسان‌تر از نوشتن قوانین جدید است و اگرچه قدرت نظامی یک جزء ضروری در سیاست بین‌الملل باقی می‌ماند، اما به تنهایی هرگز کافی نبوده است. در غیاب جایگزین‌های معتبر، بی‌ثباتی به هنجار تبدیل می‌شود و در نهایت همه بهایی سنگین خواهند پرداخت./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا