امنیت و دفاعخاورمیانه

ناهمخوانی راهبردی حامیان حمله به ایران

راهبرد حملات محدود، آمریکا را به جنگی بی‌پایان سوق می‌دهد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ناهمخوانی راهبردی حامیان حمله به ایران» نوشته جاناتان چیت (Jonathan Chait) و منتشرشده در آتلانتیک (Atlantic)، به تناقض‌های موجود در استدلال حامیان تداوم حملات نظامی علیه ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که اگر حملات هوایی نتوانند اهداف راهبردی را محقق کنند، ادامه این رویکرد تنها به جنگی فرسایشی و بدون افق پایان منجر خواهد شد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

هم‌زمان با ادامه درگیری میان آمریکا و ایران، اظهارات مقام‌های آمریکایی درباره میزان موفقیت عملیات نظامی با تناقض‌هایی آشکار همراه شده است. از یک سو، تأکید می‌شود که توان نظامی ایران تا حد زیادی از بین رفته و زیرساخت‌های دفاعی، تجهیزات و فرماندهان آن آسیب جدی دیده‌اند، اما از سوی دیگر، استمرار حملات متقابل و ادامه مقاومت ایران نشان می‌دهد که این کشور همچنان توانایی ادامه نبرد را حفظ کرده است. این دو گزاره در کنار یکدیگر، پرسش‌هایی اساسی درباره ارزیابی واقعی از وضعیت جنگ ایجاد می‌کند.

اگر فرض شود که حملات هوایی خسارت‌های سنگینی به ایران وارد کرده، اما این خسارت‌ها نتوانسته‌اند رفتار تهران را تغییر دهند یا به پایان درگیری منجر شوند، در این صورت کارآمدی راهبرد کنونی زیر سؤال می‌رود. در چنین شرایطی، حملات نظامی تنها بخشی از توان طرف مقابل را به‌طور موقت تضعیف می‌کند، اما قادر نیست اهداف سیاسی و راهبردی مورد نظر را محقق سازد. بنابراین، آثار این عملیات بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، محدود و بازگشت‌پذیر خواهد بود.

این وضعیت تصمیم‌گیران آمریکایی را در برابر انتخابی دشوار قرار می‌دهد. اگر حملات محدود برای تغییر موازنه کافی نباشد و در عین حال تمایلی به اجرای عملیات گسترده‌تر نیز وجود نداشته باشد، تنها گزینه باقی‌مانده ادامه حملات دوره‌ای و مدیریت یک درگیری فرسایشی خواهد بود. چنین الگویی نه به پیروزی قاطع منجر می‌شود و نه امکان پایان سریع بحران را فراهم می‌کند، بلکه خطر استمرار جنگ برای مدت طولانی را افزایش می‌دهد.

از منظر راهبردی، هرگونه جنگ نیازمند ارتباط منطقی میان ابزار نظامی و هدف سیاسی است. هنگامی که عملیات نظامی صرفاً به تکرار حملات محدود، محدود شود، بدون آنکه چشم‌اندازی روشن برای تحقق اهداف نهایی وجود داشته باشد، احتمال گرفتارشدن در چرخه‌ای از تشدید و کاهش تنش افزایش می‌یابد. در این حالت، جنگ به‌تدریج به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل می‌شود، نه وسیله‌ای برای حل آن.

ادامه چنین روندی علاوه بر افزایش هزینه‌های نظامی و اقتصادی، می‌تواند بر اعتبار راهبردی آمریکا نیز اثر بگذارد. ناتوانی در تبدیل برتری نظامی به دستاورد سیاسی، این پیام را منتقل می‌کند که استفاده از قدرت سخت به‌تنهایی برای تغییر رفتار بازیگران منطقه‌ای کافی نیست. از سوی دیگر، تداوم حملات بدون نتیجه روشن، احتمال بروز خطاهای محاسباتی و گسترش دامنه بحران را نیز افزایش خواهد داد.

در مجموع، مهم‌ترین چالش پیش‌روی سیاست آمریکا، نبود راهبردی منسجم برای پایان‌دادن به جنگ است. اگر فرض بر این باشد که حملات هوایی تنها تأثیری موقتی دارند و طرف مقابل همچنان توان ادامه نبرد را حفظ می‌کند، ادامه این مسیر به‌معنای ورود به جنگی فرسایشی خواهد بود که پایان آن بیش از هر چیز به تحولات سیاسی و دیپلماتیک، نه صرفاً ابزار نظامی، وابسته است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا