خارجیخاورمیانهسیاست داخلی و جامعه

ناکامی رژیم‌های عرب و آرمان فلسطین

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ناکامی رژیم‌های عرب و آرمان فلسطین» نوشته سالم الکتبی (Salem Alketbi)،  در نشریه جروزالم پست (Jerusalem Post)، منتشر شده است. در این مقاله تحلیلی با بررسی روند تاریخی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، بررسی می‌شود که بسیاری از رژیم‌های عرب موسوم به انقلابی و پیشرو، نه از سر باور واقعی به حقوق فلسطینیان، بلکه به ‌منظور تحکیم مشروعیت متزلزل خود، دشمنی با اسرائیل و رد صلح را به عنوان ابزاری سیاسی به کار گرفتند. در ادامه، خلاصه این یادداشت آمده است.


آیا دشمنی طولانی‌مدت بسیاری از رژیم‌های عربی با اسرائیل و رد مکرر طرح‌های صلح، واقعاً بازتابی از التزام به آرمان فلسطین بوده است، یا پوششی سیاسی برای حفظ و تثبیت قدرت این رژیم‌ها در شرایطی شکننده؟ بررسی تاریخ معاصر جهان عرب، به‌ ویژه دوره پس از سقوط امپراتوری عثمانی، نشان می‌دهد که در خلأ ناشی از فروپاشی ساختارهای سنتی و استعماری، نخبگان نظامی و ایدئولوژیک از طریق کودتاهای پی‌درپی قدرت را در دست گرفتند، نه نهادهای دموکراتیک و مردمی.

رژیم‌هایی که خود را انقلابی و مترقی معرفی می‌کردند، معمولاً از الگوهای سیاسی شوروی پیروی می‌کردند و در دوران جنگ سرد تحت حمایت مسکو قرار داشتند. این رژیم‌ها به دلیل عدم برخورداری از مشروعیت سیاسی طبیعی و مردمی، همواره با چالش بقای سیاسی مواجه بودند. در چنین شرایطی، استفاده از منازعه عربی-اسرائیلی و به ‌ویژه موضوع فلسطین به عنوان یک ابزار بقا و مشروعیت‌سازی، اهمیتی اساسی یافت.

نویسنده بر اساس بررسی اسناد تاریخی، به ‌ویژه طرح‌های ارائه‌شده پیش و پس از سال ۱۹۴۸ توسط بریتانیا و نهادهای بین‌المللی، می‌گوید که امکان شکل‌گیری یک دولت فلسطینی در کنار اسرائیل با ضمانت‌های بین‌المللی و فرصت‌هایی برای همکاری اقتصادی و فکری وجود داشته است. با این حال، رهبران عربی این طرح‌ها را به‌طور کامل رد کردند و سیاست «نه مطلق» را در پیش گرفتند. این تصمیم‌ها، که در ظاهر نشانه وفاداری به حقوق فلسطینیان بود، در عمل سبب شد فرصت‌های واقعی حل منازعه از دست برود و فلسطینی‌ها در مقاطع زمانی که هنوز توازن قوا به ‌شدت به ضررشان نبود، نتوانند به توافقی سازنده دست یابند.

از نگاه الکتبی، رژیم‌های عربی پس از ۱۹۴۸، خصومت با اسرائیل را به ابزاری کارآمد برای بقای سیاسی خود تبدیل کردند. در غیاب مشروعیت ساختاری، آن‌ها با برجسته‌سازی «تهدید یهودی»، حکومت‌های پلیسی و اضطراری خود را توجیه کردند، مخالفت‌های داخلی را با برچسب خیانت به فلسطین و همکاری با صهیونیسم سرکوب کردند و نارضایتی‌های عمومی را به سوی یک دشمن خارجی هدایت نمودند. بدین ترتیب، آرمان فلسطین به ابزاری برای منحرف کردن افکار عمومی از ناکامی‌های داخلی این رژیم‌ها تبدیل شد.

استفاده ابزاری از مسأله فلسطین تنها به سطح شعارها و تبلیغات محدود نماند، بلکه به عرصه عمل نیز گسترش یافت. بسیاری از این رژیم‌ها به تأسیس و حمایت از گروه‌های مبارز فلسطینی پرداختند، اما نه با هدف آزادی واقعی سرزمین فلسطین، بلکه برای استفاده از این گروه‌ها به عنوان بازوی سیاسی و نظامی در راستای رقابت‌های منطقه‌ای. این گروه‌ها اغلب به جای آنکه نماینده صدای مستقل فلسطینیان باشند، به ابزارهایی برای حذف رقبای داخلی فلسطینی یا براندازی رژیم‌های عربی مخالف بدل شدند.

این وضعیت باعث شد گروه‌های مقاومت فلسطینی بیشتر نقش «مزدور» را ایفا کنند تا جنبش‌های ملی مستقل. این وابستگی‌ها سبب شد تا آرمان فلسطین دچار شکاف داخلی شود، انسجام خود را از دست بدهد و در مذاکرات بین‌المللی نیز قدرت چانه‌زنی خود را از دست بدهد. در نتیجه، مسأله فلسطین از یک خواست ملی و حقوقی مشروع، به یک ابزار چانه‌زنی در بازی‌های سیاسی منطقه‌ای تبدیل شد.

همزمان، این استفاده ابزاری از آرمان فلسطین نقش مهمی در پنهان‌سازی ضعف‌های ساختاری و ناکامی‌های حکمرانی این رژیم‌ها داشت. بحران‌های توسعه ‌نیافتگی، فساد، سرکوب سیاسی، درگیری‌های داخلی و اختلافات بین‌العربی، همه در سایه بزرگنمایی تهدید اسرائیل و ضرورت مقابله با آن پنهان می‌شد. این وضعیت نه ناشی از خطاهای تاکتیکی، بلکه از ذات ساختاری حکومت‌های کودتایی عربی بود که مشروعیت خود را نه از رأی مردم، بلکه از استمرار بحران و دشمن‌تراشی می‌گرفتند.

حاصل این راهبردها، آرمانی فلسطینی است که دچار فرسایش شدید شده، وحدت داخلی خود را از دست داده، در عرصه بین‌المللی ضعیف شده و به جای آنکه موضوعی انسانی و جهانی باقی بماند، به بازیچه‌ای در رقابت‌های ژئوپلیتیکی منطقه‌ای تبدیل شده است. هم‌زمان، منطقه عربی نیز از مسیر ثبات، توسعه و همکاری دور افتاده و تا به امروز، هزینه‌های سنگینی بابت استمرار این بحران پرداخته است.

اکنون زمان آن فرارسیده است که یک بازنگری جدی در این مسیر تاریخی صورت گیرد. جهان عرب باید با نگاهی صریح و بی‌پرده به گذشته خود نگاه کند و نقش خود در شکل‌دهی به سرنوشت کنونی فلسطین را بپذیرد. این بازنگری باید شامل درک واقعی از چگونگی استفاده ابزاری از آرمان فلسطین برای اهداف سیاسی، سرکوب آزادی‌های داخلی و توجیه حکومت‌های استبدادی باشد. تنها از این مسیر است که می‌توان به بازتعریف مسأله فلسطین و رسیدن به راه‌حل‌های واقعی برای آن امیدوار بود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا