امنیت و دفاعخاورمیانه

معادلات و چشم‌اندازها؛ ۶ ماه پس از جنگ

۶ ماه پس از جنگ، ایران با ایجاد اهرم‌های جدید نظامی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی، معادلات منطقه را تغییر داده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «معادلات و چشم‌اندازها؛ ۶ ماه پس از جنگ» نوشته احسان صالحی و منتشرشده در روزنامه فرهیختگان، با بررسی پیامدهای ۶ ماه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، استدلال می‌کند که این درگیری نه‌تنها به اهداف راهبردی مورد انتظار مهاجمان منجر نشد، بلکه مجموعه‌ای از معادلات تازه در حوزه‌های نظامی، ژئوپلیتیکی، اقتصادی و سیاسی ایجاد کرد؛ از محدودیت قدرت نظامی آمریکا و افزایش اهمیت تنگه هرمز تا سیر صعودی هزینه‌های جنگ برای واشنگتن و تغییر محاسبات بازدارندگی تهران. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

۶ ماه پس از آغاز جنگ، مهم‌ترین پرسش درباره پیامدهای آن، میزان تحقق اهدافی است که آمریکا و اسرائیل در ابتدای درگیری دنبال می‌کردند. جنگ در شرایطی آغاز شد که برآوردهایی درباره ضعف ساختار سیاسی و نظامی ایران و امکان دستیابی سریع به اهداف راهبردی وجود داشت. با این حال، روند جنگ مطابق این محاسبات پیش نرفت. ساخت سیاسی ایران با وجود ضربات سنگین دچار فروپاشی نشد و در سطح نظامی نیز پاسخ سریع موشکی و پهپادی، دامنه درگیری را به پایگاه‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه گسترش داد.

در حوزه نظامی، یکی از مهم‌ترین نتایج جنگ، آشکارشدن محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا بود. برخورداری واشنگتن از بودجه دفاعی گسترده و تجهیزات پیشرفته، به معنای توانایی تضمین پیروزی مطلق در یک جنگ پیچیده منطقه‌ای نیست. حملات ایران موجب شد برخی تجهیزات و نیروهای آمریکایی از مناطق عملیاتی فاصله گرفته و پایگاه‌های آمریکا در منطقه در معرض تهدید قرار بگیرند. همچنین مصرف مهمات و به‌ویژه سامانه‌های رهگیر، مسئله فرسایش ذخایر راهبردی آمریکا را برجسته کرد. این وضعیت می‌تواند بر توان واشنگتن برای مدیریت هم‌زمان بحران‌های احتمالی در مناطق دیگر نیز اثر بگذارد.

از منظر ژئوپلیتیکی، تنگه هرمز به مهم‌ترین اهرم ایران تبدیل شده است. گسترش پیامدهای جنگ از طریق این گلوگاه انرژی، باعث شد درگیری از یک منازعه منطقه‌ای فراتر رود و آثار آن به بازارهای جهانی منتقل شود. مقایسه وضعیت کنونی با «لحظه سوئز» بر این فرض استوار است که ناتوانی یک قدرت بزرگ در حل مسئله از طریق ابزار نظامی می‌تواند به تضعیف جایگاه آن و تغییر ترتیبات منطقه‌ای منجر شود. تثبیت نقش ایران در نظارت، کنترل و اثرگذاری بر تردد در هرمز می‌تواند یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ژئوپلیتیکی جنگ باشد.

در عرصه اقتصادی نیز منطقه‌ای‌شدن جنگ هزینه‌های آن را به داخل آمریکا منتقل کرده است. افزایش قیمت نفت و فرآورده‌های انرژی، اختلال در حمل‌ونقل دریایی و افزایش هزینه انتقال کالا، فشار اقتصادی ایجاد نموده و جنگ را به مسئله‌ای داخلی برای دولت ترامپ تبدیل کرده است. از این منظر، تنگه هرمز صرفاً یک ابزار نظامی نیست، بلکه اهرمی برای پیونددادن هزینه‌های سیاست خارجی آمریکا با اقتصاد داخلی این کشور است.

در سطح سیاسی، تجربه جنگ محاسبات طرفین درباره تشدید تنش را تغییر داده است. افزایش فشار نظامی الزاماً به تسلیم ایران منجر نمی‌شود و حتی می‌تواند واکنش شدیدتر تهران و دشوارترشدن مسیر مذاکره را در پی داشته باشد. همین مسئله، دولت ترامپ را میان دو گزینه دشوار قرار داده است: بازگشت به مسیر دیپلماسی، که می‌تواند هزینه سیاسی داخلی داشته باشد، یا تشدید نظامی، که احتمال گسترش بیشتر بحران و افزایش هزینه‌های انرژی و امنیتی را بالا می‌برد.

چشم‌انداز آینده بیش از هر چیز به نحوه مدیریت تنگه هرمز و استفاده از اهرم‌های ایجادشده در جنگ بستگی دارد. حفظ این اهرم می‌تواند برای ایران بازدارندگی ایجاد کند، اما استفاده افراطی از آن نیز هزینه‌های اقتصادی و سیاسی خود ایران را افزایش می‌دهد. بنابراین مسئله اصلی، یافتن سطحی از فشار است که بتواند هزینه ادامه جنگ را برای طرف مقابل بالا نگه دارد، بدون آنکه کنترل پیامدهای آن از دست خارج شود.

در مجموع، جنگ ۶ ‌ماهه معادلات جدیدی را در برابر ایران و آمریکا قرار داده است. محدودیت قدرت نظامی آمریکا، افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی هرمز، انتقال بخشی از هزینه جنگ به اقتصاد جهانی و تغییر رویکرد بازدارندگی تهران، مهم‌ترین این تحولات هستند. با وجود آنکه وضعیت همچنان در حالت تعلیق و همراه با عدم قطعیت است، مسیر آینده نشان می‌دهد که حل بحران صرفاً از طریق تشدید نظامی دشوارتر شده و توازن میان بازدارندگی، فشار اقتصادی و دیپلماسی تعیین‌کننده خواهد بود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا