نوبل به پایان رسید؛ اما تکلیف فلسطین و منطقه چیست؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نوبل به پایان رسید؛ اما تکلیف فلسطین و منطقه چیست؟» نوشته ایاد ابوشکرا (Eyad Abu Shakra) در الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی پیوند میان ناکامی دونالد ترامپ در کسب جایزه نوبل صلح و پیامدهای سیاسی آن در ونزوئلا و غرب آسیا پرداخته و با نگاهی تحلیلی، این تحولات را بخشی از راهبرد گستردهتر واشنگتن برای بازسازی نفوذ در آمریکای لاتین و منطقه عربی میداند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در کسب جایزه نوبل صلح ناکام ماند، اما در سطحی دیگر، با آنچه «توافق صلح» در غزه نامیده شد، به هدف خود نزدیک شد، هرچند پیروزی واقعی هم بهدست نیاورد. او چنان در مطالبه این جایزه افراط کرد که گویا کمیته موظف است آن را به او اعطا کند. بااینحال، اعطای جایزه به سیاستمدار راستگرای ونزوئلایی، ماریا کورینا ماچادو، هدیهای سیاسی برای ترامپ بود که بهدنبال سرنگونی حکومت چپگرای نیکلاس مادورو است؛ حتی اگر این کار مستلزم استفاده از زور باشد.
روابط آمریکا با ونزوئلا، کشوری با بزرگترین ذخایر نفتی جهان، از زمان به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ قطع شد. پس از مرگ او در سال ۲۰۱۳، مادورو قدرت را حفظ کرد و ترامپ همواره آشکارا خواهان پایان حکومت چپها در این کشور بوده است. او با بهانه مبارزه با کارتلهای مواد مخدر، دست به تحرکات نظامی میزند که هدف اصلی آن سیاسی است. واشنگتن با کمکهای مالی گسترده به آرژانتین، در پی تقویت جایگاه خاویر میلی، رئیسجمهور راست افراطی آن کشور، پیش از انتخابات است و همزمان از رهبران پوپولیست راست در آمریکای لاتین، مانند ناییب بوکله در السالوادور، حمایت میکند.
ناظران میان اعطای نوبل به ماچادو و اهدای همان جایزه به لخ والسا، رهبر اتحادیه همبستگی لهستان در سال ۱۹۸۳، شباهت میبینند. والسا نماد پایان حکومت کمونیستی لهستان بود. جنبش مخالف در لهستان با انتخاب کارول وویتیلا، کاردینال کراکوف، بهعنوان پاپ در سال ۱۹۷۸ شتاب گرفت و غرب از آن پس فروپاشی شوروی را با صبر و دقت دنبال کرد. آنان با درگیر کردن مسکو در جبهههای گوناگون، از جمله جنگ افغانستان و جنگ تبلیغاتی از طریق رادیو اروپای آزاد و کارزارهای حقوق بشری و مهاجرت یهودیان، در تضعیف شوروی نقش داشتند. در سال ۱۹۹۰ نیز میخائیل گورباچف نوبل صلح گرفت، زیرا کمیته او را عامل شتاب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دانست. پیشتر نیز مخالف روسی، آندری ساخاروف و فعال یهودی الی ویزل این جایزه را برده بودند.
در بازگشت به ترامپ و غربآسیا، جنگ غزه که از روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، دو واقعیت را آشکار کرد: نخست، بسیاری هنوز متقاعد نشدهاند که توافق صلح موفق بوده است؛ هرچند موقتاً به فاجعه انسانی پایان داده، اما بیشتر شبیه معاملهای دیگر است که ترامپ را مجذوب کرده، بیآنکه به پیامدهایش بیندیشد. جرد کوشنر و استیو ویتکاف، دو نماینده او در مذاکرات، جزئیات را نادیده گرفتهاند. اگرچه نتانیاهو توانسته آنان را به پیشرفت قانع کند، خشم شهرکنشینان افراطی و بیمیلی افکار عمومی اسرائیل به همزیستی واقعی خلاف آن را نشان میدهد. دومین واقعیت آن است که این توافق، گرچه با فشار ترامپ حاصل شده، در عمل مجموعهای از پرسشهای بیپاسخ است. اعتماد متقابل، شرط ضروری عبور از دههها بدگمانی است و میل ترامپ به افتخار شخصی، تضمینی برای فصل تازهای در منطقه نیست.
در بررسی بیست بند طرح ترامپ، یادآور سخن کنایهآمیز ژرژ کلمانسو (نخستوزیر سابق فرانسه) درباره چهارده بند ویلسون است که گفت: «خدا تنها ۱۰ فرمان داد!» با در نظر گرفتن درک محدود کوشنر و ویتکاف از منطقه و نقش چهرههایی چون نتانیاهو و دانیلا وایس، اجرای این طرح دشوار خواهد بود. ازاینرو، مذاکرهکنندگان عرب و رهبران فلسطینی باید گفتوگویی صادقانه و شفاف را آغاز کنند که فراتر از توهمات آرمانگرایانه باشد. هرچند بحران گروگانها در اسرائیل گره مذاکرات را تا حدی گشود، اما آینده همچنان نامطمئن است و هیچ تغییری در جوهره مناقشه فلسطینی -اسرائیلی و بهتبع آن عربی- اسرائیلی رخ نداده است. در نتیجه، هنوز هیچ پیشرفت واقعی در جهت همزیستی یا تعامل مثبت دیده نمیشود./ منبع



