امنیت و دفاعخاورمیانه

سه درس از جنگ ناکام در ایران

جنگ ناکام آمریکا در ایران، ضرورت بازنگری در راهبردهای نظامی واشنگتن را آشکار کرد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سه درس از جنگ ناکام در ایران» نوشته جیسون ویلیک (Jason Willick) در واشنگتن پست (Washington Post) منتشر شده است. این یادداشت با نگاهی انتقادی به ارزیابی پیامدهای راهبردی، نظامی و قانون اساسی منازعه اخیر واشنگتن با تهران می‌پردازد و استدلال می‌کند که هزینه‌های سنگین این جنگ پیشگیرانه بر دستاوردهای محدود آن سایه انداخته و ضرورت بازنگری در ساختار تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا را به اثبات رسانده است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

پایان منازعه نظامی اخیر میان ایالات متحده و ایران، فرصتی برای ارزیابی دقیق دستاوردها و هزینه‌های راهبردی این نبرد پیشگیرانه فراهم آورده است؛ کارزاری که بررسی موازنه داده‌ها و ستانده‌های آن نشان می‌دهد منافع ملی واشنگتن را به شکل موثری تامین نکرده است. در بخش هزینه‌ها، ارتش آمریکا حجم عظیمی از تسلیحات و مهمات کلیدی خود، به‌ویژه موشک‌های دوربرد را که برای بازدارندگی در برابر قدرت‌هایی چون چین و روسیه حیاتی هستند، مصرف کرده است؛ تدارکاتی که بازسازی ذخایر آن دست‌کم تا دوره ریاست‌جمهوری بعدی به طول خواهد انجامید. از سوی دیگر، تورم ناشی از انسداد تنگه هرمز، دستاوردهای اقتصادی پیشین در زمینه افزایش دستمزدهای واقعی را به طور کامل از بین برد. علاوه بر این، سپاه پاسداران ایران که مسئول بخش عمده‌ای از رفتارهای مخرب منطقه قلمداد می‌شود، اکنون کنترلی به مراتب محکم‌تر از گذشته بر ارکان حکومتی خود دارد.

اگرچه توان نظامی ایران با نابودی نیمی از پرتابگرها و پهپادهایش آسیب دیده، اما این ظرفیت‌ها به دلیل لغو تحریم‌ها در قالب توافق جدید و کمک‌های مالی و تسلیحاتی پکن و مسکو به سرعت قابل بازسازی است. آسیب‌های عمیق اقتصادی و سیاسی ناشی از این جنگ، رؤسای جمهور آینده آمریکا را نسبت به مداخلات نظامی مشابه محتاط‌تر خواهد کرد، در حالی که حکومت ایران پس از بقا در این کارزار، اکنون انگیزه و پشتوانه قوی‌تری برای توسعه بازدارندگی هسته‌ای خود احساس می‌کند.

این رویداد سه درس بنیادین دارد؛ نخست اینکه «تغییر حکومت» هدفی به غایت خطرناک و ناپایدار در دکترین جنگی است. واشنگتن بار دیگر با تکرار اشتباهات دهه‌های گذشته، آرمان‌های راهبردی خود را به دگرگونی سیاسی در غرب‌آسیا گره زد. جرقه این جنگ با سرکوب اعتراضات داخلی ایران زده شد و حملات اولیه به حذف رهبران سیاسی تهران انجامید؛ امری که نه تنها به فروپاشی حکومت منجر نشد، بلکه با از بین بردن امکان بازدارندگی، طرف مقابل را به انسداد کامل تنگه هرمز ترغیب کرد.

درس دوم، مواجهه عینی با محدودیت‌های همه‌جانبه ایالات متحده است. از منظر نظامی، مصرف بی‌رویه تسلیحات دقیق و پدافند هوایی، واشنگتن را در برابر تهدیدات جهانی آسیب‌پذیر کرد. از منظر داخلی نیز، مردم آمریکا خستگی خود را از جنگی که به تورم دامن زد، ابراز داشتند. توافق نهایی که در آن ایران در ازای بازگشایی تنگه هرمز از معافیت‌های اقتصادی گسترده بهره‌مند می‌شود، بازتاب‌دهنده همین محدودیت‌هاست؛ چرا که بازپس‌گیری این شاهراه استراتژیک از طریق نظامی، نیازمند تخلیه بیشتر انبارهای تسلیحاتی پنتاگون و اعزام نیروهای زمینی به سواحل ایران بود که هزینه‌های سیاسی آن قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای غیرقابل تحمل می‌نمود.

درس سوم به نادیده گرفتن اصول قانون اساسی در اعلام جنگ مربوط می‌شود. آغاز این نبرد بدون مجوز مستقیم کنگره، مانع از شکل‌گیری بحث‌های عمومی و کارشناسی پیرامون پیامدهای هولناک آن نظیر چگونگی مدیریت خلاء قدرت یا واکنش‌های متقابل طرف مقابل در آبراه‌های بین‌المللی شد. تمرکز یک‌جانبه قدرت اجرایی در کاخ سفید و حذف مکانیسم‌های نظارتی، تصمیم‌گیری‌های کلان خارجی را به رویکردهای غیردموکراتیک سوق داد که بازیابی این ویژگی‌های جمهوری‌خواهانه، لازمه دستیابی به نتایج بهتر در آینده است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا