امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

حمله هوایی اسرائیل به قطر، هشداری به جهان عرب؛ زمان مقابله فرارسیده است

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «حمله هوایی اسرائیل به قطر، هشداری به جهان عرب؛ زمان مقابله فرارسیده است » نوشته‌ سویما غنوشی (Soumaya Ghannoushi) و منتشرشده در میدل ایست آی (Middle East Eye)، به بررسی پیامدهای راهبردی حمله هوایی اسرائیل به دوحه می‌پردازد و از منظر تزلزل نقش حفاظتی آمریکا در منطقه، بر لزوم بازنگری کشورهای عربی در سیاست‌های سازش‌جویانه و ضرورت ایجاد جبهه‌ای مشترک برای مقابله با تهدیدات اسرائیل تأکید می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


حمله اخیر اسرائیل به پایتخت قطر، دوحه، تنها یک اقدام نظامی نیست بلکه پیامی آشکار به کل جهان عرب است. این حمله که منجر به کشته‌شدن ۶ نفر از جمله یک افسر قطری شد، اولین‌ بار بود که خاک قطر به‌طور مستقیم هدف حمله قرار می‌گیرد؛ کشوری که میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در غرب‌آسیا است و جایگاه «هم‌پیمان اصلی غیرعضو ناتو» را در روابط با واشنگتن دارد. با این وجود، سرمایه‌گذاری‌های سنگین قطر در روابط با آمریکا نتوانست مانع حمله شود.

این حمله در چارچوب یک موج گسترده‌ از اقدامات نظامی اسرائیل در منطقه صورت گرفت؛ از جمله بمباران غزه، کرانه باختری، سوریه، لبنان، یمن، ایران و پیش‌تر عراق. همچنین دو کشتی از کاروان کمک‌رسان سومود در نزدیکی تونس هدف قرار گرفته‌اند. این عملیات‌ها، که در دو قاره و هزاران کیلومتر فاصله از یکدیگر انجام شده‌اند، پیامی روشن دارند: «هیچ پایتخت یا کشور عربی از خطر مصون نیست».

در این عملیات، اسرائیل نه با یک گروه یا منطقه مشخص، بلکه با کل منطقه عربی وارد نبرد شده و بدون احترام به مرزها یا حاکمیت ملی کشورها، اقدام به عملیات نظامی می‌کند. حقوق بین‌الملل نادیده گرفته شده و تنها منطق قدرت نظامی حاکم است. رئیس کنست اسرائیل پس از حمله به دوحه، این اقدام را «پیامی برای کل غرب‌آسیا» توصیف کرد.

با وجود همکاری‌های گسترده قطر با آمریکا، از جمله میزبانی از هیئت‌های حماس برای تسهیل گفت‌وگوهای صلح به درخواست آمریکا، این کشور نیز هدف حمله قرار گرفت. آمریکا پس از عملیات، به‌سرعت عقب‌نشینی کرد و مسئولیت را به‌طور کامل به اسرائیل واگذار کرد. این رویه نشان می‌دهد که آمریکا در زمان موفقیت همراه است و در صورت بروز پیامد، مسئولیت‌پذیری ندارد.

الگوی رفتاری اسرائیل با مبنای تاریخی طرح «یینون» هم‌خوانی دارد. این طرح در دهه ۱۹۸۰ خواهان تجزیه کشورهای عربی به واحدهای قومی و مذهبی بود تا اسرائیل بتواند هژمونی منطقه‌ای خود را تثبیت کند. تحولات امروز از جمله تکه‌تکه‌شدن سوریه، تجزیه عراق، محاصره غزه و بی‌ثباتی در لبنان و یمن، همگی بازتاب آن نقشه‌ راه تاریخی هستند.

در همین حال، بسیاری از حکومت‌های عربی با سیاست‌های عادی‌سازی و قراردادهای اقتصادی، به‌طور غیرمستقیم این روند را تسهیل کرده‌اند. مصر، در حالی که به‌ظاهر مخالف جنایات غزه است، صادرات خود به اسرائیل را افزایش داده و در حال مذاکره برای بزرگ‌ترین قرارداد گازی تاریخ خود با تل‌آویو است. اسرائیل نیز از این قراردادها به‌عنوان ابزار فشار سیاسی بهره می‌برد.

کشورهای عربی نه‌تنها اقدام نمادینی مانند بستن حریم هوایی خود به روی پروازهای اسرائیلی انجام نداده‌اند، بلکه همچنان اجازه عبور این پروازها را از آسمان خود می‌دهند. در حالی که کشورهای غربی در جریان جنگ اوکراین، بلافاصله آسمان خود را به‌روی هواپیماهای روسی بستند، کشورهای عربی از این اقدام نمادین نیز خودداری کرده‌اند.

در نتیجه، سیاست‌های رسمی جهان عرب دچار نوعی فلج و انفعال شده‌اند. در داخل، اعتراضات مردمی سرکوب می‌شود و در سطح منطقه‌ای، اسرائیل آزادی عمل کامل دارد. با این حال، افکار عمومی جهان عرب بیدار است و شاهد مقاومت مردم فلسطین در برابر بمباران و گرسنگی، در کنار همبستگی جهانی در نقاط مختلف دنیا هستند.

در این شرایط، انتخاب با حکومت‌های عربی است؛ یا ادامه مسیر توهم‌گونه‌ عادی‌سازی با اسرائیلی توسعه‌طلب، یا تشکیل یک سازوکار دفاعی مشترک برای حفظ حاکمیت و کرامت منطقه. زیرا در وضعیت کنونی، آمریکا و اسرائیل در یک جبهه واحد عمل می‌کنند و پیامی که ارسال کرده‌اند صریح است: هیچ‌کس در امان نیست و اگر تحولی رخ ندهد، حتی شهرهای مقدس نیز از خطر مصون نخواهند ماند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا