تله راهبردی در دریای سرخ؛ اتحاد امارات و اسرائیل برای تجزیه یمن
ائتلاف نوظهور میان تلآویو و ابوظبی با هدف تضعیف قدرتهای بزرگ منطقهای، یمن را به کانون طرحهای جاهطلبانه برای بازنگری در جغرافیای سیاسی غرب آسیا تبدیل کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تله راهبردی در دریای سرخ؛ اتحاد امارات و اسرائیل برای تجزیه یمن» به قلم اندرو هموند (Andrew Hammond) در میدل ایست آی (Middle East Eye) منتشر شده است. این یادداشت به واکاوی ریشههای همکاری امنیتی امارات و اسرائیل در جزایر راهبردی یمن، رقابت پنهان ابوظبی با ریاض و تلاش برای تثبیت یک دولت تحت حمایت در جنوب یمن میپردازد که در نهایت هدف آن تضعیف قدرتهای سنتی نظیر عربستان و ایران است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
تحولات اخیر در دریای سرخ نشاندهنده گسست عمیق امارات از میراث پانعربیسم دوران شیخ زاید و حرکت بهسوی نظامیگری جسورانهای است که جیمز متیس آن را «اسپارتای کوچک» نامید. این تغییر مسیر که با قدرت گرفتن محمد بنزاید شتاب گرفت، ابوظبی را به متحد استراتژیک اسرائیل در پروژههای آشوبساز منطقهای تبدیل کرده است. هسته اصلی این اتحاد که در بستر پیمان ابراهیم شکل گرفت، بر هراسی مشترک از قدرت گرفتن جریانهای اسلام سیاسی و نفوذ منطقهای ایران استوار است. در این میان، یمن نه یک میدان جنگ ساده، بلکه ابزاری کلیدی برای بازطراحی نظم منطقهای به سود این دو بازیگر نوظهور تبدیل شده است. در حالی که عربستان با هدف اولیه سرکوب حوثیها وارد جنگ شد، امارات با نگاهی فراتر از مرزهای صنعا، بر تسلط بر بنادر حیاتی و تنگه راهبردی بابالمندب متمرکز شد.
تنشهای پنهان میان ریاض و ابوظبی زمانی علنی شد که مشخص گشت امارات بهجای مقابله با نیروهای شمال، در حال تثبیت نفوذ خود در جنوب یمن از طریق نیروهای نیابتی مانند شورای انتقالی جنوب و نیروهای مقاومت ملی است. این راهبرد با همکاری نزدیک امنیتی با اسرائیل تکمیل شد؛ همکاریهایی که بر اساس گزارشهای مستند، به ایجاد پایگاههای نظامی و سیستمهای راداری پیشرفته در جزایر سقطری پریم، عبد الکوری و زقر منجر شده است. این زیرساختها به تلآویو و ابوظبی اجازه میدهد تا نبض تجارت دریایی و تحرکات نظامی را در یکی از حساسترین نقاط جهان در دست بگیرند. همزمان، به رسمیت شناختن صومالیلند توسط اسرائیل، تکهای دیگر از این پازل است که با سرمایهگذاریهای گسترده امارات در بنادر شاخ آفریقا و ساخت فرودگاه در هرجیسا پیوند میخورد تا محاصره ژئوپلیتیک رقبا کامل شود.
در این میان، عربستان که با پروژههای اقتصادی تریلیون دلاری خود در پی گذار به عصر پسانفت است، خود را در تلهای گرفتار میبیند که متحد سابقش پهن کرده است. ریاض از سال ۲۰۲۲ به این سو، صلح با حوثیها را تنها راه نجات برای تأمین امنیت پروژههای بزرگ گردشگری خود میبیند، اما امارات با حمایت از سه عضو کلیدی شورای رهبری ریاستجمهوری یمن، عملاً این نهاد را فلج کرده است. عیدروس الزبیدی، رهبر جداییطلبان، با هوشمندی از هراس غرب نسبت به نزدیکی حوثیها به چین و روسیه بهرهبرداری کرده و در سازمان ملل وعده داد که دولت مستقل آینده در جنوب یمن، رسماً به پیمان ابراهیم خواهد پیوست. این پیشنهاد، حمایتی راهبردی را برای تجزیه یمن جلب میکند که پیش از این برای واشنگتن یک خط قرمز پرهزینه محسوب میشد.
امارات حتی با استفاده از مزدوران سودانی نیروهای پشتیبانی سریع، نفوذ خود را به عمق شاخ آفریقا گسترش داده است. هدف نهایی این طرح، تضعیف قدرتهای سنتی منطقه یعنی عربستان و ایران است. ابوظبی و تلآویو با ایجاد کانونهای بحران دائمی و آشوب هدایتشده، به دنبال فرسایش نظم منطقهای هستند تا از این طریق، مسیر برای برتری مطلق سیاسی و اقتصادی آنها در نظم نوین جهانی هموار و پایدار باقی بماند./ منبع



