بر سر دوراهی التزام به نبرد متقارن یا نامتقارن؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بر سر دوراهی التزام به نبرد متقارن یا نامتقارن؟» به قلم محمد مونسان و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، به تحلیل نقاط ضعف و دوگانگی در دکترین دفاعی ایران پس از جنگ دوازدهروزه با تمرکز بر بلاتکلیفی میان راهبرد متقارن و نامتقارن میپردازد و ضرورت بازنگری اساسی و روزآمدسازی راهبردهای نظامی کشور را برای تأمین بازدارندگی موثر و پاسخگویی به تهدیدات نوین برجسته میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
پس از جنگ تمامعیار دوزادهروزه، تحلیل شرایط دفاعی ایران نشان میدهد که کشور با نوعی بلاتکلیفی راهبردی میان نبرد متقارن و نامتقارن مواجه است. این ابهام سبب شده تا تعریف نیازهای دفاعی و انتخاب تجهیزات نظامی ایران همواره با تردید همراه باشد و همین امر نقاط ضعف قابل توجهی را در ساختار دفاعی کشور به وجود آورده است.
در نبرد نامتقارن، کشور ضعیفتر با تکیه بر غافلگیری، بهرهگیری از نقاط آسیبپذیر دشمن، ابتکار عمل و استفاده از جغرافیا، تلاش میکند هزینههای سنگین را دور زده و آسیبهای وارده بر خود را به حداقل و خسارات وارد آمده بر دشمن را به حداکثر برساند. چنین راهبردی، ایران را پس از انقلاب اسلامی و با توجه به حضور آمریکا در منطقه به اجرای تکنیکها و ابزارهای ویژه مانند قایقهای تندرو در خلیج فارس سوق داد که موفقیتهای قابل توجهی نیز به دنبال داشت.
با گذشت دههها و متناسب با پیشرفتهای علمی و تجهیزاتی، ایران مسیر توسعه و تجهیز سختافزاری گستردهای را در پیش گرفت و به قابلیتهایی چون زیردریاییها، ناوهای بزرگ، موشکهای نقطهزن، پهپادها و ماهوارههای نظامی دست یافت. با این تحول، دیگر چارچوب نبرد نامتقارن پاسخگوی همه نیازهای دفاعی کشور نبود و ایران آرمانهایی فراتر از صرف دفاع از سرزمین مادری را دنبال کرد؛ اراده کشور بر انتقال عرصه رویارویی به سرزمین دشمن و نه محدودشدن به دفاع در داخل جغرافیای خود تمرکز یافت و شکلگیری محور مقاومت و ارتقای برد موشکها به دو کیلومتر مؤید این نگرش است.
با این وجود، دکترین دفاعی ایران متناسب با این تحولات فناورانه بهروز نشد و کشور در دوگانگی میان راهبردهای متقارن و نامتقارن گرفتار ماند. پیامد این وضعیت، بروز محدودیتهای چشمگیر در برخی حوزهها بود؛ به عنوان نمونه، تمرکز بیش از حد بر بهروزرسانی قایقهای تندرو صرفاً برای دفاع از خلیجفارس، درحالیکه اولویت باید توسعه ناوها و زیرسطحیهایی با توان ماندگاری و پرتاب موشکهای بالستیک با برد بالاتر برای دسترسی به سرزمین دشمن باشد. همچنین هیچ یک از ناوهای بزرگ و زیردریاییهای فعلی ایران قابلیت پرتاب موشکهای راهبردی با برد بیش از دوهزار کیلومتر را ندارند که این امر بیشتر به ضعف راهبردی در سیاستگذاری کلان دفاعی بازمیگردد تا کمبود علمی یا فناورانه.
از پیامدهای دیگر این رویکرد، محدود نگهداشتن برد موشکهای ایران در مرز دو هزار کیلومتر است. درحالی که در راهبرد متقارن، اصل اساسی و حیاتی امکان دسترسی مستقیم به سرزمین دشمنان اصلی (از جمله خاک اروپا و آمریکا) است. همچنین، نبود جنگندههای پیشرفته و بیتوجهی به پروژههای هوایی در مقایسه با استانداردهای جهانی و رقبای منطقهای نیز یکی دیگر از نتایج تداوم نگاه صرف به نبرد نامتقارن است؛ چراکه در نبرد متقارن، مقابله با تهدیدات هوایی دشمن و دستیابی به بازدارندگی واقعی بدون این ابزارها ممکن نیست.
راهبرد نامتقارن، اگرچه در مقاطعی به موفقیت منجر شده، اما آسیب جدی آن نابودی زیرساختهای ملی در فازهای ابتدایی جنگ است. تجارب ویتنام، عراق، افغانستان و یمن نشان میدهد که خسارات عمرانی و زیرساختی کشورهای ضعیفتر در جنگهای نامتقارن بسیار سنگین است، به ویژه آنکه توان بازسازی این کشورها نیز محدود بوده است. با توجه به سرمایهگذاری کلان چهار دهه اخیر ایران، اکتفا به راهبرد صرفاً نامتقارن در قبال تهدیداتی با دامنه فراگیر عقلانی نیست.
برایناساس، ایران ناگزیر است برای پاسخگویی به تهدیدات نوین نظامی، روزآمدسازی بنیادین دکترین دفاعی خود را با محوریت راهبرد متقارن در دستور کار قرار دهد و همه اجزای سختافزاری و فناوری مورد نیاز این راهبرد را فراهم کند. مهمترین مؤلفههای این تحول عبارتاند از: افزایش برد و قدرت موشکها برای دستیابی مستقیم به سرزمین مادری دشمنان اصلی (اروپا و آمریکا)، تجهیز ناوهای سنگین و زیردریاییها به قابلیت پرتاب موشکهای بالستیک دوربرد، تخصیص نقش اساسی به زیردریاییها در ساختار بازدارندگی و پایبندی کامل به اصول پدافند غیرعامل.
علاوهبر این، نیروی دفاعی ایران باید بالاترین سطح تسلیحاتی که در اختیار دشمنان اصلی قرار دارد را برای خود فراهم کند و هیچگونه ممنوعیتی در این رابطه اعمال نشود. منظور از دسترسی به سرزمین دشمن هم صرفاً پایگاههای منطقهای نیست، بلکه هدف اصلی، نفوذ به خاک اروپا و آمریکا بهعنوان مهمترین حامیان رقبای منطقهای ایران است.
تجربه جنگ دوزادهروزه اخیر میان ایران و اسرائیل نشان داد که اگر رویکرد تهاجمی ایران و انتقال نبرد به خاک دشمن وجود نداشت، ضعفهای سیستم دفاعی میتوانست زمینهساز یک شکست سنگین باشد. به همین دلیل، مزیتهای راهبرد تهاجمی باید به طور راهبردی در ساختار دفاعی و برنامهریزی کلان کشور نهادینه شود. بازنگری اساسی و غیرارتجاعی مبتنی بر دانش روز، تنها راهحل برای افزایش سطح بازدارندگی و حفظ امنیت ملی در برابر تهدیدات جدید است.
در نهایت، تدوین دکترین دفاعی جدید باید با مشارکت بیشتر نخبگان جوان متخصص و پرهیز از حاشیهنشین ماندن آنها همراه شود. عدم بهرهگیری از ظرفیتهای نسل جدید منجر به تداوم مشکلات فعلی خواهد شد. فرماندهان باتجربه نظامی ضمن حفظ نقش مشاورهای خود باید مسیر را برای جوانان انقلابی و متخصص باز کنند تا ایران را در برابر تهدیدات پرچالش آینده به سطح مطلوب بازدارندگی برسانند./ منبع



