امنیت و دفاعخاورمیانه

همه در جنگ با ایران بازنده شدند

منافع آمریکا، ایران و کشورهای عربی در جنگ اخیر آسیب دید و چین و روسیه، ضعفشان را نشان دادند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «همه در جنگ با ایران بازنده شدند» نوشته ویل تادمن (Will Todman) در فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. برخلاف روایت‌های رایج درباره پیروز یا بازنده بودن طرف‌های اصلی جنگ، این درگیری عملاً همه بازیگران عمده منطقه‌ای و بین‌المللی را از اهداف راهبردی مطلوبشان دورتر کرده و به جای ایجاد نظمی پایدار، به تشدید ناامنی، بی‌ثباتی و واگرایی در غرب‌آسیا و فراتر از آن انجامیده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

با اعلام توافق چارچوبی برای پایان دادن به جنگ ایران، این برداشت شکل گرفته است که آمریکا و اسرائیل بازندگان اصلی جنگ بوده‌اند. بر اساس این دیدگاه، موفقیت‌های تاکتیکی و عملیاتی نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل نتوانست شکست راهبردی عمیق‌تری را پنهان کند؛ زیرا هیچ‌یک از دو کشور به اهداف سیاسی اعلام‌شده خود دست نیافتند. نظام سیاسی ایران پابرجا ماند، مواضع آن سخت‌گیرانه‌تر شد و تهران توانست با بستن تنگه هرمز به یک اهرم جدید و قدرتمند در مذاکرات دست یابد. هم‌زمان، آمریکا بار دیگر درگیر یک منازعه پرهزینه در غرب‌آسیا شد که اعتبار آن نزد شرکا را تضعیف کرد، بازدارندگی‌اش در برابر رقبا را کاهش داد و آمادگی نظامی آن را در منطقه هند-اقیانوس آرام تحت تأثیر قرار داد. اسرائیل نیز در پیشبرد روند عادی‌سازی روابط با عربستان و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس با موانع بیشتری روبه‌رو شد و نتوانست تهدید ایران را در نظم منطقه‌ای پس از جنگ از میان بردارد.

تمرکز صرف بر زیان‌های آمریکا و اسرائیل تصویر کاملی ارائه نمی‌دهد، زیرا تقریباً همه بازیگران درگیر در این جنگ متحمل خسارت شده‌اند. جنگ نه یک پیروزی آشکار به همراه داشت و نه نظمی باثبات‌تر ایجاد کرد، بلکه به تشدید شکاف‌ها، افزایش ناامنی و تحمیل هزینه بر تمامی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از جمله ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، روسیه و چین انجامید. این جنگ نشان داد که در دوره جدید بی‌نظمی جهانی هیچ کشوری نمی‌تواند بدون آسیب از بحران‌ها عبور کند.

ایران اگرچه از فروپاشی سیاسی گریخت، اما این بقا با محدود شدن گزینه‌های آینده همراه بوده است. این کشور با کاهش قدرت چانه‌زنی، تضعیف موقعیت خود نزد متحدان، محیط بازدارندگی بی‌ثبات‌تر و خسارت‌های اقتصادی گسترده روبه‌رو شده است. جنگ همچنین نشان داد که چین و روسیه حاضر نیستند ایران را در برابر حملات آمریکا و اسرائیل محافظت کنند و روابط تهران با این دو کشور بیشتر ماهیتی مبتنی بر منافع متقابل دارد تا یک اتحاد واقعی. از سوی دیگر، هزینه‌های اقتصادی جنگ برای ایران بسیار سنگین ارزیابی می‌شود. سقوط ارزش ریال، افزایش تورم، آسیب به زیرساخت‌های صنعتی از جمله کارخانه‌های فولاد، کشتی‌سازی و تأسیسات برق و همچنین برآورد از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل، این جنگ را به یکی از بی‌ثبات‌کننده‌ترین رویدادهای اقتصادی در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. در نتیجه، حکومت ایران ناچار خواهد بود میان بازسازی توان نظامی و رسیدگی به بحران‌های اقتصادی داخلی تعادل برقرار کند.

نظام سیاسی ایران نیز لزوماً امن‌تر نشده است. جنگ موجب تقویت نقش نهادهای نظامی و امنیتی در ساختار قدرت شده و کنترل حکومت را در کوتاه‌مدت افزایش داده است، اما چنین ساختارهایی در بلندمدت معمولاً توان کمتری برای مدیریت نارضایتی عمومی، اصلاحات اقتصادی و سازگاری سیاسی دارند. از این رو، ایران ممکن است در عین امنیتی‌تر شدن، شکننده‌تر نیز شده باشد.

جنگ همچنین نگرانی‌های دیرینه کشورهای عربی خلیج فارس را به واقعیت تبدیل کرد. رهبران این کشورها از ابتدا با وقوع جنگی گسترده با ایران مخالف بودند، زیرا می‌دانستند توان کنترل روند تشدید تنش را ندارند و در عین حال ناچار به تحمل پیامدهای آن خواهند بود. بسته شدن تنگه هرمز نشان داد که موقعیت جغرافیایی همچنان یکی از آسیب‌پذیری‌های اصلی مدل اقتصادی این کشورهاست. دولت‌های خلیج فارس طی دهه‌های اخیر تلاش کرده‌اند خود را به مراکز جهانی مالی، لجستیکی، گردشگری، فناوری و اخیراً زیرساخت‌های هوش مصنوعی تبدیل کنند، اما جنگ تصویر ثبات آن‌ها را خدشه‌دار کرد و آسیب‌پذیری مداومشان در برابر حملات ایران را آشکار ساخت. علاوه بر این، جنگ شکاف اعتماد میان این کشورها و آمریکا را عمیق‌تر کرد. اگرچه دولت‌های خلیج فارس همواره می‌دانستند واشنگتن می‌تواند در بازدارندگی و مجازات ایران نقش ایفا کند، اما این جنگ نشان داد آمریکا قادر نیست اقتصادها و زیرساخت‌های آنان را از پیامدهای رویارویی با تهران مصون نگه دارد. در نتیجه، این کشورها ناچار خواهند بود بخشی از منابع خود را از برنامه‌های توسعه اقتصادی به تقویت توان دفاعی اختصاص دهند.

در مورد روسیه نیز تصویری پیچیده ارائه می‌شود. مسکو از افزایش کوتاه‌مدت قیمت نفت و برخی تسهیلات ناشی از کاهش فشار تحریم‌ها بهره برد، اما جنگ روندهایی را تسریع کرد که نفوذ روسیه در غرب‌آسیا را تضعیف می‌کنند. ناکارآمدی سامانه‌های پدافندی روسی در ایران در برابر حملات آمریکا و اسرائیل آشکار شد و هم‌زمان اوکراین توانایی‌های خود در جنگ‌های مدرن را به نمایش گذاشت. همچنین ولودیمیر زلنسکی با کشورهای مهم خلیج فارس و سوریه در زمینه دفاع پهپادی همکاری‌هایی ایجاد کرد که موقعیت راهبردی روسیه را محدودتر می‌کند. افزون بر این، حمایت روسیه از ایران موجب نارضایتی کشورهای عربی خلیج فارس شد و ناتوانی مسکو در ایفای نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به نتیجه جنگ، محدودیت نفوذ دیپلماتیک آن را نمایان ساخت. منافع اقتصادی کوتاه‌مدت روسیه نمی‌تواند کاهش تدریجی جایگاه راهبردی این کشور در منطقه را پنهان کند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا