چه میزان انتخاب راهبردی در اختیار کشورهای خلیج فارس است؟
حفظ مدیریت تنشدر بین کشورهای منطقه و خارجی، ممکن ولی نیازمند انضباط راهبردی بالاست.
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «چه میزان انتخاب راهبردی در اختیار کشورهای خلیج فارس است؟» توسط دکتر ابتسام الکتبی (Dr. Ebtesam AlKetbi) در مرکز سیاست امارات (Emirates Policy Center) ارائه شده است. این یادداشت بررسی میکند که در شرایط افزایش تنشهای منطقهای، کشورهای خلیج فارس چگونه با مدیریت تنش ساختاری، حفظ محدودیتهای راهبردی و کاهش ریسکهای اقتصادی و امنیتی، ثبات منطقهای را دنبال میکنند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
در دورههای تشدید تنش در غربآسیا، ارزیابی ریسک تنها بر اساس تحولات میدانی نیست، بلکه تعامل میان سخنرانیهای عمومی و مدیریت بحران پشت صحنه اهمیت دارد. هفته جاری، منطقه از دیدگاه کشورهای خلیج فارس در یک «منطقه خاکستری» قرار دارد: زبان سیاسی تشدیدشده، سیگنالدهی متقابل و نمایش نظامی سنجیده، در کنار فقدان تصمیم برای رویارویی تمامعیار. به جای قرار گرفتن در آستانه جنگ، منطقه در مرحلهای از مدیریت تنش ساختاری به سر میبرد که هدف آن اعمال فشار بدون عبور از مرز تشدید مستقیم است.
تجربه راهبردی خلیج فارس نشان میدهد که بزرگترین خطر در بحرانهای منطقهای نه خود جنگ، بلکه عادیشدن زبان تهاجمی پیش از آن است. وقتی گفتمان تقابلی به روندی عادی تبدیل شود، بازدارندگی راهبردی تضعیف شده و احتمال خطای محاسباتی افزایش مییابد. با این حال، ارزیابی واقعبینانه از شرایط کنونی نشان میدهد که اکثر بازیگران کلیدی میدانند هزینههای جنگ امروزه بسیار بیشتر از هر سود راهبردی احتمالی است.
در این چارچوب، موضع آمریکا در دوره دولت ترامپ برخلاف برداشتهایی است که کاهش تمایل به استفاده از زور را فرض میکنند. این دولت اصولاً از اقدام نظامی خودداری نمیکند، اما به شدت از درگیریهای طولانی و با پیامدهای سیاسی گسترده اجتناب دارد. از دیدگاه خلیج فارس، دغدغه اصلی نه خود حمله، بلکه پیامدهای آن است: آیا تشدید میتواند مهار شود، مقابله محدود باقی بماند و پیامدهای منطقهای کنترل شود. این ملاحظات، نه تمایلات ایدئولوژیک، سقف مشارکت نظامی آمریکا را تعیین میکنند.
ایران نیز آگاه است که هر درگیری گستردهای محدود به مرزهای جغرافیایی نخواهد ماند و تأثیرات آن در سراسر منطقه منعکس میشود و فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی ایران را تشدید میکند. بنابراین، جنگ گزینهای پرریسک با سود راهبردی محدود و هزینههای داخلی زیاد است. رفتار تهران نشاندهنده راهبرد «لبۀ پرتگاه کنترلشده» است؛ استفاده از سیگنالهای بازدارنده و تشدید محدود بدون عبور از مرزهایی که پاسخدهی فراتر از توانش باشد.
ویژگی متمایز مرحله کنونی از دید خلیج فارس، افزایش حساسیت به هزینههاست. کشورهای خلیج فارس که سرمایهگذاری زیادی در تنوع اقتصادی، توسعه و ثبات بلندمدت کردهاند، درگیری گسترده را تهدیدی مستقیم برای دستاوردهای راهبردی خود میدانند. امنیت دریایی، ثبات بازار انرژی، اعتماد سرمایهگذاران و تابآوری زنجیرههای تأمین جهانی متغیرهای مرکزی در محاسبات راهبردی شدهاند و جنگ دیگر صرفاً یک بحران سیاسی نیست، بلکه ریسک اقتصادی و امنیتی سیستمیک محسوب میشود.
در این شرایط، دیپلماسی پیشگیرانه و کاهش تنش به عنوان ابزار اصلی سیاستی ظهور کرده است. این رویکرد به دنبال حل و فصل کامل نیست، بلکه اولویت آن محدودسازی ریسک، مدیریت تشدید و حفظ کانالهای ارتباطی حتی در اوج تنش است. موفقیت بر اساس پیشگیری از افتادن بحرانها به مسیرهای غیرقابل بازگشت راهبردی سنجیده میشود، نه حل کامل اختلافات.
با این حال، این راهبرد، آسیبپذیریهایی دارد. تنش مدیریتشده ممکن است از طریق برداشت نادرست یا خطای تاکتیکی به تشدید ناخواسته منجر شود. عادیشدن گفتمان تشدیدکننده احتمال وقوع پیامدهای نامتناسب از حوادث محلی را افزایش میدهد، بهویژه در محیط امنیتی به شدت بهمپیوسته. بنابراین، حفظ مدیریت تنش نیازمند انضباط راهبردی بالاست، نه تنها از سوی قدرتهای خارجی، بلکه از سوی بازیگران منطقهای.
در جمعبندی، کشورهای خلیج فارس زمان کنونی را پیشزمینه جنگ اجتنابناپذیر نمیبینند، بلکه آزمونی برای سنجش آستانههای بازدارندگی و مدیریت هزینههای راهبردی میدانند. منطقه نه به دنبال حل سیاسی جامع است و نه به سمت رویارویی آشکار پیش میرود، بلکه در مرحلهای از تعادل شکننده حرکت میکند که بحرانها از طریق مهار و مدیریت زمانبندی شده اداره میشوند و نه از طریق نتایج قاطع و تشدید مستقیم. این رویکرد، اگرچه محدود به نظر میرسد، در شرایط کنونی منطقهای و بینالمللی، منطقیترین مسیر برای حفظ ثبات در محیط راهبردی فوقالعاده شکننده است./ منبع



