صهیونیسم چیست؟
صهیونیسم اسرائیل را ساخت، اما هنوز نتوانسته صلح میان یهودیان و فلسطینیان را محقق کند.
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «صهیونیسم چیست؟» ( (What Is Zionismبه قلم آدام کرش (Adam Kirsch) در نشریه آتلانتیک (The Atlantic) منتشر شده است که تحول مفهوم صهیونیسم را از یک جنبش برای ایجاد دولت یهودی تا مناقشه معاصر اسرائیل و فلسطین بررسی میکند و بر این نکته تمرکز دارد که تحقق دولت یهودی به معنای پایان مأموریت تاریخی صهیونیسم نبوده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم در واکنش به تداوم یهودستیزی در اروپا شکل گرفت و هدف اولیه آن ایجاد یک دولت یهودی برای تأمین امنیت، استقلال و امکان تعیین سرنوشت یهودیان بود. این جنبش با اندیشههای افرادی مانند موسی هس و لئون پینسکر شکل نظری یافت و با فعالیتهای تئودور هرتسل به یک پروژه سیاسی سازمانیافته تبدیل شد. هرتسل در نخستین کنگره صهیونیستها در سال ۱۸۹۷، ایجاد دولت یهودی را به هدفی سیاسی و قابل تحقق بدل کرد؛ هدفی که پنجاه سال بعد، با تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، محقق شد.
با این حال، مسیر تحقق این پروژه با تصورات اولیه تفاوت زیادی داشت. مهاجرت گسترده یهودیان به فلسطین بسیار محدودتر از پیشبینیهای نخستین بود و بخش مهمی از مهاجران، بهویژه در دورههای بعدی، با هدف ساخت جامعهای جدید و مستقل از الگوهای اروپایی وارد شدند. در همین حال، صهیونیسم از ابتدا با مخالفت بخش بزرگی از رهبران مذهبی یهود مواجه شد، زیرا آنان تشکیل دولت یهودی پیش از ظهور منجی را مغایر با سنت دینی میدانستند. در مقابل، صهیونیستها میکوشیدند هویت یهودی را از قالب صرفاً دینی خارج و آن را به یک هویت ملی و سیاسی تبدیل کنند.
مهمترین چالش، اما حضور جمعیت عرب فلسطین و مقاومت آن در برابر مهاجرت یهودیان و ادعای ایجاد دولت یهودی بود. تصور برخی رهبران اولیه صهیونیسم مبنی بر اینکه توسعه اقتصادی و آبادانی باعث پذیرش مهاجران یهودی از سوی اعراب خواهد شد، با واقعیت سیاسی فلسطین سازگار نبود. حمایت بریتانیا، بهویژه پس از اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷، موقعیت صهیونیستها را تقویت کرد، اما همزمان به تشدید منازعه با جامعه عرب انجامید. اختلاف میان رویکرد مذاکرهمحور و دیدگاه تندتر زئِو ژابوتینسکی نیز نشان داد که مسئله امنیت و استفاده از قدرت نظامی به بخش جداییناپذیر تفکر صهیونیستی تبدیل شده است.
هولوکاست، محدودیتهای مهاجرت یهودیان به فلسطین و سپس خروج بریتانیا از منطقه، شرایط را برای تأسیس اسرائیل فراهم کرد. جنگ ۱۹۴۸ به استقلال اسرائیل و همزمان آوارگی حدود ۷۰۰ هزار فلسطینی انجامید؛ رویدادی که در حافظه فلسطینیان به نکبت معروف است. از آن زمان، مناقشه میان دو جامعه به جنگها، اشغال، تروریسم، شهرکسازی، آوارگی و بحرانهای سیاسی مکرر منجر شده است. جنگ ۱۹۶۷ نیز با قرار گرفتن کرانه باختری و غزه تحت کنترل اسرائیل، مسئله سرنوشت سیاسی فلسطینیان را پیچیدهتر کرد.
در نگاه معاصر، بحران مفهوم «صهیونیسم» نیز بخشی از همین مناقشه است. پس از جنگ غزه و افزایش انتقادها از سیاستهای دولت اسرائیل، شمار بیشتری از افراد، از جمله بخشی از یهودیان، تمایلی به استفاده از این عنوان ندارند؛ هرچند بسیاری همچنان از حق موجودیت اسرائیل حمایت میکنند. در مقابل، بخشی از گفتمان ضدصهیونیستی از نقد سیاستهای اسرائیل فراتر رفته و موجودیت دولت یهودی را بهطور کلی رد میکند. این روند میتواند مرز میان مخالفت با سیاستهای یک دولت و نفی حق تعیین سرنوشت یک ملت را مبهم کند و در برخی موارد با ادبیات یهودستیزانه پیوند بخورد.
از سوی دیگر، ادامه درگیری نشان میدهد که قدرت نظامی، اگرچه برای بقای اسرائیل اهمیت داشته، قادر به حل نهایی منازعه نیست. جمعیت یهودی و عرب در سراسر سرزمین میان رود اردن و دریای مدیترانه تقریباً هماندازه شدهاند و کنترل دائمی این قلمرو بدون یافتن سازوکاری برای حقوق سیاسی و امنیتی هر دو جامعه پایدار نخواهد بود. حمایت از راهحل دو دولتی نیز در میان اسرائیلیها و فلسطینیان کاهش یافته و اعتماد متقابل به پایینترین سطوح رسیده است.
در نهایت، مسئله اصلی آینده صهیونیسم نه صرفاً حفظ یک دولت یهودی، بلکه تعیین نوع دولت و رابطه آن با جمعیت فلسطینی است. بقای اسرائیل و امنیت یهودیان بدون در نظر گرفتن حقوق و امنیت فلسطینیان به ثبات پایدار منجر نمیشود و پایان مناقشه نیز از مسیر حذف یکی از دو جامعه نمیگذرد. بر این اساس، مأموریت تاریخی صهیونیسم را میتوان همچنان ناتمام دانست؛ زیرا «زندگی عادی» که هدف اولیه آن بود، زمانی تحقق مییابد که یهودیان و فلسطینیان بتوانند در امنیت و صلح در سرزمینی مشترک زندگی کنند./ منبع