امنیت و دفاعخارجیخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

به نام صلح، در خدمت جنگ: نظامی‌گری بی‌پایان ایران و آمریکا

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با ‌عنوان «به نام صلح، در خدمت جنگ: نظامی‌گری بی‌پایان ایران و آمریکا» به قلم تیموتی هوپر (Timothy Hopper) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. این مقاله استدلال می‌کند که حمله هوایی آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، بخشی از راهبردی دیرینه‌ برای حفظ هژمونی از طریق نظامی‌گری است که به‌جای صلح، بی‌ثباتی را تشدید می‌کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.


حمله هوایی اخیر آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، بار دیگر نگاه‌ها را به سیاست خارجی ایالات متحده جلب کرده است. این اقدام که با عنوان جلوگیری از تهدید هسته‌ای و تثبیت منطقه توجیه شد، در واقع بخشی از راهبرد دیرینه‌ای است که جنگ را به‌عنوان راه صلح معرفی می‌کند. زیر لایه‌های اخلاقی این استدلال، الگویی نهفته است که خشونت را تشدید کرده، بی‌ثباتی منطقه‌ای را گسترش داده و نظامی‌گری را به هسته سیاست جهانی تبدیل کرده است.

در چند دهه گذشته، سیاست خارجی آمریکا به‌طور مستمر بر نیروی نظامی برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی تکیه داشته است. از جنگ‌های خلیج فارس تا اشغال عراق و افغانستان، مداخلات نظامی با شعارهایی چون دموکراسی و امنیت توجیه شده‌اند. حمله به ایران نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد؛ جایی که نیروی نظامی به جای حل‌وفصل واقعی بحران، برای مدیریت آن به‌کار می‌رود. نتیجه این روند، فراموشی تدریجی دیپلماسی و تبدیل جنگ به گزینه نخست سیاست است.

این دست اقدامات نه‌تنها مسائل را حل نمی‌کنند بلکه اغلب منافع دیگری را تأمین می‌کنند. حمله اخیر مانند موارد پیشین، به سود صنایع اسلحه‌سازی و اقتصاد جنگ تمام شده است. این الگو که ریشه در هژمونی آمریکا دارد، به‌جای ثبات، چرخه‌ای از ناآرامی و بحران ایجاد کرده است.

در مورد ایران، حمله به‌جای مهار بحران، به تشدید آن انجامید. این اقدام تندروها را جسورتر کرد، کانال‌های دیپلماتیک را بست و تنش‌های منطقه‌ای را بالا برد. آنچه به‌عنوان «حفظ صلح» معرفی می‌شود، در عمل راهی برای پیشبرد اهداف محدود ژئوپلیتیکی و اقتصادی است که اغلب به بهای ثبات بلندمدت تمام می‌شود.

پیامدهای آن در غرب آسیا مشهود است: گسترش درگیری‌ها، واکنش‌های تلافی‌جویانه، افزایش بی‌اعتمادی و تقویت گروه‌های مقاومت. کشورهای همسایه مانند عراق و لبنان نیز از بی‌ثباتی متاثر شده‌اند و احساسات ضدآمریکایی تقویت شده است. دیپلماسی کنار گذاشته شده و گفت‌وگوها متوقف گشته‌اند.

در سطح جهانی، این حمله ضربه‌ای به حقوق بین‌الملل وارد کرد و نهادهایی چون سازمان ملل را تضعیف نمود. پیام آشکار این اقدام، بازتأیید اصل «حق با قدرت است» بود. کشورهای دیگر نیز با مشاهده این روند، مسیر نظامی‌گری را تقویت کرده و برای تقابل آماده می‌شوند. بدین ترتیب، فرهنگ جهانی خشونت عادی‌سازی شده است؛ فرهنگی که نه‌تنها بی‌ثبات‌کننده است، بلکه توزیع قدرت را به‌نفع دارندگان زرادخانه‌های بزرگ تغییر می‌دهد.

در مرکز این ماجرا، اقتصاد جنگ قرار دارد؛ سیستمی که در آن سیاست خارجی و سود صنایع تسلیحاتی به هم گره خورده‌اند. حمله به ایران هزینه‌های دفاعی و درآمد شرکت‌ها را افزایش داد و نشان داد که جنگ برای برخی تجارت سودآوری است. منابعی که می‌توانست صرف آموزش، زیرساخت یا بهداشت شود، به حفظ ماشین جنگ اختصاص یافته است.

حمله ژوئن ۲۰۲۵ همچنین امید به احیای توافق هسته‌ای را نابود کرد و جای گفت‌وگو را با اجبار پر کرد. این امر فضای بی‌اعتمادی را تشدید و رقابت تسلیحاتی را تقویت کرد. نتیجه، دنیایی است که نه‌تنها صلح را محال می‌داند بلکه به آن بی‌اعتماد است.

این رویداد می‌تواند به‌عنوان نقطه عطفی درک شود؛ نه به دلیل موفقیتش، بلکه به سبب آشکارکردن شکست راهبرد «صلح از طریق جنگ». ادامه این مسیر جهان را به‌سمت درگیری‌های عمیق‌تر خواهد برد. تغییر نیازمند فشار بر دولت‌ها، نهادها و صنایع جنگی است تا صلح به‌عنوان هدفی مشترک، نه ابزاری برای قدرت، بازتعریف شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا