راهبردهای امنیتی خلیج فارس پس از جنگ ایران
دکترین دفاعی آمریکا در منطقه شکسته و کشورهای حاشیه خلیج فارس به دنبال راهبردهای جدید هستند
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبردهای امنیتی خلیج فارس پس از جنگ ایران» توسط جین لوپ سمان (Jean-Loup Samaan) در موسسه کشورهای عربی خلیج فارس (Arab Gulf States Institute) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی تحولات بنیادین در معماری امنیتی منطقه پس از جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ میپردازد. این مقاله استدلال میکند که درگیری مذکور، وابستگی سنتی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به معماری امنیتی به رهبری آمریکا را دگرگون کرده و آنها را ناگزیر به بازنگری در ساختار دفاعی، شرکای امنیتی و میزان استقلال عملیاتی خود ساخته است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
جنگ ایران در سال ۲۰۲۶، معماری امنیتی بلندمدت و تحت محوریت آمریکا در منطقه خلیج فارس را بهطور بنیادین مختل کرده است. این تحول، کشورهای منطقه را وادار به بازنگری در ساختار سیستمهای دفاعی، شرکای مورد اتکا و میزان استقلال عملیاتی واقعی خود کرده است. انتظار میرود آمریکا همچنان تأمینکننده اصلی تسلیحات باقی بماند، اما توانایی آن در شکلدهی به دکترین، راهبرد و ساختار نیروها در خلیج فارس در طول زمان کاهش یابد.
برای سه دهه گذشته، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) بر این فرض اساسی عمل میکردند که حضور پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، تجاوز خارجی، چه از سوی عراق در دهه ۱۹۹۰ و چه اخیراً ایران، را بازدارندگی خواهد کرد. این ترتیب پس از تهاجم عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و عملیات طوفان صحرا به رهبری آمریکا شکل گرفت که کشورهای خلیج فارس را متقاعد کرد به دلیل ضعف نسبی ارتشهای داخلی، موازنه خارجی از طریق حفاظت آمریکا ضروری است. در مقابل، آمریکا نیز به دلیل منافع خود در تأمین جریان انرژی از منطقه، ردپای نظامی خود را در سراسر شبهجزیره عربستان گسترش داد.
اما جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ این فرض را به چالش کشید. پایگاههای آمریکا در خلیج فارس به جای بازدارندگی حملات، خود هدف قرار گرفتند و منجر به حملات گسترده موشکی و پهپادی در کشورهای مختلف خلیج فارس شدند. مقاله تأکید میکند که در طول یک دوره شش هفتهای، کشورهای خلیج فارس شاهد هزاران حمله ایران بودند که محدودیتهای جدی در ارزش بازدارندگی ترتیب امنیتی موجود را آشکار ساخت. این شکست باعث آزردگی عمیق سیاستگذاران خلیجی شده است، هرچند اکثر دولتها از انتقاد علنی از واشنگتن خودداری کردهاند.
یکی از مضامین اصلی، تنوع بخشیدن به شراکتهای دفاعی خلیج فارس فراتر از آمریکا است. جنگ ایران محدودیتهای سیستمهای موجود تأمینشده توسط آمریکا مانند پدافندهای موشکی پاتریوت و تاد را آشکار کرد که گرانقیمت و ناکافی در برابر حملات گسترده پهپادی و موشکی بودند. در نتیجه، کشورهای خلیج فارس بهطور فزایندهای به ترکیبی از شرکای بینالمللی متکی شدند. فرانسه جنگندههای رافال، کره جنوبی تحویل سیستمهای پدافند هوایی را تسریع کرد و اوکراین تخصص ضد پهپادی ارائه داد. این تحولات نشاندهنده روند گستردهتری به سمت تدارکات دفاعی چندمنبعی و انعطافپذیری عملیاتی است.
کشورهایی مانند امارات و بحرین در حال حاضر در حال خرید سیستمهای اسرائیلی و مطالعه روی شیوههایی مانند فناوریهای هشدار اولیه و شبکههای پناهگاه مدنی هستند. این نشاندهنده یک تغییر نوظهور در تفکر راهبردی خلیج فارس است، جایی که درسهای آموخته از کشورهای کوچکتر و بهشدت تهدید شده، مرتبطتر از اتکای سنتی به دکترین نظامی آمریکا تلقی میشود.
این امر منجر به یک استدلال کلیدی دیگر میشود: تحول تدریجی فرهنگ راهبردی خلیج فارس. برای دههها، ارتشهای خلیج فارس به شدت تحت تأثیر آموزش، دکترین و مدلهای سازمانی آمریکا بودند. با این حال، مقاله استدلال میکند که این رویکرد اغلب در انعکاس چالشهای امنیتی خاصی که توسط کشورهای کوچک با نیروی انسانی محدود، آسیبپذیری جغرافیایی و تهدیدات نامتقارن از سوی همسایگانی مانند ایران و عراق مواجه بودند، ناکام بود. کشورهای خلیج فارس ممکن است درسهای مرتبطتری را در تجربیات نظامی کشورهایی مانند کره جنوبی، اسرائیل، سنگاپور و اوکراین بیابند که با محدودیتها و تهدیدات مشابهی روبرو هستند.
ادغام نظامی کامل منطقهای در داخل GCC همچنان بعید است. در حالی که بحرانها اغلب نداهای اتحاد برای یک سیستم دفاعی واحد خلیجی را احیا میکنند، این سازمان به طور تاریخی از تعهدات امنیتی الزامآور اجتناب کرده است. بیاعتمادی عمیق سیاسی در میان کشورهای عضو همچنان یک مانع عمده است که با اختلافات گذشته مانند محاصره قطر (۲۰۱۷-۲۰۲۱) و مواضع متضاد در درگیریهای منطقهای مانند یمن تقویت شده است. جنگ ایران این تنشها را از بین نبرده، بلکه بهطور موقت آنها را تحتالشعاع قرار داده است.
اشکال محدودی از همکاری همچنان ممکن است پدیدار شود. به جای ادغام سازمانی کامل، کشورهای خلیج فارس ممکن است به دنبال ترتیبهای انعطافپذیر و موردی، بهویژه در فناوری دفاعی و تدارکات باشند. پروژههای مشترک در زمینههایی مانند پهپادها، سیستمهای پدافند موشکی و توسعه صنعتی نظامی، بهویژه در میان عربستان، امارات و قطر، افزایش مییابد. کشورهای کوچکتر مانند بحرین نیز ممکن است در صورت کاهش حضور نظامی آمریکا، به دنبال ترتیبهای امنیتی دوجانبه با همسایگان قویتر باشند.
در نتیجه، جنگ ایران به مشارکت امنیتی آمریکا و خلیج فارس پایان نداده است، اما ماهیت آن را بهطور دائمی دگرگون کرده است. آمریکا همچنان تأمینکننده ضروری سلاح و شریک امنیتی کلیدی باقی خواهد ماند، اما نفوذ آن بر راهبرد و دکترین نظامی خلیج فارس بهتدریج کاهش خواهد یافت. در طول زمان، کشورهای خلیج فارس احتمالاً به دنبال شرکای متنوعتر، اتکای بیشتر به خود و کاهش وابستگی به پایگاههای خارجی دائمی خواهند بود. با این حال، این گذار بهجای اینکه ناگهانی باشد، تدریجی خواهد بود و تحت تأثیر تهدیدات منطقهای ادامهدار و عدم وجود ضامنهای امنیتی جایگزین قابلدوام شکل خواهد گرفت. بنابراین، چشمانداز امنیتی خلیج فارس وارد دورهای از تحول راهبردی آهسته اما معنیدار، دور از اتکای انحصاری به آمریکا میشود./ منبع



