روابط بینالمللی جنوب خلیجفارس ساختارها و روندها
به گزارش اطلس دیپلماسی، در یادداشت « روابط بینالمللی جنوب خلیجفارس ساختارها و روندها» نوشته سید محمد کاظم سجادپور و منتشرشده در نشریه دیپلماسی ایرانی، زوایای چندلایه سفر دیپلماتیک ترامپ به سه کشور جنوبی خلیجفارس از منظر نمادها، ساختارهای روابط بینالمللی، روندهای اقتصاد سیاسی و نقش شخصیتهای محوری، تحلیل شده و تأکید میشود دگرگونیهای ساختاری و استراتژیک، کنشگری این کشورها را در تعاملات منطقهای و جهانی متحول ساخته است. در ادامه چکیدهای از یادداشت را میخوانید.
سفر چهار روزه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در اردیبهشت ۱۴۰۴ به عربستان، قطر و امارات با جلوههایی چشمگیر از نمادها و ترتیبات دیپلماتیک همراه بود و از حیث انتخاب مقصدهای نخستین برای سفر خارجی پس از آغاز دور دوم ریاستجمهوری، معنایی فراتر از روال معمول داشت. عدم انتخاب اسرائیل و تمرکز بر سه کشور جنوب خلیجفارس خود پیام ضمنی درباره اولویتهای جدید آمریکا در منطقه داشت. میزان استقبال و رقابت برای نزدیکی به رئیسجمهوری آمریکا در این سفر و اهتمام به تشریفات خاص، از سایر سفرهای سیاسی اخیر این کشورها تمایز داشت.
این رویداد را نمیتوان تنها از منظر سیاست خارجی آمریکا ارزیابی کرد و ضروری است جایگاه و نقش سه کشور جنوبی خلیجفارس در روابط بینالملل معاصر و شیوه کنشگری آنها در سطح جهانی نیز بررسی شود. اهمیت این موضوع آنجاست که معمولاً در تحلیل نسبت این کشورها با نظام بینالمللی، الگوهای کلیشهای به کار میرود، در حالی که واقعیتهای امروز منطقه بازتابی از تحولات گسترده در نظام بینالملل است و شایسته است موضوع از سه منظر «تداوم و دگرگونیهای ساختاری در روابط بینالملل»، «روندهای اقتصاد سیاسی» و «شخصیتمحوری» در مناسبات خارجی واکاوی شود.
در حوزه ساختاری، منطقه جنوب خلیجفارس بازتابی از جریان مداوم پیوستگی و گسستگیهای ساختاری در روابط بینالملل است. در سطح جهانی، گرچه قدرتهای بزرگ همچنان نقش محوری دارند، برای قدرتهای منطقهای و کشورهای کوچک نیز فرصتهای جدیدی برای کنشگری فراهم شده است. عربستان بهعنوان یک قدرت منطقهای و قطر و امارات بهعنوان کشورهای کوچک، در سالهای اخیر توانستهاند نقشها و قابلیتهای خود را در سطح جهانی افزایش دهند، پدیدهای که در مناطق دیگری از جهان نیز مشاهده میشود.
در سطح منطقهای نیز، روند جدیدی از منطقهخواهی و هویتیابی متمایز در میان کشورهای جنوبی خلیجفارس در جریان است. در حالی که پیوندهای ژئوپلیتیک با کل منطقه غرب آسیا همچنان پابرجاست، دغدغهها و منافع این کشورها از بسیاری از سایر کنشگران منطقهای متفاوت شده است. همزمان با این روند، درون ساختارهای اجتماعی و سیاسی این کشورها، نسل جدیدی از نخبگان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ظهور کرده که اگرچه برخی سنتها حفظ شده اما تفاوتهای جدی در تربیت سیاسی، تجربه اجتماعی و دغدغههای ملی پدید آمده است. این دگرگونیهای ساختاری، قابلیت و جرئت بیشتری برای کنشگری متفاوت در عرصه روابط بینالملل به این کشورها داده است.
تحولات ساختاری مذکور، با روندهای نوین اقتصاد سیاسی در منطقه جنوب خلیجفارس همافزا شده است. کشورهای این منطقه طی سه دهه گذشته به بازیگران مالی فعال در شبکههای بینالمللی بدل شدهاند. افزایش اهمیت و محوریت اقتصاد، تنوعبخشی به بخشهای اقتصادی و استفاده راهبردی از ثروت در سرمایهگذاری جهانی، جایگاه این کشورها را بهعنوان قدرتهای مالی تقویت کرده است، هرچند همچنان با برخی نابرابریها و ناترازیهای داخلی مواجهاند. این بازیگری مالی و اقتصادی توانسته نگاه و توجه بازیگران جهانی را نسبت به سرمایهگذاری این کشورها جلب کند و آنها را به شرکایی جذاب بدل سازد.
در کنار این رشد اقتصادی، سیاست تنوعبخشی راهبردی با تکیه بر ابزارهای مالی و پولی نیز در دستور کار قرار گرفته است. این کشورها مناسبات خود را تنها به ایالات متحده محدود نکردهاند و روابط چندلایه و عمیقی با چین و روسیه نیز برقرار کردهاند. چین در حال حاضر بزرگترین شریک تجاری این منطقه است و این روابط صرفاً تجاری نیست، بلکه حوزههای نظامی، امنیتی و دفاعی را هم در بر گرفته است. مناسبات با روسیه نیز روند مشابهی دنبال میکند و دامنه کنش و واکنشهای سیاسی و اقتصادی با مسکو به گونهای گسترش یافته که بخش عمدهای از ظرفیتهای استراتژیک منطقه را به خود اختصاص داده است. با این حال، این الگو با چالشهایی هم مواجه است، که عمدتاً از ماهیت پیوندهای جنوب خلیجفارس با مناطق پیرامونی و شرایط غیرقابل پیشبینی امنیتی ناشی میشود.
در سطح سوم، شخصیتمحوری در مناسبات خارجی و داخلی این کشورها اهمیت فراوانی یافته است. سیاستها و برنامههای کلان اقتصادی و سیاسی عمدتاً حول شخصیتهای کلیدی شکل گرفته، و شخصی شدن قدرت و ساختار تصمیمگیری به یکی از ویژگیهای بارز کنشگری منطقه بدل شده است. این تمرکز قدرت و ویژگیهای شخصی در سیاستگزاری، همگرایی جالبی با الگوی رفتاری دونالد ترامپ در سطح روانشناسی سیاسی پیدا کرده و بر رفتار منطقهای و بینالمللی جنوبیهای خلیجفارس تأثیر گذاشته است.
شخصیتمحوری مناسبات، ملیگرایی و حتی دستورالعملهای رسمی را بعضاً به عرصه رقابتهای شخصی میان رهبران تبدیل میکند، رقابتهایی که گاهی به مداخلات منطقهای متعارض و مسیرهایی کاملاً متفاوت میانجامد. این مساله در فضای آشفته کنونی جهان عرب و تقویت تمایل به ایفای نقش رهبری منطقهای، به یکی از پیچیدگیهای مهم روابط بینالمللی منطقه افزوده است.
در مجموع، نسبت کشورهای جنوبی خلیجفارس با روابط بینالمللی نیازمند مطالعهای دقیق، چارچوبگذاری واقعبینانه و توجه جدی به جزئیات دگرگونیهاست. آنچه که در این برهه تاریخی مشاهده میشود، پیوند اقتصاد و سیاست، افزایش وزن منطقه در معادلات جهانی، چندلایه شدن ساختارهای قدرت و نقشآفرینی، و ظهور نسل جدیدی از رهبران و بازیگران است که میکوشند جایگاه استراتژیک کشورهای خود را بازتعریف کنند. در این میان، تغییر و تحول، تداومها و گسستها و پیچیدگیهای روابط با قدرتهای جهانی و منطقهای، مشخصه دائمی سیاست دراین بخش از جهان باقی خواهد ماند./منبع



