آیا آمریکا بالاخره راه درست را در لبنان یافته است؟
توافق سهجانبه جدید با تضعیف نظامی حزبالله بستر موازنه پایدار پساجنگ را فراهم میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «آیا آمریکا بالاخره راه درست را در لبنان یافته است؟ » نوشته مارک چمپیون (Marc Champion) در بلومبرگ (Bloomberg) منتشر شده است. این یادداشت به این موضوع میپردازد که توافق چارچوب سهجانبه اخیر میان واشنگتن، بیروت و تلآویو، با طراحی سازوکاری برای خروج گامبهگام اسرائیل و ادغام نظامی حزبالله در ارتش رسمی، گامی واقعبینانه و راهبردی برای بازسازی حاکمیت ملی لبنان و تعیین توازن قوای جدید در منطقه پساجنگ به شمار میرود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تبادلات آتش اخیر در منطقه نشان میدهد تصورات مبنی بر تسلیم زودهنگام یا عقبنشینی کامل ایران از مواضعش با واقعیت فاصله دارد. با این حال، نوسانات مذاکرات صلح جاری را نباید یک بنبست مطلق دانست، بلکه این گفتوگوها فرآیندی ضروری برای تبلور موازنه قوای جدید پساجنگ است. در شرایطی که ایران تلاش میکند توانایی خود در انسداد تنگه هرمز را به یک اهرم ژئوپلیتیک دائمی در زمان صلح تبدیل کند، ایالات متحده با هدایت نفتکشها از آبهای عمان عملاً این انحصارطلبی را به چالش میکشد. این رویاروییهای رفتوبرگشتی نشان میدهد که رقابت بر سر تعیین قواعد بازی جدید در خاورمیانه با شدت ادامه دارد.
مشابه این وضعیت در لبنان نیز در حال رخ دادن است؛ کشوری که پس از حملات راکتی حزبالله و تهاجم متعاقب اسرائیل، بهشدت آسیب دیده و بیش از یک میلیون آواره بر جای گذاشته است. ایران در جریان تفاهمات خود با آمریکا، برقراری آتشبس در لبنان و خروج کامل نیروهای اسرائیلی را به عنوان پیششرط پایداری حاکمیت این کشور مطرح کرده است. با این حال، مفهوم حاکمیت ملی جادهای دوطرفه است که انحصار تسلیحاتی حزبالله را نیز زیر سوال میبرد. در همین راستا، توافق چارچوب سهجانبهای که اخیراً به میانجیگری واشنگتن میان لبنان، اسرائیل و آمریکا امضا شد، واجد دو پیشرفت راهبردی چشمگیر است. نخست اینکه بیروت برای اولین بار حق موجودیت اسرائیل در صلح را به رسمیت شناخته و دوم، سازوکاری طراحی شده که بر اساس آن، ارتش رسمی لبنان کنترل مناطق تحت اشغال را به دست میگیرد و زیرساختهای نظامی حزبالله را منحل میکند تا پس از عقبنشینی اسرائیل، خلاء امنیتی ایجاد نشود. این رویکرد حتی تلآویو را نیز ناچار کرده تا به جای اتکای صرف به اهرمهای نظامی بیحاصل، یک راهبرد سیاسی را برای پایاندادن به جنگ بپذیرد.
البته توافق بر روی بازسازی انحصار دولت در اعمال قدرت، با اجرای عینی آن تفاوت بسیاری دارد و تهدیدات حزبالله به بروز جنگ داخلی گواه این مدعاست. کلید موفقیت این طرح در شکستن سیطره حزبالله بر جامعه شیعیان لبنان نهفته است. شیعیان که همواره از ساختار قدرت سنتی لبنان احساس غبون میکردند، اکنون به دلیل هزینههای سنگینی که در تقابل میان ایران و اسرائیل پرداخت کردهاند، دچار سرخوردگی فزایندهای شدهاند. راهکار واقعبینانه، فرآیند «سیاسیسازی» یا تبدیل حزبالله به یک حزب صرفاً سیاسی از طریق ادغام شبهنظامیان آن در بدنه ارتش ملی لبنان است؛ مدلی که پیش از این در خصوص ارتش آزادیخواه ایرلند (شین فین) و برخی شبهنظامیان در سوریه و عراق نیز تجربه شده است. تلاش برای خلع سلاح اجباری حزبالله توسط ارتش رسمی، حاصلی جز شعلهور شدن دوباره جنگهای داخلی و فرقهای نخواهد داشت. در این میان، واشنگتن اهرمهای فشار قدرتمندی در دست دارد؛ اگر تهران و بازوان نظامیاش خواهان خروج کامل اسرائیل، دریافت کمکهای مالی برای بازسازی و تضمینهای امنیتی عدم حمله به ایران هستند، باید امتیازاتی نظیر پذیرش این مدل ادغام نظامی و واگذاری تسلیحات را به عنوان بخشی از بهای صلح پذیرا باشند./منبع



