امنیت و دفاعخاورمیانه

توافق ایران و آمریکا و محدودیت‌های هژمونی آمریکا

آمریکا و ایران پس از سال‌ها به توافقی دست یافتند که امید است با اجرای آن، غرب‌آسیا آرام شود.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «توافق ایران و آمریکا و محدودیت‌های هژمونی آمریکا» نوشته سعید مارکوس تنوریو (Sayid Marcos Tenorio) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor)، به بررسی تحول احتمالی در روابط تهران و واشنگتن و پیامدهای آن برای نظم منطقه‌ای غرب‌آسیا می‌پردازد. توافق در حال شکل‌گیری میان دو کشور نشانه‌ای از کاهش کارآمدی راهبردهای فشار و مهار آمریکا و حرکت به‌سوی توازن پیچیده‌تر قدرت در منطقه است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

تحولی مهم در ژئوپلیتیک غرب‌آسیا از طریق تفاهم‌نامه در حال شکل‌گیری میان ایران و آمریکا در حال ظهور است؛ توافقی که می‌تواند پس از نزدیک به پنج دهه خصومت، تحریم و تقابل غیرمستقیم از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، نقطه عطفی در روابط دو کشور محسوب شود. این توافق نه‌تنها تلاشی برای پایان دادن به مرحله‌ای از تنش‌های نظامی اخیر تلقی می‌شود، بلکه بازتاب بازتنظیم گسترده‌تری در مناسبات قدرت است؛ جایی که راهبردهای دیرینه فشار، انزوا و اجبار به محدودیت‌های خود رسیده‌اند.

سیاست آمریکا در قبال ایران طی دهه‌های گذشته بر پایه مهار همه‌جانبه استوار بوده است؛ راهبردی که شامل تحریم‌های گسترده اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، خرابکاری‌های پنهانی، ترورهای هدفمند، عملیات سایبری و بازدارندگی نظامی مداوم می‌شد. هدف این سیاست‌ها وادار کردن ایران به تغییر سیاست خارجی مستقل، محدود کردن توان دفاعی و کاهش نفوذ منطقه‌ای آن بود. با وجود این، نتایج این فشارها با اهداف راهبردی اولیه همخوانی نداشته است. ایران با وجود تحمل شدیدترین تحریم‌ها، توانسته حاکمیت سیاسی خود را حفظ کند، زیرساخت صنعتی و فناوری مقاومی توسعه دهد، توان موشکی خود را گسترش دهد و شبکه گسترده‌ای از روابط و نفوذ منطقه‌ای را نگه دارد.

توافق در حال شکل‌گیری بازتاب همین واقعیت بلندمدت است. بر اساس گزارش‌ها، مفاد آن شامل تعلیق بخشی از تحریم‌های اقتصادی، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران، کاهش تدریجی محدودیت‌های دریایی و به‌رسمیت شناختن حاکمیت ایران همراه با تعهد به عدم مداخله در امور داخلی آن است. این موارد نشان می‌دهد که رویکرد مبتنی بر وادار کردن ایران به تبعیت از شروط خارجی در حال تغییر است و تهران اکنون به‌عنوان بازیگری محوری در ثبات و مذاکرات منطقه‌ای شناخته می‌شود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این تفاهم، موضوعاتی است که از مذاکرات کنار گذاشته شده‌اند. برنامه موشکی ایران و حمایت آن از گروه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای، برخلاف خواسته‌های سنتی اسرائیل و جریان‌های سیاسی تأثیرگذار در آمریکا، در دستور کار مذاکرات قرار ندارند. حذف این موضوعات نشان‌دهنده پذیرش ضمنی این واقعیت است که حذف توان بازدارندگی ایران و شبکه‌های منطقه‌ای آن در شرایط کنونی امکان‌پذیر نیست. توان موشکی و روابط منطقه‌ای ایران اکنون بخشی تثبیت‌شده از ساختار امنیتی غرب‌آسیا محسوب می‌شود.

ابعاد منطقه‌ای توافق به لبنان نیز کشیده شده و موضوعاتی مانند امنیت مرزی، حضور نظامی اسرائیل و ترتیبات آتش‌بس در مذاکرات اولیه مطرح شده‌اند. در همین حال، مقامات اسرائیلی اعلام کرده‌اند که خود را ملزم به مفاد مرتبط با لبنان نمی‌دانند؛ مسئله‌ای که نشانه شکاف فزاینده میان اولویت‌های دیپلماتیک آمریکا و محاسبات راهبردی اسرائیل است.

تنگه هرمز نیز بخش مهم دیگری از این تحولات را تشکیل می‌دهد. با وجود آنکه حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس سال‌ها با هدف حفاظت از مسیرهای تجارت دریایی توجیه می‌شد، تحولات کنونی به‌سمت چارچوب‌هایی پیش می‌رود که در آن ایران و بازیگران منطقه‌ای نقش مستقیم‌تری در امنیت دریایی دارند. این روند، جایگاه جغرافیایی و راهبردی ایران را در ثبات خلیج فارس به رسمیت می‌شناسد.

این توافق به معنای پایان اختلافات نیست و موضوعاتی چون برنامه هسته‌ای ایران، ساختار امنیت منطقه و آینده حضور نظامی آمریکا همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. با این حال، نتیجه کلی نشان می‌دهد که ایران بدون تسلیم راهبردی وارد مذاکرات شده و نظم منطقه‌ای نیز به‌سوی ساختاری چندقطبی‌تر و مبتنی بر موازنه و مذاکره در حال حرکت است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا