تقابل ایران و اسراییل و مسئله امنیت افغانستان
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تقابل ایران و اسراییل و مسئله امنیت افغانستان» به قلم عبدالناصر نورزاد در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است که به بررسی پیامدهای احتمالی کشمکش ژئوپلیتیک ایران و اسرائیل بر معادلات امنیتی افغانستان میپردازد و نشان میدهد چگونه رقابت قدرتهای منطقهای و بینالمللی در غیاب دولت مقتدر، افغانستان را به عرصهای برای تهدیدهای جدید و صفآرایی بازیگران مختلف بدل میسازد در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
افغانستان در قلب چهار منظومه امنیتی از شمال، شرق، جنوب و غرب قرار گرفته است؛ هرکدام از این کمربندها ویژگیها و فشارهای خاص خود را بر این کشور تحمیل میکنند و همین مسئله، افغانستان را به یکی از آسیبپذیرترین نقاط جغرافیایی در مواجهه با بحرانهای منطقهای تبدیل کرده است. با وجود مرزبندیهای جغرافیایی، کنش متقابل ایران و اسرائیل میتواند پای قدرتهای فرامنطقهای را به میانه این معادلات کشیده و افغانستان را به میدان رقابتهای اطلاعاتی و خلق بحرانهای جدید بدل کند. ضعیف شدن ساختار حاکمیتی و تعدد بازیگران ذینفع با اهداف متفاوت باعث شده است که افغانستان در محور اصلی تحولات جدید امنیتی بین ایران و اسرائیل قرار گیرد و این وضعیت، افزون بر نقشآفرینی بازیگران فرعی، پتانسیل تبدیل این کشور به صحنه جنگهای نیابتی را برجسته میکند. در غیاب یک دولت اقتدارمند و به دلیل وزن اندک دولت مرکزی، ملت افغانستان ناگزیر هزینهی تحولات و بحرانهای ژئوپلیتیک منطقه را میپردازد.
مشابه چنین الگویی در منطقه جنوب آسیا در رقابتهای هند و پاکستان مشاهده شد؛ پاکستان با همراهی آمریکا و حمایت از طالبان، تلاش کرد حضور و نفوذ هند در افغانستان را مهار کند که نتیجه آن به فروپاشی نظام جمهوری و قدرتگیری طالبان انجامید. اکنون همین سناریو با پیچیدگی بیشتری میان ایران و اسرائیل شکل گرفته است و امکان کشیده شدن این تقابل به صحنه جنگهای ساختاری و طولانیمدت در زیرساختهای امنیتی منطقه وجود دارد. در این ساختار، بازیگران مختلف بر اساس منافع کلان امنیتی خود، در جبهههای متفاوت قرار میگیرند و سلسلهای از رقابتهای چندجانبه را رقم میزنند.
این رویارویی میان ایران و اسرائیل، صرفاً یک برخورد مقطعی یا تصادفی نیست، بلکه ریشههای عمیق ژئوپولتیک و ایدئولوژیک در ساختار نظم غربآسیا دارد. هر یک با بهرهگیری از فرصتها و ظرفیتهای موجود، میکوشد متحدان بیشتری را در زمین بازی امنیتی جذب کند. ایران به طور سنتی بر محور مقاومت تکیه داشته که مبتنی بر ارتباط با گروههای نیابتی شیعی در منطقه است. اما پس از تنشها و بحرانهای اخیر همچون فشار بر حماس در غزه، تضعیف جایگاه اسد در سوریه، تشدید حملات علیه حزبالله لبنان و بمباران مواضع حوثیها در یمن، این حلقه بازدارنده آسیبپذیرتر شده است. با این حال، ایران تلاش میکند قدرت عمل خود را از طریق اهرمهای منطقهای و حمایت متحدان آسیایی مانند روسیه و چین حفظ کند، در حالیکه همین متحدان نیز اهداف مستقل خود را دنبال میکنند و گاه بازی پیچیدهای را در حوزه انرژی و بازارهای جهانی دنبال میکنند.
در مقابل، اسرائیل با اتکاء به آمریکا و شرکای اروپایی، میکوشد با تقویت همکاریهای اطلاعاتی از طریق سازمانهای امنیتی کشورهای منطقه نظیر هند (راو)، پاکستان (آیاسآی)، آذربایجان و ترکیه (میت) دامنه نفوذ ایران را محدود سازد. اقدامات اسرائیل شامل تضعیف جناحهای نزدیک به تهران در عراق، سرکوب نیروهای وابسته به ایران و تلاش برای ایجاد تغییر قطببندیهای قدرت در خاورمیانه است. سیاست مهار ایدئولوژیک و ساختاری ایران توسط اسرائیل، تنها جنبه نظامی ندارد، بلکه تلاش میشود تهران در چندین محور و عرصه با چالش روبهرو شود و دامنه تحرکاتش محدود گردد.
در این میان، افغانستان، به ویژه با سلطه طالبان، به نقطهای حساس در معادلات امنیتی منطقه بدل شده است. ساختار شکننده حاکمیتی، حضور گروههای مختلف قومی و فرقهای و ضعف کنترلی زمینه را برای گسترش بازیهای نیابتی فراهم آورده است. تحریک تعارضات قومی و فرقهای، تقویت یا هدایت گروههای افراطی ضد تهران، همگرایی طالبان با کشورهای مخالف ایران مانند هند، ترکیه، آذربایجان و حتی پاکستان، و تلاش برای کاهش نفوذ ژئوپولتیک، فرهنگی و زبانی تهران در افغانستان، بخشی از سناریوهای محتمل ضد تهران است. از جانب دیگر، ایران نیز ابزارهای خاص خود را در داخل افغانستان دارد: استفاده از گروههای ضدطالبان، نیروهای فاطمیون و زینبیون، و نیز حمایت از گروههای هزاره که میتوانند علیه منافع اسرائیل به کار گرفته شوند، فضا را پیچیده و چند لایه کرده است.
شرایط شکننده افغانستان و ضعف نظام دولتی حاکم سبب شده گروههایی همچون القاعده و شاخه خراسان داعش از خلأ قدرت بهره بگیرند و این کشور را به پناهگاه یا پایگاهی برای عملیات علیه منافع ایران یا اسرائیل تبدیل کنند. ایران به دلایل ژئوپولتیک و اقتصادی، به موقعیت افغانستان حساس است و اسرائیل و متحدانش میکوشند با راهاندازی جنگ اقتصادی نیابتی، تخریب زیرساختها و تحریک ناامنی داخلی، نفوذ تهران را تضعیف کنند. در صورت افزایش حملات به پایگاههای ایرانی و احتمالی درگیری مستقیم، پای قدرتهای بزرگ بیشتر به صحنه افغانستان باز میشود و میدان رقابت ژئوپلیتیک پرتنشتر خواهد شد.
روسیه و چین نیز با رویکردی فرصتطلبانه، از یکسو علاقهمند به تقویت محور ایران برای تضعیف موقعیت آمریکا در منطقه هستند و از سوی دیگر نگران گسترش بیثباتی و اختلال در تأمین نفت و منابع انرژی خود باقی میمانند. استمرار یا لغو تحریمهای نفتی علیه ایران و توافقات احتمالی با غرب، منافع پکن و مسکو را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار میدهد و تصمیمگیریهای پیچیدهای را به هر دو کشور تحمیل میکند. در همین حال، میدان افغانستان برای اِعمال فشار شرق بر ایران و تحریک گروههای تندرو مخالف تهران یا تقویت طالبان در مقابل محور شیعی، همچنان اهمیت استراتژیک دارد.
از دیگر عوامل تاثیرگذار میتوان به حضور شمار زیادی از نظامیان، اطلاعاتیها و فعالان ارتش پیشین افغانستان که پس از سقوط جمهوریت به ایران پناه بردهاند اشاره کرد. این نیروها اکنون میتوانند به صورت غیرمستقیم در خدمت اهداف امنیتی و ژئوپولیتیک تهران عمل کرده یا در برابر برنامههای غرب، اسرائیل و ترکیه سدآفرینی کنند.
در نهایت، هر نوع ناهنجاری و بیثباتی امنیتی در حلقههای پیرامونی افغانستان، این کشور را بیش از پیش در معرض تنشهای منطقهای و بازیگری قدرتهای خارجی قرار میدهد. با تشدید فشارهای آمریکا، امکان سوق دادن طالبان به اجرای طرحهای امنیتی مطلوب واشینگتن و متحدانش افزایش مییابد و نقش کشورهای ثالث مانند ترکیه، هند و اعراب نیز پررنگتر خواهد شد. در این میان، ایران میکوشد با استفاده از ابزارهای امنیتی و سیاسی، سطح مخاطرات ناشی از تحرکات غیرمنتظره طالبان را کنترل و مدیریت کند. روند کنونی نشان میدهد که تقویت طالبان و نبود رقابت جدی، صرفاً موجب تحکیم موقعیت این گروه خواهد شد و چالشهای امنیتی را برای همسایگان و بازیگران فرامنطقهای افزایش خواهد داد.
به طور خلاصه، افغانستان قربانی نبود یک دولت مقتدر و غیبت قدرت مرکزی قوی است و میدان اصلی زورآزمایی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در یک نظم شکننده و رو به فروپاشی به شمار میرود. اگر، تحت فشار قدرتهای بزرگ، طالبان ناخواسته تسلیم طرحهای غرب یا اسرائیل شوند، افغانستان به پایگاهی علیه ایران بدل میشود و در گزینه مقابل، در صورت تقویت محور شیعی و نفوذ ایران، چالشهای جدیدی برای طالبان ایجاد خواهد شد./ منبع



