امنیت و دفاعخاورمیانهداخلی

عقب‌نشینی اسرائیل و عقل سرخ ایرانی

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «عقب‌نشینی اسرائیل و عقل سرخ ایرانی» نوشته صادق امامی در روزنامه فرهیختگان، به بررسی تحلیلی دلایل ناکامی اسرائیل و آمریکا در دست‌یابی به اهداف نظامی علیه ایران می‌پردازد و نقش هویت تاریخی، انسجام اجتماعی، رهبری سیاسی و توان بومی دفاعی ایران را در پایداری کشور و ناکامی اهداف دشمنان برجسته می‌کند؛ در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


جنگ میان ایران و اسرائیل پس از گذشت دوازده روز به توقف رسید، اما آینده تحولات همچنان نامشخص است. تا این مقطع، آمریکا و اسرائیل نتوانستند از طریق عملیات نظامی به اهداف مورد نظر برسند و نتایج به‌دست‌آمده حکایت از عدم موفقیت آن‌ها در دستیابی به دستاوردهای تعیین‌شده دارد. این رویداد باعث شده که مسئله علل ناکامی طرف مقابل به مهم‌ترین محور پژوهش‌ها و تحلیل‌ها تبدیل شود. در این میان، توجه به سابقه تاریخی ایران اهمیت ویژه‌ای یافته است.

ایران پس از سقوط نادرشاه افشار و شروع سلطنت قاجارها تا قبل از انقلاب اسلامی، نزدیک به دو و نیم قرن در هیچ جنگی پیروز نشد و عمدتاً شکست‌ها و واگذاری‌های سرزمینی را تجربه کرد؛ از جمله معاهدات گلستان و ترکمانچای و واگذاری بخش‌های مهمی از قفقاز و ناتوانی در بازپس‌گیری هرات. حتی در دو جنگ جهانی که ایران بی‌طرف بود نیز کشور در نتیجه تحولات بین‌المللی اشغال شد و آسیب دید. نخستین پیروزی نظامی معاصر ایران پس از این دوران، در فتح خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ حاصل شد و پس از آن، ایران در نبردهای داخلی و فرامرزی شکست قطعی را متحمل نشده است.

در جنگ‌های امروزی، پیروزی بر اساس معیارهای کلاسیک همچون تصرف سرزمین یا شمار اسرا و تلفات تعیین نمی‌شود و با روندهای جدید، شناسایی برنده و بازنده دشوارتر شده است. اسرائیل با اتکا به حمله پیش‌دستانه و هدف‌گیری فرماندهان، دانشمندان هسته‌ای و پایگاه‌های نظامی ایران تلاش کرد سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد؛ اما سریع‌ترین واکنش دفاعی و حملات موشکی ایران، معادلات دشمن را برهم زد و باعث شد تل‌آویو برای ادامه نبرد نیازمند دخالت نظامی آمریکا شود. با دخالت آمریکا و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، تنش تشدید گردید، اما پاسخ متقابل ایران به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، ظرفیت واکنش تهران را به نمایش گذاشت. در نهایت، ورود مستقیم واشنگتن، آتش‌بس را رقم زد تا مانع خسارات گسترده‌تر شود.

به لحاظ اهداف، آمریکا و اسرائیل چهار هدف کلیدی را در پی داشتند: نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای ایران، تضعیف قدرت موشکی، فروپاشی سازمان رزمی و ایجاد آشوب اجتماعی. بمباران تأسیسات هسته‌ای اصفهان، نطنز و فردو، هدف قراردادن مراکز موشکی و تلاش برای از کارانداختن زنجیره تولید موشک، همچنین ترور فرماندهان نظامی و اطلاعاتی، از جمله اقدامات اصلی بود. با وجود این حملات، برنامه هسته‌ای ایران با انتقال تجهیزات و مواد حساس به نقاط دیگر آسیب جدی ندید، توان موشکی کشور تداوم یافت و با اصلاح تاکتیک‌ها، زنجیره عملیات موشکی به کار خود ادامه داد. سازمان رزمی، به‌رغم ترور فرماندهان مختلف، دچار فروپاشی نشد و قدرت اطلاعاتی و عملیاتی حفظ شد. همچنین، در عرصه اجتماعی، به‌رغم تحریم‌ها و فشارهای خارجی، تلاشی برای تعمیق شکاف‌های داخلی به نتیجه نرسید و انسجام ملی تقویت شد.

