چرا ایران ممکن است جنگ را تشدید کند؟
فشار نظامی آمریکا ممکن است به جای مهار ایران، جنگ را طولانیتر و پرهزینهتر کند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا ایران ممکن است جنگ را تشدید کند؟» به قلم نیکلاس کریستوف (Nicholas Kristof) در نیویورکتایمز (New York Times) منتشر شده است. نویسندگان گزارش با ارزیابی پیامدهای جنگ آمریکا و ایران، تداوم رویکرد فشار حداکثری و ادعای موفقیت نظامی واشنگتن با هزینههای اقتصادی، انسانی و راهبردی آن، هشدار میدهند که فشار نظامی میتواند به جای پایاندادن به مناقشه، انگیزه ایران برای تشدید درگیری را افزایش دهد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
جنگ آمریکا و ایران که در ابتدای مارس آغاز شد، برخلاف وعدههای اولیه دولت دونالد ترامپ، نهتنها به پایان سریع درگیری و کاهش قیمت انرژی منجر نشده، بلکه پیامدهای اقتصادی و راهبردی گستردهای برای آمریکا ایجاد کرده است. در روزهای نخست، پیروزی نظامی سریع و تضعیف بلندمدت توان رزمی ایران بهعنوان دستاورد اصلی عملیات معرفی شد و انتظار میرفت فشار نظامی بتواند تهران را وادار به عقبنشینی کند. با گذشت زمان، اما نشانههای موجود تصویری متفاوت ارائه میدهد.
در حالی که دولت آمریکا همچنان بر موفقیت فشار و محاصره اقتصادی تأکید دارد، هزینههای جنگ افزایش یافته است. برآورد محافظهکارانه پنتاگون، هزینه مستقیم جنگ را بیش از ۴۳ میلیارد دلار نشان میدهد. افزایش قیمت انرژی نیز فشار مضاعفی بر خانوارهای آمریکایی وارد کرده و در برخی نقاط کالیفرنیا قیمت گازوئیل به نزدیک ۱۰ دلار در هر گالن رسیده است. افزایش هزینههای ناشی از جنگ برای یک خانواده معمولی آمریکایی نیز حدود هزار دلار برآورد شده است.
پیامدهای درگیری تنها به اقتصاد محدود نیست. ذخایر تسلیحاتی آمریکا کاهش یافته، نیروهای آمریکایی و ایرانی کشته شدهاند و آسیبهایی به زیرساختها و دسترسی نظامی واشنگتن وارد شده است. همچنین ادعاهایی درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی مطرح شده و برخی آسیبپذیریهای نظامی آمریکا آشکار شدهاند. کاهش دسترسی به برخی پایگاهها و تضعیف اعتبار نظامی آمریکا در مناطق دوردست، از جمله شرق آسیا، نیز میتواند پیامدهایی فراتر از غربآسیا داشته باشد.
این وضعیت نشان میدهد که پیروزی نظامی لزوماً به موفقیت راهبردی منجر نمیشود. حتی اگر عملیات نظامی بتواند بخشی از توان نظامی طرف مقابل را تخریب کند، حل مسائل سیاسی و امنیتی پیچیده از طریق زور نظامی دشوار است. استمرار جنگ بدون چشمانداز روشن برای پایان آن، خطر تبدیل یک عملیات محدود به درگیری فرسایشی و بلندمدت را افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، احتمال تشدید جنگ از سوی ایران نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر فشار نظامی و اقتصادی به جای ایجاد مسیر قابلاعتماد برای پایان درگیری، صرفاً بر افزایش هزینهها و محدودکردن گزینههای تهران متمرکز شود، انگیزه برای واکنش شدیدتر میتواند افزایش یابد. در نتیجه، سیاستی که هدف آن وادارکردن ایران به تسلیم سریع است، ممکن است به بازتولید چرخهای از اقدام و واکنش منجر شود.
یکی از مشکلات اصلی رویکرد کنونی، تداوم ارزیابی خوشبینانه از نتایج جنگ در داخل دولت آمریکاست. تأکید بر موفقیت عملیات، در شرایطی که هزینههای مالی، انسانی و راهبردی در حال افزایش است، میتواند مانع بازنگری در سیاست شود. فاصله میان روایت پیروزی و واقعیتهای میدانی، خطر تصمیمگیری بر اساس ارزیابیهای نادرست را افزایش میدهد.
از منظر راهبردی، تداوم این وضعیت میتواند اعتبار آمریکا را نهتنها در غربآسیا، بلکه در سایر مناطق جهان نیز تحت تأثیر قرار دهد. کاهش ذخایر نظامی، افزایش هزینه انرژی، آسیبپذیری پایگاهها و طولانیشدن جنگ، منابع و توجه واشنگتن را از سایر اولویتهای امنیتی منحرف میکند.
در نهایت، مسئله اصلی این است که فشار بیشتر الزاماً به پایان جنگ منجر نمیشود. اگر هدف واقعی سیاست آمریکا پایان درگیری و کاهش تهدیدهای منطقهای باشد، تداوم مسیر نظامی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و ایران را به واکنشی شدیدتر سوق دهد. تجربه جنگ نشان میدهد که اتکا به قدرت نظامی بدون یک راهبرد سیاسی روشن، ممکن است به جای حل بحران، آن را عمیقتر و طولانیتر کند./ منبع



