چگونه ترامپ دوباره به نومحافظهکاران نزدیک شد؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چگونه ترامپ دوباره به نومحافظهکاران نزدیک شد؟» به قلم عرفان علمشاهی در اندیشکده تهران منتشر شده است. این یادداشت با بررسی تغییر مواضع ترامپ در قبال ایران، اسرائیل و روسیه، نشان میدهد که چگونه فشارهای ساختاری داخلی و ملاحظات ژئوپولیتیکی خارجی، او را از رویکردهای متمایز اولیه بهسوی همسویی با جریان اصلی جمهوریخواهان و نومحافظهکاران سوق داده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
در ماههای نخست دور دوم ریاستجمهوری، ترامپ با مواضع و رفتارهایی میان جریان ملیگرای شبهانزواطلب و نومحافظهکاران حزب جمهوریخواه قرار داشت، اما در سه پرونده اصلی سیاست خارجی یعنی ایران، اسرائیل و روسیه، مسیر او بهسمت همسویی بیشتر با نومحافظهکاران تغییر کرد. در قبال ایران، آغاز مذاکرات با پیامهای مثبت و تمرکز بر راستیآزمایی و محدودسازی برنامه هستهای همراه بود، اما تحتفشار کنگره و نومحافظهکاران، موضع آمریکا به مطالبه «غنیسازی صفر» و برچیدن کامل برنامه هستهای تغییر یافت. در پی شکست مذاکرات، آمریکا در «عملیات چکش نیمهشب» به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد. این اقدام با انتقاد ترامپیستها و حمایت چهرههایی مانند بولتون روبهرو شد و ترامپ نیز اعلام کرد که در صورت بازسازی برنامه هستهای، حمله را تکرار خواهد کرد.
در پرونده اسرائیل، تلاش اولیه ویتکاف برای آتشبس با حماس و تمرکز بر پایاندادن به درگیریها با فشار لابی اسرائیل و مخالفت جمهوریخواهان تغییر مسیر داد. ابتدا پیشنهاد بسط آتشبس با مخالفت حماس مواجه شد و سپس اسرائیل حمله به غزه را ازسر گرفت. ترامپ و مقامات آمریکایی سکوت یا حمایت خود را از اشغال غزه اعلام کردند. این روند درحالی ادامه دارد که اشغال و جنگ فرسایشی تحقق اهداف راهبردی آمریکا و اسرائیل در منطقه را دشوار میکند، اما فشارهای داخلی و ناتوانی در مهار اسرائیل، شرایط را برای ادامه جنگ فراهم کرده است.
در قبال روسیه و اوکراین، ترامپ که در دولت نخست، رویکرد همگرایی با روسیه داشت و حمایت نظامی از اوکراین را متوقف کرده بود، با تداوم جنگ و ناکامی در پایاندادن به آن، از پوتین ناامید شد و آمادگی خود برای ازسرگیری ارسال تسلیحات به اوکراین را اعلام کرد. این تغییر موضع با دیدگاه جریان اصلی جمهوریخواهان همسو است که روسیه را تهدیدی جدی میدانند. با این حال، احتمال بازگشت ترامپ به سیاست مدارا با روسیه وجود دارد.
موانع ساختاری داخلی شامل کنگره، لابیهای سیاسی و بوروکراسی فدرال و همچنین محدودیتهای ناشی از معادلات محیط بینالمللی، نقش مهمی در تغییر رویکرد ترامپ داشتند. توافق با ایران بدون حمایت حزب ممکن نبود و این حمایت منوط به برچیدن برنامه هستهای بود. فشار لابی اسرائیل و حامیان مالی یهودی نیز مانع هرگونه فشار بر اسرائیل شد. در مورد روسیه، اروپا با یا بدون آمریکا، روسیه را تهدید میبیند و نادیدهگرفتن دیدگاه این کشورها امکانپذیر نیست.
در سه پرونده، میزان اثر ساختارها متفاوت بود. در موضوع روسیه، دولت ترامپ تلاش دارد مسیر خاص خود را حفظ کند. در پرونده اسرائیل، همسویی کامل با نومحافظهکاران و حتی فراتررفتن از سیاست دولتهای پیشین دیده میشود. موضوع ایران پیچیدهتر است؛ هرچند ترامپ مانند بسیاری از جمهوریخواهان به تغییر حکومت در ایران نمیاندیشد، اما مطالبه غنیسازی صفر و آمادگی برای حمله نظامی را حفظ کرده است. شرایط کنونی نشان میدهد امید به موفقیت دیپلماسی با آمریکا برای ایران کاهش یافته و خطرات بیشتری متوجه امنیت کشور است. مجموع این عوامل نشان میدهد که گرچه ترامپ در آغاز دور دوم، بر اسلوبی متفاوت تأکید داشت، اما فشارهای داخلی و خارجی، او را در بسیاری از موارد به مسیر جریان اصلی حزب جمهوریخواه و نومحافظهکاران بازگردانده است./ منبع