یکی از عوامل کلیدی پایداری در برابر بحران‌ها، وجود هویت تاریخی، تمدنی و سرزمینی ایران است؛ هویتی که فراتر از مرزبندی‌های قراردادی عمل می‌کند و در بزنگاه‌های مهم تاریخی عامل وحدت و همبستگی ملی شده است. ایرانی‌بودن، گذشته از تفاوت دیدگاه‌ها، عامل همگرایی اجتماعی در شرایط بحران بوده و نوعی دفاع غریزی جمعی را فعال کرده است.

از سوی دیگر، رهبری سیاسی مقتدر و برخوردار از تجربه‌های بحرانی، در مدیریت واکنش‌ها و جلوگیری از فروپاشی تصمیم‌گیری نقشی تعیین‌کننده داشت. با وجود ترور فرماندهان نظامی ارشد، مدیریت بحران با اتکا به تمرکز، قاطعیت و مرحله‌بندی واکنش‌ها انجام شد.

در حوزه اجتماعی، جامعه ایران هرچند با شکاف‌ها و دوقطبی‌های داخلی رو‌به‌رو بود، اما در مقابل تهدید خارجی انسجام نسبی خود را نشان داد. حتی افرادی که منتقد سیاست‌های حکومتی بودند، در دفاع از منافع ملی در کنار دیگران قرار گرفتند و نمونه‌های همکاری در زندگی روزمره آشکار شد. این همبستگی، سنگ بنای قدرت ملی در شرایط فشارهای بین‌المللی به شمار می‌رود.

توان بومی دفاعی ایران، حاصل تجربه جنگ تحمیلی و قطع امکان اتکای مطمئن به قدرت‌های خارجی است. توسعه فناوری‌های پدافندی، موشکی و اطلاعاتی مبتنی بر ظرفیت‌های داخلی، ساختار دفاعی کشور را پایدار و منعطف کرده است. اتکا به سامانه‌های ساخت داخل، مانند سامانه پدافندی باور ۳۷۳ و موشک‌های نقطه‌زن، نقش کلیدی در جلوگیری از تحقق حملات اسراییل داشت.

این در حالی است که جنگ اخیر، آسیب‌هایی نیز به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای، همچنین ازدست‌رفتن شماری از فرماندهان و دانشمندان برجسته کشور وارد کرد. با این حال، بقای ساختار اصلی و ظرفیت بازسازی پس از بحران باقی ماند و دشمن نیز متحمل آسیب‌های جدی شد؛ در غیر این‌صورت، زیرساخت‌های ایران می‌توانست به‌شدت آسیب ببیند.

تجربه جنگ نشان داد که ایران علاوه بر تقویت توان موشکی باید توسعه پدافندی را در دستورکار جدی‌تری قرار دهد و در مسائل امنیتی، نظارت بر مرزها و کنترل تهدیدات داخلی را بازطراحی کند. همچنین، ضرورت به‌روزرسانی گسترده شبکه‌های نظامی و امنیتی و بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های مردمی مطرح است. حفظ سرمایه اجتماعی و تقویت همبستگی ملی که در شرایط جنگی به اوج رسید، از الزامات دوره پساجنگ خواهد بود.

سرانجام، تجربه این منازعه می‌تواند، در صورت درس‌گرفتن از نقاط ضعف و اصلاح رویه‌های حکمرانی، جهت‌گیری سیاست دفاعی و امنیتی و انسجام اجتماعی ایران را در دوره آینده تعیین و تقویت کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا