تلاشی برای تضعیف مقاومت ضداستعماری فلسطین
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تلاشی برای تضعیف مقاومت ضداستعماری فلسطین» نوشته امیل بادرین (Emile Badarin) در پایگاه تحلیلی میدلایستآی (Middle East Eye) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی سیاستهای اخیر در بهرسمیتشناسی دولت فلسطین از سوی برخی کشورهای غربی و عربی، استدلال میکند که این اقدام نه نشانهای از حمایت واقعی، بلکه ابزاری برای پوشاندن نسلکشی و استمرار سلطه استعماری اسرائیل و سلب حق مقاومت و تعیین سرنوشت ملت فلسطین است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در حالی که نسلکشی اسرائیل در غزه در اوج خود جریان دارد، بسیاری از دولتهای عربی و غربی با ژستی ظاهری، اقدام به بهرسمیتشناسی نمادین یک دولت فرضی فلسطین کردهاند. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که مردم فلسطین همچنان تحت تخریب سیستماتیک استعماری، مصادره روزانه زمین و تهدید نابودی قرار دارند. در چنین فضایی، تلاشهای نمایشی برای احیای «راهحل دودولتی» و وعده گامهای «فوری و بازگشتناپذیر» برای تشکیل دولت فلسطینی، بیش از آنکه اقدامی برای توقف جنایات جنگی و انسانی باشد، تلاشی برای انحراف افکار عمومی و مشروعیتبخشی به ادامه نسلکشی است. بهرسمیتشناسی بدون تضمین واقعی برای مردم و سرزمین فلسطین، نهتنها بیثمر بلکه نوعی فریب حسابشده است که پوششی برای نابودی ملت فلسطین فراهم میکند.
در سال ۲۰۲۴، ایرلند، نروژ و اسپانیا پیشگام بهرسمیتشناسی رسمی فلسطین شدند و از دیگران خواستند از این اقدام پیروی کنند. یک سال بعد، عربستان و فرانسه کنفرانس بینالمللی سطحبالایی در نیویورک برگزار کردند که به تصویب «اعلامیه نیویورک» در مجمع عمومی سازمان ملل انجامید. در این سند، شناسایی دولت فلسطین و عضویت کامل آن در سازمان ملل بهعنوان «گامی اساسی برای پایان درگیری و عادیسازی اسرائیل» معرفی شد؛ اما هیچ سیاست عملی ارائه نگردید. اندکی بعد، طرح موسوم به «برنامه صلح بیستمادهای ترامپ» همه این تلاشها را تحتالشعاع قرار داد و در عمل، معنای شناسایی فلسطین را از میان برد.
سیاست بهرسمیتشناسی در شرایط استعمار، ابزاری برای حذف است؛ سازوکاری که از طریق آن، مردم بومی بهتدریج جذب و محو میشوند. هدف اصلی طرحهای غربی، ازجمله برنامه ترامپ یا ابتکارات اروپایی، نه تحقق استقلال، بلکه خنثیسازی حق مقاومت و مبارزه مشروع فلسطینیان است. در همین راستا، نروژ در سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که شرط اصلی شناسایی فلسطین، خلع سلاح و «غیرفعالسازی مقاومت» است؛ موضعی که کشورهای دیگر نیز تکرار کردند. بر پایه این الگو، فلسطینیان باید در وضعیت خلعسلاح باقی بمانند و روابط امنیتی و اقتصادی تابعی با اسرائیل حفظ کنند تا برتری یهودی استمرار یابد.
این نوع شناسایی فلسطینیان را از حق دفاع مشروع و توان ساخت نهادهای مستقل محروم میکند. هرچند منشور سازمان ملل حق تعیین سرنوشت را تضمین کرده است، اما در چارچوب کنونی، این حق به نشانهای نمادین تقلیل یافته است. کشورهای غربی با ادعای حمایت از «دموکراسی فلسطینی» در واقع ساختارهایی تحمیل میکنند که نتایج سیاسی را از پیش تعیین کرده و مخالفان سلطه استعماری را حذف میکند. حتی نظام آموزشی فلسطین نیز تحت فشار پروژههای «اصلاح» و «مبارزه با افراطگرایی» برای حذف روایت تاریخی اشغال و سلب مالکیت قرار گرفته است. اقتصاد فلسطین نیز همچنان به اسرائیل وابسته است و چارچوب توافق پاریس سال ۱۹۹۴ ادامه یافته است.
در نتیجه، فلسطینیان با وجود پذیرش کامل چارچوب غربی، نه امنیت یافتهاند و نه حاکمیت. ایدههای ظاهراً ترقیخواه مانند خودمختاری، حاکمیت و دموکراسی، در عمل تهی از معنا هستند. در پشت همه طرحهای صلح غربی، انکار حق تعیین سرنوشت نهفته است که یا با قیمومت مستقیم خارجی، یا با شروط سنگین بهرسمیتشناسی اعمال میشود. این روند، آزادی را محدود و مقاومت را تضعیف میکند، در حالی که اسرائیل در سایه مصونیت و عادیسازی منطقهای، نسلکشی را ادامه میدهد. با وجود شناسایی فلسطین از سوی ۱۵۷ کشور، این حمایتها هرگز به دولت واقعی منجر نشده است. در پایان، وظیفه فوری جامعه جهانی نه شناسایی نمادین، بلکه توقف نسلکشی، پایان پروژه استعماری اسرائیل و تحقق عدالت و جبران برای قربانیان است./ منبع



